The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Omid Fallahpour

امید فلاحپور

41 years old · Tehran

venerdì 9 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

Named on the government’s official list (row 1940)

#Omid_Fallahpour#امید_فلاحپور

Omid Falahpour, 41 years old, resident of Tehran, was killed on January 9 by the repressive forces of the Islamic Republic.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جاویدنام امید فلاح‌پور؛ امید، ناجی امید شد

هنوز صدای رگبار دیشب در گوش شهر می‌پیچید. صبح نوزدهم دی‌ماه از راه رسید؛ خورشید طلوع کرده بود، آسمان روشن شده بود و جهان، بی‌اعتنا به آن‌چه در تاریکی شب بر شهر گذشته بود، مسیر همیشگی خود را ادامه می‌داد؛ اما در کرج، شب هنوز تمام نشده بود. بوی باروت و دود همچنان در هوای شهر سنگینی می‌کرد و خیابان‌ها، زیر سایه‌ی وحشتی که تا بامداد بر آن‌ها گذشته بود، رنگ دیگری داشتند. صدای شلیک‌هایی که تمام شب در کوچه‌ها پیچیده بود، هنوز از دیوار خانه‌ها پاک نشده بود؛ گویی شهر، خوابِ به خون نشسته‌ی شب گذشته را در بیداری صبح با خود حمل می‌کرد. صبح آمده بود، اما دیگر شبیه صبحِ همیشه نبود. پشت پنجره‌ها، چشم‌هایی بی‌خواب به خیابان دوخته شده بود؛ مادرانی که تا صبح گوش به صدای گلوله سپرده بودند، پدرانی که هر صدای ناشناسی را با هراس دنبال می‌کردند و خانه‌هایی که شب را با ترسِ از دست دادن عزیزان‌شان به صبح رسانده بودند. تلفن‌ها خاموش، اینترنت قطع و راه‌های ارتباطی بسته بود؛ بسیاری حتی نمی‌دانستند در چند کوچه آن‌سو‌تر چه بر سر مردم آمده است. کرج در سکوتی سنگین فرو رفته بود؛ سکوتی که نه از آرامش، که از بهت و وحشت زاده شده بود. خیابان‌ها هنوز بوی شب گذشته را می‌دادند؛ بوی دود، باروت و خون. و در دل این صبح سنگین، خورشید هرچه بیشتر بالا می‌آمد، تنها یک حقیقت را آشکارتر می‌کرد: آن‌چه در تاریکی رخ داده، با طلوع آفتاب به پایان نرسیده است. شهر بیدار شده بود، اما هنوز از کابوس شب رهایی نیافته بود. نوزدهم دی‌ماه، برای بسیاری نه آغاز یک روز تازه، که ادامه‌ی همان کابوس هولناکی بود که تا بامداد، خواب را از چشم شهر ربوده بود. با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، در روزهای ۱۸ و ۱۹ دی‌ماه، مردم به خیابان‌ها آمده بودند تا حق خود را مطالبه کنند، خواسته‌هایشان را به گوش همگان برسانند و برای نجات ایران و ساختن آینده‌ای آباد و آزاد برای میهنشان، صدای خود را بلند کنند. در دل گلشهر کرج، در خانه‌ای آرام، دو انسان در کنار یک‌دیگر می‌زیستند؛ آشیانه‌ای بی‌پیرایه از جنس همان هزاران امیدی که مردمان این خاک برای یک زندگی ساده و مشترک در سر می‌پروراندند. امید فلاح‌پور، مردی با قلبی مهربان و خویی آرام بود؛ با شغلی آزاد و وجدانی پاک و روشن. در کنار او، نامزدش سیما موسوی، حضور داشت؛ همراه و شریکِ چشم‌انداز روزهایی که بنا بود با هم ساخته شوند. در آن چهاردیواری، امید تکیه‌گاهی صبور بود که زندگی را با تمام سادگی‌اش، امن و شریف می‌خواست. اما دیوارهای خانه نتوانستند مانع نفوذ فاجعه شوند. در میانه‌ی فریادها و تیراندازی‌های خیابان، ناله‌ای از سرِ درد در کوچه پیچید؛ انسانی زخمی در نزدیکی درگاه خانه بر زمین افتاده بود و برای زنده ماندن، یاری می‌طلبید. نه امید و نه سیما، هیچ‌یک نمی‌توانستند چشم بر افتادن انسانی دیگر ببندند و پشت درهای بسته، عافیتِ جان را برگزینند. هدف آن‌ها جنگیدن یا هماوردی در خیابان نبود؛ نجات یک جان بود. امید تصمیم خود را گرفت: باید مجروح را به بیمارستان رساند. او بی‌درنگ به پارکینگ رفت و پشت فرمان نشست تا خودرو را برای انتقال پیکر مجروح بیرون بیاورد؛ تصمیمی که در آن لحظات مرگ‌بار، تمام شرافت و انسانیت او را در خود خلاصه می‌کرد. سیما جلوتر، در نزدیکی درِ ورودی ایستاده بود تا در جا دادن مجروح کمک کند. اما تاریکیِ آن شب مهلت نداد؛ تک‌تیراندازی مستقر در پایگاه بسیج همان حوالی گلشهر، بی‌رحمانه شلیک کرد. سربی شوم از پشت سر، جمجمه‌ی سیما را هدف گرفت و او بی‌آن‌که فرصتی برای کلامی داشته باشد، بر سنگ‌فرش سرد کوچه فرود آمد. دستانی که برای یاری گشوده شده بود، در خون غلتید. امید که پشت فرمان، نظاره‌گر افتادن همراه زندگی‌اش بود، بی‌درنگ درِ خودرو را باز کرد و پایین آمد. اما تیرانداز مجال نداد؛ شلیک بعدی بلافاصله صورت و فک امید را هدف گرفت. امید، که تنها برای نجات جان یک هم‌نوع، پا به کوچه گذاشته بود، در کنار سیما بر زمین افتاد؛ نه در حال گریز، که در میانه‌ی اقدام برای نجات یک انسان. ساعت‌های پس از واقعه، مرثیه‌ای سنگین برای خانواده‌ها رقم زد. پیکر بی‌جان سیما به درون خانه بازگردانده شد و کالبد خاموش او تا دمیدن سپیده در خانه ماند، تا صبح روز بعد به پزشکی قانونی منتقل شود. اما در تن امید هنوز کورسویی از رمق بود؛ پیکر غرق در خون او را به‌سرعت به بیمارستانی در همان منطقه‌ی گلشهر رساندند. پزشکان تلاش کردند، اما جراحت صورت و فک عمیق‌تر از آن بود که فرصتی برای بازگشت باقی بگذارد؛ امید فلاح‌پور در همان شب نوزدهم دی‌ماه برای همیشه چشم از جهان فروبست. پیکر امید، پس از چند روز چشم‌انتظاری، در روز پنج‌شنبه ۲۵ دی‌ماه در بهشت زهرای تهران به خاک سپرده شد؛ در حالی که پیکر سیما سه روز پیش از او، در روز دوشنبه ۲۲ دی‌ماه در آرامستان بهشت فاطمه‌ی مشکین‌دشت کرج آرام گرفته بود. امید فلاح‌پور در آن شب برای جنگیدن پا به کوچه نگذاشت؛ او با دستانی خالی و وجدانی بیدار برای نجات یک مجروح شتافت. امید، ناجیِ امید شد. امیدِ مردی که برای آزادیِ وطن برخاست، با امیدِ مردی که برای نجاتِ او ایستاد، در میان آزادی، نجات و عشق به هم رسید؛ و عشق، درست در میانه‌ی این پیوند، به بهای سنگین‌ترین ایستادگی بدل شد. گرچه خاک، میان آرامگاه او و سیما فاصله انداخت، اما سرنوشت مشترک و فداکاری‌شان در آن کوچه‌ی گلشهر، نام امید فلاح‌پور را نماد وجدان، انسانیت و شجاعت اخلاقی کرد؛ مردی که تا واپسین نفس، پاسدار کرامت جان انسان باقی ماند.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: پریا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۸ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
41
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Tehran
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
علینقی (in Persian) ↗
Born
sabato 11 maggio 1985 ↗

Burial details

Cemetery
بهشت زهرا
Section
327
Row
23
Number
27

Names and spellings

Name on this record
امید فلاحپورOmid Fallahpour

How the sources wrote the name

  • Omid Fallahipour
    Hengaw, iranvictims.com

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Omid Fallahpour, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (5)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Omid Fallahpour — 2026-01-09
Hengaw [2] Omid Fallahipour Tehran 2026-01-09
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] Omid Fallahipour Tehran 2026-01-09
IranTrial امید فلاحپور کرج ۱۹ دی ۱۴۰۴
Narrata امید فلاحپور — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (5)

5 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V8BCBC5E
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Omid Fallahpour. Messages appear after moderation.

Write a message for Omid Fallahpour…

Leave a few words in memory of Omid Fallahpour. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.