Photo: Iran International
Mehdi (Milad) Lavasani
مهدی لواسانی
35 years old · Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
Shot directly with live ammunition by Islamic Republic forces while training children and teenagers. Died on the way to the hospital. His family was later forced to transfer his body to Kahrizak and agents demanded 400 million tomans for its release.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام مهدی لواسانی؛ از زمین فوتبال تا خیابانهای آزادی
مهدی لواسانی را بسیاری با نام «میلاد» میشناختند؛ مردی که فوتبال برایش تنها یک ورزش یا شغل نبود، بلکه راهی برای ساختن آیندهای بهتر برای کودکان و نوجوانان بود. او سالها از زندگی خود را صرف آموزش فوتبال به نسل جوان کرد و با تأسیس مدرسه فوتبال «ماهان نوین» تلاش داشت فضایی امن و امیدبخش برای رشد شاگردانش فراهم کند. مهدی متولد سال ۱۳۶۹ در تهران، متأهل و پدر پسری دو ساله بود. دوستان و نزدیکانش از او به عنوان انسانی مهربان، مسئولیتپذیر و دلسوز یاد میکنند؛ کسی که نگاهش به زندگی فراتر از زمین فوتبال بود. او تنها به آموزش ورزش بسنده نمیکرد و بخش مهمی از وقت و توان خود را صرف کمک به دیگران میکرد. تصاویر و ویدیوهای بسیاری از او باقی مانده که نشان میدهد چگونه به کودکان کمبضاعت در مناطق محروم اطراف تهران کمک میکرد و در کنار آن، به خانههای سالمندان سر میزد تا بخشی از تنهایی و رنج آنان را التیام بخشد. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، همزمان با نخستین شب فراخوان اعتراضی شاهزاده رضا پهلوی، مهدی لواسانی برای دیدار خانوادهاش به نارمک رفت و پس از آن به جمع معترضان پیوست. او ساعتی پیش از کشتهشدن، با تلفنهمراه خود ویدیویی ضبط کرد که بعدها به یکی از آخرین یادگارهایش تبدیل شد؛ ویدیویی که در آن در میان فضای اعتراضات، شعار «جاوید شاه» سر میدهد. این تصاویر آخرین لحظاتی هستند که مهدی خود آنها را ثبت کرده است. به گفته نزدیکانش، آن شب جمعیت زیادی در خیابانهای نارمک و دردشت حضور داشتند. نیروهای امنیتی ابتدا با گاز اشکآور تلاش کردند معترضان را متفرق کنند و پس از آن به سوی مردم شلیک کردند. دوستان مهدی میگویند در میان دود، هیاهو و صدای ممتد تیراندازی، افراد از یکدیگر جدا شدند و دیگر کسی از سرنوشت دیگری خبر نداشت. حدود یک ساعت بعد، با یکی از بستگان مهدی تماس گرفته شد و خبر دادند که او هدف گلوله جنگی قرار گرفته است. خانواده خود را با عجله به محل رساندند. زمانی که به او رسیدند هنوز زنده بود، اما شدت جراحات اجازه نداد که به بیمارستان برسد و مهدی در مسیر انتقال جان خود را از دست داد. پس از آن، خانوادهاش که نگران بودند پیکر فرزندشان نیز مانند بسیاری دیگر از جانباختگان ناپدید شود یا به آنها تحویل داده نشود، پیکر او را به لواسان منتقل کردند تا در آرامش به خاک سپرده شود. اما اجازه دفن در آرامستان مورد نظر خانواده صادر نشد. آنها ناچار شدند پیکر مهدی را به کهریزک منتقل کنند؛ جایی که مأموران امنیتی پیکر را نگه داشتند و روند تحویل آن را با فشارها و موانع متعدد همراه کردند. در همان روزها گزارشهایی منتشر شد که از درخواست مبالغ سنگین بهعنوان «حق تیر» از خانواده برای تحویل پیکر حکایت داشت؛ گزارشهایی که بعدتر رسانههای حکومتی تلاش کردند آنها را انکار کنند و حتی با پخش اعترافات اجباری از اعضای خانواده، حضور مهدی در اعتراضات و نحوه کشته شدن او را زیر سؤال ببرند. اما آنچه از مهدی باقی مانده، تنها خاطره یک مربی فوتبال نیست. شاگردان، دوستان و کسانی که از مهربانی او بهرهمند شدهاند، هنوز نامش را با احترام و محبت به زبان میآورند. بسیاری از دوستانش همچنان به مزار او سر میزنند؛ گویی نمیخواهند پیوندشان با انسانی که بخشی از زندگی و خاطراتشان را ساخته بود، گسسته شود. دلتنگی آنها نشانه جای خالی بزرگی است که مهدی در زندگی اطرافیانش بر جا گذاشته است. او برای بسیاری تنها یک مربی نبود؛ پناهی برای کودکان، یاریرسانی برای نیازمندان، همدمی برای سالمندان و دوستی وفادار برای اطرافیانش بود. نام و یاد مهدی لواسانی در قلب کسانی که او را میشناختند زنده مانده است؛ مردی که زندگیاش را صرف ساختن لبخند بر چهره دیگران کرد و سرانجام جان خود را در راه آرزوی آزادی و آیندهای بهتر از دست داد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: مهرشید · Written ۱۴۰۵/۰۳/۲۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Their narrative
جاویدنام میلاد (مهدی) شیخعلیا لواسانی؛ مربی لبخندها، جاویدنام راه آزادی
نامم مهدی بود، اما همه در خانواده مرا «میلاد» صدا میکردند. من در شانزدهم اسفندماه سال ۱۳۶۹ چشم به جهان گشودم. از کودکی عاشق فوتبال بودم؛ عشقی که با گذشت سالها نهتنها از دلم نرفت، بلکه به بخش مهمی از زندگیام تبدیل شد. وقتی بزرگتر شدم، توانستم مربی فوتبال نونهالان شوم. همیشه بچهها را دوست داشتم و با عشق و حوصله، فوتوفنهای فوتبال را به آنها یاد میدادم. دیدن تلاش، پیشرفت و لبخندشان برایم لذتی وصفناشدنی داشت. در سال ۱۴۰۱ با هستی، عشق زندگیام، ازدواج کردم و مدتی بعد، ثمرهی عشقمان، پسر نازنینم، پا به این جهان گذاشت. خانوادهام تمام دنیای من بودند. در جمع خانواده همیشه میخندیدم، شوخی میکردم و تلاش میکردم لبخند را بر لبهای دیگران بنشانم. حتی وقتی برای صفحههای مجازی باشگاه فیلم میگرفتم، با لبخند و انرژی، بچهها را به تلاش بیشتر تشویق میکردم. زندگی من نیز مانند زندگی بسیاری از مردم، مسیری عادی داشت تا اینکه اعتراضات دیماه آغاز شد. در ابتدا اعتراضات چندان گسترده و شدید نبود، اما روزبهروز بر دامنهی آن افزوده میشد. سرانجام شاهزاده رضا پهلوی برای روزهای هجدهم و نوزدهم دیماه فراخوان داد. چند روز پیش از آن، مردم در فضای مجازی دربارهی همهچیز صحبت میکردند؛ اینکه چه بپوشیم، چگونه در خیابان حاضر شویم و چطور از یکدیگر مراقبت کنیم. ما در منطقهی پاسداران تهران زندگی میکردیم، اما برای دیدن خانوادهام به نارمک رفته بودیم. آنجا با دوستانم قرار گذاشتیم تا به خیابان دردشت برویم و به مردم بپیوندیم. در لحظاتی از حضورم در اعتراضات، تلفن همراهم را بیرون آوردم و فیلمی گرفتم. میخواستم شعارهایی را که سر میدادیم ثبت کنم؛ برای آینده، برای روزی که به آن شب نگاه کنیم و خاطرهاش را به یاد بیاوریم. هرگز تصور نمیکردم آن فیلم، آخرین تصویر باقیمانده از زندگیام باشد. در محدودهی هفتحوض و دردشت نارمک بودیم که نیروهای سرکوب شروع به شلیک کردند. در میان رگبار گلولهها، گلولهای به قلبم اصابت کرد و من جانم را از دست دادم. با جاویدنام شدن من، اندوهی سنگین بر دل خانوادهام نشست. برادرم در مراسمم عکسی از من در فضای مجازی منتشر کرد و مرا «قهرمان زندگیاش» نامید. جایی دیگر در دلنوشتهای نوشت: «به من میگویند قوی باش؛ نمیدانند چقدر به هم وابسته بودیم، چقدر دیوانهی هم بودیم. قوی باشم؟» این کلمات برای من که دیگر نمیتوانم در کنار خانوادهام باشم، داغی کشندهاند. مادرم نیز در روزهای تاسوعا و عاشورا، در کنار دستههای عزاداری، در خیابان نامم را صدا میزد، اشک میریخت و بیتابی میکرد. او بارها تکرار میکرد: «پسرم در راه آزادی کشته شد.» اما در میان تمام این اندوه، کسانی را میبینم که خانوادهام را تنها نگذاشتهاند؛ همان خانوادههایی که روزی به فرزندانشان فوتبال آموزش میدادم و اکنون در کنار عزیزانم ایستادهاند. در فضای مجازی نیز مردم نامم را صدا میزنند و با خانوادهام همراهی میکنند؛ گویی من همیشه بودهام، هنوز هستم و برای همیشه خواهم ماند. نام من مهدی بود؛ همان میلادی که خانوادهام صدایم میکردند. و اکنون نام من جاوید شده است.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: آناهیتا · Written ۱۴۰۵/۰۶/۰۵ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 35
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Born
- giovedì 7 marzo 1991 ↗
- Occupation
- مربی (in Persian) ↗
- Place of death
- نارمک (in Persian) ↗
- Interests
- فوتبال (in Persian) ↗
We do not know yet where Mehdi (Milad) Lavasani is buried. Help locate this grave
Names and spellings
- Name on this record
- مهدی لواسانیMehdi (Milad) Lavasani
How the sources wrote the name
- Mehdi LavasaniHengaw, Iran International, iranvictims.com
- Milad Lavasaniiranvictims.com
- مهدی (میلاد) لواسانیIranTrial
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Mehdi (Milad) Lavasani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (6)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mehdi (Milad) Lavasani | — | 2026-01-08 |
| Hengaw [2] [3] | Mehdi Lavasani | Tehran | 2026-01-08 |
| Iran International | Mehdi Lavasani | Tehran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] [11] [12] [13] [14] | Mehdi Lavasani · Milad Lavasani | Tehran · Narmak, Tehran | 2026-01-08 |
| IranTrial | مهدی (میلاد) لواسانی | تهران | ۱۸ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata [2] | مهدی لواسانی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ · ۱۴۰۳/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (13)
13 posts found. Each link opens on its own site.
- @longlosthills Post · X Not yet reviewed
- @IranProtestsCom Post · X Not yet reviewed
- @Daikatuo Post · X Not yet reviewed
- @iranwire Post · X Not yet reviewed
- @prznsoccer Post · X Not yet reviewed
- iranhrs.org Document · Web Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @kurdishgirl878 Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @iranintlsport Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @corrrdeliiiaaa Post · X Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V923B45B
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mehdi (Milad) Lavasani. Messages appear after moderation.
Write a message for Mehdi (Milad) Lavasani…
Do you know Mehdi (Milad) Lavasani? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos