Photo: Narrata
Meikaeel Dadras Saberi
میکائیل دادرس صابری
22 years old · Rasht, Gilan
giovedì 8 gennaio 2026
This record needs verification — it is not fake or doubtful, it just needs another source. Can you help?
Their story
A Gilak ethnicity student of mechanical engineering from Rasht, killed by direct live ammunition fired by suppressive forces on the evening of Thursday 18 Dey 1404 in Rasht. The bullet struck him from behind and reached his heart. His body was buried on the night of Sunday 21 Dey 1404 in a security-controlled, nighttime burial.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام میکاییل دادرسصابری؛ خداحافظی رو به تاریخ
میکائیل دادرسصابری دوربین را رو به خودش گرفته بود و راه میرفت. یکی دو قدم جلوتر، دوباره گفت: «حتماً منو یادتون باشه.» بعد به دوستش رسید، دستش را روی شانهی او گذاشت و خندهی رفقایش بلند شد. وصیتش همینطور، بیمقدمه و میان خنده گفته شد؛ نه در لحظهای که مرگ روبهرویش ایستاده باشد، نه در بدرقهای آخر. هنوز بیستودو ساله بود، هنوز در میان دوستانش قدم میزد، اما احتمال روزی را که شاید دیگر برنگردد، به زبان آورده بود. چند کلمه از خودش برای بعد گذاشت؛ برای زمانی که شاید صدایش باشد و خودش نباشد. میکائیل دانشجوی رشتهی مهندسی مکانیک بود و دلش به دنیای ماشینها گره خورده بود. میان ابزار و قطعات ماشین، کف دستهایش را روی زمین میگذاشت و پشت سر هم پوشآپ میزد؛ همانجا، میان آهن و ابزار، با نیروی جوانیای که از تنش میجوشید. جای دیگری میان سبزی طبیعت میرقصید. خنده در چهرهاش کم نبود و رفاقت، ورزش و ماشین بخشهایی از زندگی او بودند که هنوز ردشان مانده است. بعدها خانواده روی سنگ مزارش هم نوشتند: «دانشجوی رشتهی مهندسی مکانیک»؛ یاد راهی که میکائیل با تمام وجود شیفتهی دنیایش بود؛ راهی که آغازش کرده بود، اما دی آمد و مجال نداد روزهایش را در آن زندگی کند. هجدهم دیماه، رشت شبی را از سر گذراند که صدای گلوله از آن جدا نمیشد. بازار در دود و آتش فرو رفت، تیراندازی تا دل شب ادامه داشت و زخمیها و پیکرهای کشتهشدگان به بیمارستانها و باغ رضوان منتقل میشدند. صبح که رسید، شهر هنوز از آن شب بیرون نیامده بود؛ صدای شلیک در گوش رشت مانده بود و خانوادههایی بودند که میان بیمارستانها، آرامستان و خبرهای پراکنده، رد عزیزانشان را میگرفتند. میکائیل هم سهم آن شب را با تن زخمی به خانه برد. ساچمه از پشت به او خورده بود و درد تا صبح رهایش نکرد. صدایش اما درنیامد که راه دوباره رفتنش به خیابون بسته نشود. درد در جانش بود اما عزم رفتنش نشکست. شامگاه نوزدهم، وقتی دوباره مردم در خیابانها جمع شدند، میکائیل به پدر و مادرش اصرار کرد که باید برود. هجدهم را فقط ندیده بود؛ نشانهی آن شب را بر تن داشت. میدانست گلوله با آدم چه میکند، میدانست ممکن است اینبار درِ خانه دوباره به رویش باز نشود؛ با این همه، ماندن برایش آسانتر از رفتن نشد. نوزدهم دی، رشت هنوز زخم شب پیش را با خود میکشید. دود بازار از حافظهی شهر نرفته بود، خونِ ریختهشده تازه بود و صدای تیر دوباره خیابانها را پر کرد. مردمی که تنها یک شب پیش خشونت مرگبار را دیده بودند، باز آمده بودند. میکائیل هم همانجا بود. شامگاه، در خیابان شمسپور، گلولهای از پشت به قلبش رسید. هجدهم، ساچمهها نتوانسته بودند او را از بازگشت منصرف کنند؛ نوزدهم، گلوله راه بازگشت را برای همیشه بست. شامگاه بیستویکم دی، پیکر او را شبانه و در فضایی امنیتی به خاک سپردند. تاریکی را برای بدرقهاش انتخاب کردند؛ شبی خاموش برای پسری که قصهاش هنوز درست شنیده نشده بود. انگار میشد او را به شب سپرد، پیش از آنکه آدمهای بیشتری چهرهاش را بشناسند و صدایش را بشنوند. اما میکائیل پیش از آن، چیزی بیرون از آن خاک جا گذاشته بود. همان چند ثانیه، همان صدایی که میان خندهی دوستانش گفته بود: «منو یادتون باشه دوستان.» خاک میتوانست پیکرش را بپوشاند، اما به صدایی که راهش را پیدا کرده بود نمیرسید. چهل روز گذشت و معلوم شد مردم یادشان نرفته است. اینبار مزار میکائیل در سکوت نبود. آدمها دورش ایستاده بودند؛ تصویرش روی سینهها بود و عکسش میان دستها میچرخید. پدر و مادرش دو سوی تصویر پسرشان خم شدند و عکسش را بوسیدند؛ بوسهای بر سنگ، بهجای صورت پسری که باید میانشان ایستاده باشد. مادرش قند برداشت و روی مزار تنها پسرش سایید؛ برای دامادیای که آرزویش را داشت و هیچگاه نرسید. قندی که روزی قرار بود بالای سر میکائیل، میان شادی خانواده فروبریزد، روی سنگ مزارش نشست. روی همان سنگ، عکسی از میکائیل در آغوش مادرش مانده است؛ آغوشی که حالا فقط در همان تصویر ادامه دارد. بالاتر، بیت سعدی را حک کردهاند: «مرد نکونام نمیرد هرگز…» در چهلمش، میان آن همه گل، عکس و بوسه، مادر و پدری که تصویر پسرشان را میبوسیدند و مردمی که دور نام او جمع شده بودند، معنای همان کلمات را پیش چشم میآوردند. چند روز بعد، نوبت تولدش رسید؛ روزی که باید خانه برای آمدنش به دنیا شاد میشد، اما خانواده اینبار کنار مزارش ایستادند. عکسش روی سینهها بود و دستها به نشان پیروزی بالا رفت؛ پدر و مادر و نزدیکانش کنار سنگ او، با انگشتانی رو به آسمان، تصویری ساختند که هیچ شباهتی به آن خاکسپاری شبانه نداشت. شبی او را در تاریکی به خاک سپرده بودند؛ حالا در روز تولدش، نام و تصویرش در روشنایی میان خانواده و مردمی بود که هنوز ایستاده بودند. پشت نامی که در فهرست بلند جانفدایان دیماه آمده بود، مردم خود میکائیل را پیدا کردند؛ پسری که دلش با ماشینها میرفت، در طبیعت میرقصید، هجدهم دی با تن زخمی به خانه برگشت و نوزدهم، با همان درد و با دانستن بهای خیابان، دوباره راهی شد؛ و جانش را فدای سرزمینی کرد که آیندهاش را در آن میخواست. او روزی میان خندهی چند دوست گفت: «منو یادتون باشه دوستان.» نمیدانست این جمله از همان جمع کوچک عبور میکند، دهانبهدهان میچرخد و روزی رو به مردمی میایستد که هرگز او را از نزدیک ندیده بودند. آن چند کلمه از رفقایش فراتر رفت و به مردم ایران و تاریخی رسید که صدای جوانی بیستودوساله را شنید؛ جوانی که احتمال بازنگشتنش را به زبان آورده بود و با این حال، قدمش را پس نکشید. میکائیل خواسته بود به یاد بماند؛ و نامش ماند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۶/۲۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 22
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Rasht, Gilan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- جعفر (in Persian) ↗
- Born
- lunedì 23 febbraio 2004 ↗
We do not know yet where Meikaeel Dadras Saberi is buried. Help locate this grave
Help verify and complete this record
If you knew Meikaeel Dadras Saberi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (2)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| iranvictims.com | Meikaeel Dadras Saberi | Rasht | 2026-01-08 |
| Narrata | میکائیل دادرس صابری | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (1)
1 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V9C3EC6A
- Evidence tier
- D Needs verification — no trusted source has been found for this name yet
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Meikaeel Dadras Saberi. Messages appear after moderation.
Write a message for Meikaeel Dadras Saberi…
Do you know Meikaeel Dadras Saberi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos