The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی
Reza Ataei Mahmoudabadi

Photo: Narrata

Reza Ataei Mahmoudabadi

رضا عطائی محمودآبادی

22 years old · Razavi Khorasan

venerdì 9 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

Named on the government’s official list (row 2967)

#Reza_Ataei_Mahmoudabadi#رضا_عطائی_محمودآبادی
Add information

Their story

No account of how Reza Ataei Mahmoudabadi was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim

Their narrative

رضا عطائی محمودآبادی؛ سی روز روی زین آرزو

همیشه یادم هست که دست‌های مادرم چطور از کارگری خسته بود. از سه‌سالگی که چشم باز کردم، پدرم رفته بود و فقط مادرم بود که برای لقمه‌ای نان جان می‌کند تا من قد بکشم. بزرگ‌تر که شدم، دیدن این‌که صبح زود قبل از من از خانه بیرون می‌زند و شب‌ها با تن خسته برمی‌گردد، روی سینه‌ام سنگینی می‌کرد. دیگر طاقت نیاوردم؛ درسم که به مقطع سیکل رسید، کتاب‌ها را بستم. به مادرم گفتم: «خسته شدم؛ دیگر واقعاً ازت خجالت می‌کشم که تو می‌روی سر کار و خرج خانه را می‌دهی.» دلم می‌خواست خودم مرد خانه باشم. هرچند پدرم را کمتر ملاقات می‌کردم، ولی از وقتی در شرکت گرانول‌سازی مشغول به کار شدم، از حقوق کارگری‌ام سعی می‌کردم به پدرم کمک کنم. می‌گویند عشق اول پسرها مادرشان است. وقتی به این ۲۱ سال نگاه می‌کنم که مادرم تنها و بدون همراه مسئولیت مرا به دوش کشید، خوب می‌فهمم چرا پسرها مادرشان را از همه‌ی دنیا بیشتر دوست دارند. چقدر دلم می‌خواست موتور داشته باشم؛ ولی با این گرانی، خریدش برایم رؤیا شده بود. وقتی مادرم فهمید آرزویم این است که موتور داشته باشم، همان مقدار پس‌اندازی را که داشت برای خرید یک موتور قسطی هزینه کرد. یک موتور صفر نو؛ موتوری که مثال اسب رستم در کوچه‌های شهر می‌تاخت. چه حس خوبی است زمانی که آدم به خواسته‌اش می‌رسد، حتی اگر آن خواسته یک موتور نه‌چندان گران باشد. هجدهم دی که به اعتراض‌ها پیوستم، تلفن‌ها قطع شد. مادرم خیلی نگران بود؛ آخر یک ماه پیش از دی‌ماه خونین از او حلالیت طلبیده بودم. به او گفته بودم: «تو این مدت خیلی اذیت شدم؛ اگر اتفاقی افتاد، رفتم و برنگشتم، از من راضی باش.» روز نوزدهم دی سی‌اُمین روزی بود که روی زین آرزوها می‌نشستنم. پیش از آنکه از خانه خارج شوم، به خاله‌ام گفته بودم مواظب مادرم باشید. می‌دانستم که دیگر به خانه باز نخواهم گشت و برای آن‌که مادرم نگران نشود از آن‌چه روبه‌روی فرزندش قرار خواهد گرفت، به او گفتم می‌روم پیش پسرعمویم که در بیمارستان بستری‌ست. این آخرین دروغی بود که به مادرم گفتم. من در شب هجدهم دی دیدم که جوانان چگونه مانند لاله‌های سرخ روی سنگ‌فرش‌های خیابان سقوط می‌کنند و باز هم شب نوزدهم دی، رفتم برای آینده‌ای که شاید در آن جوانان هرگز شرمنده‌ی زحمت‌های مادران‌شان نباشند. چه شب شلوغی بود؛ ما در دستان خود سنگ داشتیم و آن‌ها تا بن دندان مسلح. بوی سقوط را می‌شد استشمام کرد. خیابان‌های شهر دست ما بود. آن شب مشهد، سقوط کرده بود. در آن شب سرد و برفی زمستان که گویا برف هم قهر کرده بود و نمی‌بارید، نمی‌دانم گلوله‌ای که از پشت سر به من اصابت کرد، نمی‌دانست هنوز جوانم؟ شاید آن‌که شلیک کرد اگر از روبه‌رو نشانه می‌رفت، صورت بدون ریش مرا می‌دید و پشیمان می‌شد. نوزدهم دی آخرین شبی بود که نفس‌ها‌یم را در هوای شهر برای مادرم به یادگار می‌گذاشتم. شب سختی برای مادرم بود؛ وقتی دید ساعت‌هاست که به خانه برنگشته‌ام، روحش در خیابان‌های شهر مرا جست‌وجو می‌کرد. سرانجام انگشت اشاره‌ی آن‌که ماشه را چکاند، مادرم را به بیمارستان در پی من، بین بدن‌های هزاران جوان غرق در خون کشید تا پسرش را پیدا کند. چه لحظه‌ی تلخی‌ست زمانی که مادر عکس جوانش را روی دیوار سرد بیمارستان، در لیست کشته‌شدگان شهر می‌بیند. آرام‌بخش‌هایی تزریق می‌شد تا مادرم با درد از دست دادن من خو کند. در نهایت مرا از او گرفتند و پیکر مرا به پدرم تحویل دادند تا در روستای پدری‌ام در تربت جام، باغسگان، به دل خاک بسپارند. در آمار رسمی دولتی به شماره‌ی ۲۹۶۷ ثبت شده‌ام؛ رضا عطائی محمودآبادی فرزند حسین. حتی در لیست آمار کشته‌شدگان دولتی هم اجازه ندادند نام مادرم کنار نام من باشد. چقدر بی‌من نفس کشیدن برای مادرم سخت شده است. چقدر بی‌هدف در این خاک سرد به دنبال من می‌گردد.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: زال · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۲ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Reza Ataei Mahmoudabadi
Photo: Narrata

What we know

Age
22
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Razavi Khorasan
Father’s name
حسین (in Persian) ↗
Born
lunedì 24 gennaio 2005 ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Reza Ataei Mahmoudabadi is buried. Help locate this grave

Names and spellings

Name on this record
رضا عطائی محمودآبادیReza Ataei Mahmoudabadi

How the sources wrote the name

  • Reza Attaei Mahmoudabadi
    HRANA, iranvictims.com

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Reza Ataei Mahmoudabadi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Reza Ataei Mahmoudabadi — 2026-01-09
HRANA Reza Attaei Mahmoudabadi — —
iranvictims.com Reza Attaei Mahmoudabadi — —
Narrata رضا عطائی محمودآبادی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (0)

No posts or videos have been recorded for this name yet.

Record information

Record number
VA2686F3
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Reza Ataei Mahmoudabadi. Messages appear after moderation.

Write a message for Reza Ataei Mahmoudabadi…

Leave a few words in memory of Reza Ataei Mahmoudabadi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.