The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Arman Abedmaghami

آرمان عابدمقامی

35 years old · Rasht, Gilan

venerdì 9 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 876)

#Arman_Abedmaghami#آرمان_عابدمقامی

Arman_Abed_Maghami, a young, thirty-five-year-old patriot, was murdered on January 8 in the city of Rasht by direct fire from Islamic Republic terrorists.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام آرمان عابدمقامی؛ بابا... سوختم

آرمان عابدمقامی ۳۵ ساله، متولد ۵ آبان ۱۳۶۹ بود؛ اهل خیابان یخ‌سازی رشت، در گیلان. جوانی مجرد که برای سال‌های پیش رو، رؤیاهای زیادی در سر داشت. آن‌قدر به آینده امیدوار بود که بارها به اطرافیانش گفته بود: «من قراره تا ۹۰ سالگی عمر کنم.» آرمان مثل هر جوان دیگری، آرزوهای خودش را داشت؛ اما در میان همه‌ی آن‌ها، یک آرزو برایش پررنگ‌تر بود: راه‌اندازی یک کافه‌رستوران. جایی که قرار بود حاصل رؤیاها و تلاش‌هایش باشد؛ جایی برای ساختن آینده‌ای که هنوز فرصت نکرده بود آن را آغاز کند. اما شب ۱۹ دی، همه‌چیز تغییر کرد. آرمان در دومین شب اعتراضات، حدود ساعت هشت شب از خانه بیرون رفت. چند ساعت بعد، از حدود ساعت ده شب، ارتباط تلفنی قطع شد و خانواده دیگر نمی‌توانستند با او تماس بگیرند. ساعت‌ها در نگرانی گذشت تا این‌که حدود یک بامداد، با برقرار شدن دوباره‌ی تماس‌ها، آرمان با خانواده تماس گرفت و گفت که در راه بازگشت به خانه است. اما او دیگر هرگز به خانه نرسید. نزدیک خانه‌ی آرمان، پایگاه بسیجی قرار داشت که از آن‌جا به سوی معترضان تیراندازی می‌شد. آرمان در میدان یخ‌سازی رشت هدف دو گلوله‌ی جنگی قرار گرفت؛ گلوله‌هایی که به پهلو و قفسه‌ی سینه‌اش اصابت کردند. بدنش همچنین پر از ساچمه شده بود. در آن فضای هراسان و دل‌آشوب، آرمان با دشواری خودش را به تلفن رساند و توانست با دوستانش تماس بگیرد. مجروح بود و خون از بدنش می‌رفت، اما هنوز امید داشت کمک برسد. دوستانش وقتی از وضعیت او باخبر شدند، خودشان را به آرمان رساندند و پیکر مجروحش را به بیمارستان رازی رشت منتقل کردند. پدر آرمان نیز، با شنیدن خبر زخمی‌شدن پسرش، خود را به بیمارستان رساند. در میان آن همه‌ی اضطراب و آشفتگی، سرانجام خودش را به بالین آرمان رساند. آرمان دست پدرش را گرفت؛ دستی که شاید در آن لحظه، تنها چیزی بود که می‌توانست به او احساس امنیت بدهد. آرمان با صدایی که از درد و بی‌تابی می‌لرزید، به پدرش گفت: «بابا… سوختم.» همین دو کلمه، آخرین حرف‌های آرمان با پدرش شد؛ دو کلمه‌ی کوتاه، اما سنگین‌تر از هزار جمله. حرف‌هایی که برای پدر، تا آخرین روز زندگی، در گوش و جانش باقی خواهد ماند. پدری که آمده بود پناه فرزند زخمی‌اش باشد، اما در آن لحظه کاری جز گرفتن دست او و سوختن از درد فرزندش از دستش برنمی‌آمد. دقایقی که تا رسیدن آن‌ها گذشت، برای آرمان حتماً به اندازه‌ی ساعت‌ها طول کشیده بود؛ درد می‌کشید، خون از دست می‌داد و با این حال هنوز شاید نمی‌دانست چه اتفاقی برایش افتاده است. تا آخرین لحظات تصور می‌کرد گلوله نخورده و فقط ساچمه به او اصابت کرده است. شاید همین فکر، در آن لحظه‌های سخت، کورسوی امیدی بود که او را به آینده پیوند می‌داد؛ به این خیال ساده که خوب می‌شود، از بیمارستان بیرون می‌آید و دوباره به خانه برمی‌گردد. شاید در میان آن همه درد و اضطراب، فکر مادر و خواهرش از ذهن آرمان گذشته باشد؛ همان خانه‌ای که انتظار داشت دوباره به آن برگردد و آدم‌هایی که حتماً چشم‌به‌راهش بودند. آن شب، آرمان تحت عمل جراحی قرار نگرفت و به خانواده گفته شد که باید تا صبح، زمان حضور پزشک، صبر کنند. اما بدن جوان ۳۵ ساله‌ای که با گلوله و ساچمه زخمی شده بود، دیگر توان زیادی برای صبر کردن نداشت. شدت جراحات و خون‌ریزی شدید، وضعیت او را لحظه‌به‌لحظه وخیم‌تر کرد. حدود ساعت شش صبح، آرمان چشم از جهان فروبست. اما پیکر نازنین آرمان، چند روز بعد به خانواده‌اش تحویل داده شد؛ چند روزی که برای آن‌ها شاید از هر روز دیگری طولانی‌تر گذشته بود. هربار که تلفن خانه زنگ می‌خورد، دل‌شان می‌لرزید و اضطراب دوباره به جان‌شان می‌افتاد. در تمام آن روزها، یک فکر تلخ مدام به سراغ‌شان می‌آمد: نکند فرزندشان را بدون آن‌که ببینند، به خاک بسپارند. نکند فرصت آخرین دیدار، آخرین آغوش و آخرین بوسه بر چهره‌ی آرمان از آن‌ها گرفته شود. اما تلخی این ماجرا به همین‌جا ختم نشد. خانواده پیکر عزیزشان را نه در سردخانه، بلکه در یک کانتینر پیدا کردند؛ واقعیتی تلخ که درد این چند روز انتظار را برایشان سنگین‌تر کرد. و سرانجام، در سکوت شب و زیر سنگینی تاریکی، با نور کم‌جان یک چراغ‌قوه، پیکر عزیزشان را به باغ رضوان رشت بردند و به خاک سپردند. وداعی خاموش و سنگین. برای خانواده‌ی آرمان حتی فرصت یک سوگواری عادی و برگزاری مراسمی در شأن عزیز ازدست‌رفته‌شان نیز فراهم نشد؛ مراسمی که می‌توانست فرصتی باشد برای گریستن، برای در آغوش گرفتن یکدیگر، برای شنیدن خاطرات آرمان و شاید اندکی سبک‌تر شدن بار این داغ.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: سپهر · Written ۱۴۰۵/۰۶/۱۶ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
35
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Rasht, Gilan
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
امین (in Persian) ↗
Born
sabato 27 ottobre 1990 ↗
Place of death
خیابان یخ‌سازی رشت، گیلان (in Persian) ↗

Burial details

Cemetery
باغ رضوان رشت — قطعه 20
Section
20

Do you know this person?

If you knew Arman Abedmaghami, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (3)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Arman Abedmaghami — 2026-01-09
iranvictims.com [2] [3] [4] Arman Abedmaghami Rasht 2026-01-09
Narrata آرمان عابدمقامی — ۱۴۰۴/۱۰/۲۰
Posts and videos (4)

4 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VAD56E05
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Arman Abedmaghami. Messages appear after moderation.

Write a message for Arman Abedmaghami…

Leave a few words in memory of Arman Abedmaghami. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.