The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی
Taha Naderi Samiromi

Photo: javidnaam.org

Taha Naderi Samiromi

طاها نادری سمیرمی

18 years old · اصفهان, Isfahan

sabato 10 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 1046)

#Taha_Naderi_Samiromi#طاها_نادری_سمیرمی

Initially injured by live ammunition during protests on January 8, 2026, in Isfahan. Despite undergoing 11 surgeries and 8 CPR resuscitations and having a leg amputated, he ultimately died on January 10, 2026, at Al-Zahra Hospital.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources

Their narrative

جاویدنام طاها نادری سمیرمی؛ پسرِ خورشید

سحرخیزتر از خورشید بود. پیش از آن‌که شهر چشم باز کند، کوله‌اش را برمی‌داشت و راه کوه را در پیش می‌گرفت. مقصدش فقط قله نبود. دوست داشت نخستین پرتوهای خورشید را از بلندترین نقطه تماشا کند؛ جایی که تاریکی، زودتر از هر جای دیگر عقب می‌نشست. برای طاها، قله فقط تکه‌ای سنگ و خاک نبود؛ استعاره‌ای از زندگی بود. طاها نادری سمیرمی بیست‌ودوم فروردین ۱۳۸۶، در شهرضا به دنیا آمد. تنها پسر خانواده بود؛ پسری میان سه خواهر بزرگ‌تر که از همان کودکی، آرامش و متانتش بیشتر از سنش به چشم می‌آمد. خجالتی بود. نه از آن خجالت‌هایی که آدم را از دیگران دور می‌کند؛ از آن‌هایی که باعث می‌شود بیشتر گوش بدهد تا حرف بزند. کمتر خودش را وسط جمع می‌انداخت، اما هر وقت چیزی می‌گفت، همه گوش می‌دادند. حرف‌هایش آرام بود و دلنشین؛ خانواده و دوستانش می‌گویند انگار بلد بود با چند جمله، غم را از دل آدم‌ها کم کند. احترام، در رفتارش ریشه داشت. حتی خواهرهای بزرگ‌ترش را هم «شما» خطاب می‌کرد. خیلی‌ها وقتی با او حرف می‌زدند، فراموش می‌کردند هنوز هجده‌سال بیشتر ندارد. دلش برای هر موجود زنده‌ای می‌تپید. گربه‌های سیاه را بیشتر از همه دوست داشت، چون می‌گفت کمتر کسی آن‌ها را دوست دارد. یک‌بار ماهیگیری را امتحان کرد، اما وقتی تقلا و جان‌کندن ماهی را دید، برای همیشه قلابش را کنار گذاشت. نمی‌توانست رنج موجودی را ببیند و بی‌تفاوت از کنارش بگذرد. زیاد کتاب می‌خواند، در مدرسه قهرمان شنا و مچ‌اندازی بود و فوتبال را هم با عشق دنبال می‌کرد. کریستیانو رونالدو بازیکن محبوبش بود و شماره ۷، شماره‌ای است که حالا  برای دوستانش معنایی فراتر از یک شماره پیدا کرد. اما رؤیای خودش جای دیگری بود. می‌خواست آتش‌نشان شود. نه برای پوشیدن لباس آتش‌نشانی، نه برای عنوانش؛ فقط برای این‌که بتواند جان آدم‌ها را نجات بدهد. شامگاه هجدهم دی ۱۴۰۴، طاها هم مانند بسیاری از مردم شهرضا از خانه بیرون رفت. خیابان‌ها از ساعت‌ها قبل ملتهب بودند؛ صدای شعارها، دود و شلیک، شهر را در خود گرفته بود و مردم برای اعتراض به خیابان آمده بودند. طاها هم میان همان جمعیت ایستاد؛ پسر کم‌حرفی که همیشه آرام بود، اما آن شب سکوت را کافی نمی‌دانست. دقایقی بعد، گلوله‌ای به پایش اصابت کرد و سرخرگ اصلی پایش را پاره کرد. او را با عجله به بیمارستان رساندند؛ جایی که سخت‌ترین نبرد زندگی‌اش، نبرد برای زنده ماندن، آغاز شد. در دو روزی که بر تخت بیمارستان بود، یازده بار تحت عمل جراحی قرار گرفت و قلبش هشت بار از حرکت ایستاد. پزشکان هر بار او را احیا کردند و قلب هجده‌ساله‌اش دوباره به تپش افتاد. طاها همان‌طور که همیشه از ایستادگی و فتح قله‌های سخت زندگی حرف می‌زد، این‌بار با بدن زخمی‌اش برای ماندن می‌جنگید؛ هربار از مرگ بازمی‌گشت و امید را دوباره به دل خانواده‌اش برمی‌گرداند. آسیب واردشده چنان شدید بود که پزشکان در آخرین تلاش برای نجات جانش ناچار شدند پایش را قطع کنند. خانواده هنوز امیدوار بودند این تصمیم بتواند او را از خطر عبور دهد؛ شاید پس از یازده جراحی و هشت بار احیا، بالاخره آرامش به اتاق بیمارستان برگردد و طاها چشم باز کند. اما بیستم دی‌ماه، آمبولی به این مبارزه پایان داد. طاها تا آخرین توانش برای زندگی جنگید؛ پسری که آرزو داشت آتش‌نشان شود و جان آدم‌ها را نجات دهد، خودش پس از دو روز نبرد برای زنده‌ماندن، در هجده‌سالگی جان باخت. پیکر طاها را تا بیست‌وششم دی‌ماه به خانواده تحویل ندادند. سرانجام یک روز بعد، در بیست‌وهفتم دی، او را زیر تدابیر امنیتی در آرامستان شهرضا به خاک سپردند. مادری که هنوز باور نمی‌کرد پسر هجده‌ساله‌اش دیگر برنمی‌گردد، کفش‌های خون‌آلود او را که همان شب به پا داشت، کنار مزارش گذاشت. همان کفش‌هایی که قرار بود دوباره با آن‌ها از مسیرهای کوهستان بالا برود، در زمین فوتبال بدود و روزی به سوی جان آدم‌هایی که نیاز به کمک داشتند قدم بردارد. چند روز بعد، هم‌کلاسی‌هایش به دیدارش آمدند. کسی آن کفش‌ها را از کنار مزار برنداشت. یکی‌یکی داخل‌شان گل گذاشتند؛ گویی می‌خواستند نگذارند آخرین رد پای طاها، بوی خون بدهد. آن کفش‌ها از آن روز، دیگر فقط یک جفت کفش نبودند؛ یادگار تمام راه‌هایی بودند که فرصت ادامه پیدا نکردند. جای خالی طاها فقط در خانه نماند. وقتی هم‌کلاسی‌هایش به مدرسه برگشتند، نیمکتش خالی بود. پیراهن شماره ۷ را روی همان نیمکت گذاشتند؛ شماره‌ای که به خاطر علاقه‌اش به کریستیانو رونالدو دوستش داشت. از آن روز، شماره ۷ برای دوستانش دیگر فقط یک شماره نبود؛ یاد پسری بود که قرار بود دوباره کنارشان بنشیند، اما هرگز برنگشت. چند ماه بعد، در چهارم مرداد ۱۴۰۵، سنگ مزار طاها را شکستند. شاید تصور می‌کردند با شکستن سنگ، نامش هم فراموش می‌شود. اما بعضی آدم‌ها روی سنگ زندگی نمی‌کنند که با شکستن سنگ بمیرند. طاها پسر کم‌حرف و خجالتی‌ای بود. اهل هیاهو نبود و خودش را با فریاد معرفی نمی‌کرد. اما وقتی زمان انتخاب رسید، نشان داد شجاعت همیشه در بلندترین صداها نیست. گاهی در سکوت پسری هجده‌ساله است که برای آزادی کشورش قدم برمی‌دارد. او فقط می‌خواست سهم ساده‌اش را از زندگی داشته باشد؛ بی‌ترس زندگی کند، رؤیاهایش را دنبال کند و آینده‌ای برای خودش بسازد. خواسته‌هایش نه بزرگ بودند و نه دور از دسترس؛ همان آرزوهای ساده‌ای که حق هر جوان هجده‌ساله‌ای است. اما پاسخ آن آرزوها گلوله بود. با این همه، نه گلوله توانست رؤیاهایش را از میان ببرد و نه شکستن سنگ مزارش نام او را خاموش کند. طاها در نیمکت خالی کلاس، در پیراهن شماره ۷، در گل‌هایی که دوستانش در کفش‌های خون‌آلودش گذاشتند و در خاطره تمام کسانی که دوستش داشتند، زنده مانده است. و شاید از این پس، هربار که خورشید از پشت کوه طلوع می‌کند، نام طاها هم بی‌اختیار در ذهن کسانی زنده شود که او را می‌شناختند. پسری که عاشق ایستادن بر بلندای کوه و تماشای اولین نور صبح بود، خودش به بخشی از همان طلوع تبدیل شد؛ طلوعی که هر روز تکرار می‌شود و یادآوری می‌کند بعضی آدم‌ها، حتی اگر پیکرشان زیر خروارها خاک آرام گرفته باشد و نشانی از مزارشان نماند، باز هم از حافظه تاریخ و از قلب یک سرزمین پاک‌شدنی نیستند.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۵/۰۴ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
18
Killed
sabato 10 gennaio 2026
Place
اصفهان, Isfahan
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
محمدحسین (in Persian) ↗
Born
mercoledì 11 aprile 2007 ↗
Place of death
شهرضا (in Persian) ↗

Burial details

Cemetery
آرامستان شهرضا

Do you know this person?

If you knew Taha Naderi Samiromi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (2)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Taha Naderi Samiromi — 2026-01-10
Narrata طاها نادری سمیرمی — ۱۴۰۴/۱۰/۲۰
Posts and videos (0)

No posts or videos have been recorded for this name yet.

Record information

Record number
VAD93BBF
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Taha Naderi Samiromi. Messages appear after moderation.

Write a message for Taha Naderi Samiromi…

Leave a few words in memory of Taha Naderi Samiromi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.