The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Mehrdad Yaghoubimehr

مهرداد یعقوبی مهر

28 years old · Tehran

giovedì 8 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

Named on the government’s official list (row 204)

#Mehrdad_Yaghoubimehr#مهرداد_یعقوبی_مهر

They killed Mehrdad right in front of his friends eyes. He stood in front of the gun so his friends could escape.He resisted until the very last moment.They shot him in the forehead.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جاویدنام مهرداد یعقوبی مهر؛ از شریف تا ۱۸ دیماه خونین

ساکش را می‌توانست سال‌ها قبل ببندد؛ برای رفتن، برای ادامه‌ی تحصیل، برای آینده‌ای که آن سوی مرزها انتظارش را می‌کشید. مهرداد یعقوبی‌ مهر از نخبگان کشور و دانشجوی دکترای شیمی دانشگاه صنعتی شریف بود و آن‌قدر در مسیر علم پیش رفته بود که از کشورهایی از جمله آمریکا دعوت‌نامه داشت. برای خیلی‌ها چنین فرصتی آغاز یک زندگی تازه بود، اما مهرداد دل به رفتن نداد. راه رفتن پیش پایش بود، اما دلش جای دیگری بند بود؛ به پدر و مادرش، به خانواده‌اش و به ایرانی که می‌خواست سهمی در ساختنش داشته باشد. برادرش بعدها نوشت دوری از خانواده، به‌خصوص پدر و مادر، برای مهرداد غیرقابل تحمل بود و او تصمیم گرفته بود: «در خاک خودش خدمت کنه». دنیا برای نخبه جوان ایران راه باز کرده بود، اما مهرداد، خانواده و وطنش را روی چشم گذاشت و ماند. مهرداد متولد ۱۶ مهر ۱۳۷۵ و اهل دورودِ لرستان بود؛ برخاسته از خانواده‌ای روستایی و عشایری، با ریشه‌هایی که تا آخرین روز زندگی و حتی پس از آن با او ماند. درس خواند و از همان بستر ساده، راهش را تا دانشگاه صنعتی شریف و مقطع دکتری باز کرد؛ اما دانشگاه و عنوان «نخبه» تمام مهرداد نبود. طبیعت را دوست داشت و خوش‌صدا بود. از او فیلمی مانده که کنار آب، میان طبیعت ایستاده و آواز لُری می‌خواند؛ انگار تکه‌ای از همان خاک و فرهنگی را که با آن بزرگ شده بود، با صدایش همراه خودش می‌برد. آن روز دوربین فقط چند دقیقه از آواز یک جوان را ثبت می‌کرد؛ کسی نمی‌دانست روزی همین صدا، یکی از عزیزترین چیزهایی خواهد شد که خانواده از او برای دوباره شنیدن دارند. برای مهرداد، آنچه بیرون از دانشگاه و آزمایشگاه در ایران می‌گذشت دور از زندگی خودش نبود. در اعتراضات ۱۴۰۱ پس از کشته‌شدن مهسا ژینا امینی نیز به خیابان رفته بود. از همان سال خاطره‌ای از او باقی مانده است؛ روز دانشجو بود و در حالی که عده‌ای برای جشن رفته بودند، مهرداد در آزمایشگاه مانده بود. وقتی از او پرسیدند چرا همراهشان نرفته، جواب داد در آن شرایط واقعاً نمی‌شود جشن گرفت. سه سال بعد، دوباره خیابان‌های ایران پر از اعتراض شد و مهرداد بار دیگر بیرون رفت؛ این بار شبی که قرار بود مسیر زندگی او را برای همیشه عوض کند. ۱۸ دی ۱۴۰۴، شهر قدس یکی از کانون‌های اعتراض بود. مقابل فرمانداری، میان شلیک و آشوب خیابان، گلوله‌ای به پهلوی چپ مهرداد اصابت کرد. تنش تاب نیاورد و روی آسفالت افتاد. هنوز زنده بود؛ زخمی، روی زمینی که چند دقیقه بعد قرار بود زندگی یک مرد دیگر هم به زندگی او گره بخورد. محمد رستمی مهرداد را روی زمین دید و برای کمک به سمتش رفت. نه از خانواده‌اش بود و نه آن شب برای نجات کسی از خانه بیرون آمده بود؛ فقط انسانی را دید که تیر خورده و روی زمین افتاده بود و نتوانست از کنارش عبور کند. خودش را به مهرداد رساند، اما کمک‌کردن در آن خیابان بی‌پاسخ نماند. گلوله‌ای به قلب محمد شلیک شد. محمد هم همان‌جا، کنار جوانی که برای نجاتش رفته بود، بر زمین افتاد. مهرداد هنوز روی زمین بود که گلوله‌ی دیگری به سرش شلیک شد. از آن لحظه، سرنوشت دو مرد به یک قاب گره خورد؛ یکی برای کمک آمده بود و دیگری منتظر کمک بود. تصاویرشان مقابل فرمانداری شهر قدس باقی ماند؛ دو پیکر روی آسفالت، در شبی که اینترنت ایران در تاریکی فرو رفته بود و فیلم‌ها با تأخیر و دشواری راهشان را به بیرون پیدا می‌کردند. ساعت‌ها گذشت و حتی پس از خاموش‌شدن جانشان نیز اجازه نمی‌دادند کسی به آنها نزدیک شود. تا حوالی دوی بامداد، مهرداد و محمد همان‌جا ماندند. بعد پیکر مهرداد را بردند و برای خانواده، جست‌وجو آغاز شد. رد پسرشان سرانجام به کهریزک رسید. پیدایش کرده بودند، اما هنوز اجازه نداشتند او را با خود ببرند. برای تحویل پیکر، از خانواده خواسته شد اعلام کنند مهرداد بسیجی بوده است. آنها نپذیرفتند،حاضر نشدند برای پس‌گرفتن پیکرش، حقیقت زندگی مهرداد را معامله کنند؛ پیکر پسرشان را به بهای روایتی دروغین نمی‌خواستند. نمی‌خواستند جوانی که در ۱۴۰۱ به خیابان رفته و در ۱۸ دی دوباره کنار مردم ایستاده بود، پس از مرگ با هویتی جعلی به خاک سپرده شود و قصه شجاعتش را کسانی دیگر از نو بنویسند. ایستادند تا مهرداد را با همان نام، همان راه و همان حقیقتی که برایش جان داده بود پس بگیرند. سرانجام پیکرش را به خانواده سپردند. این بار مهرداد به دورود برگشت؛ نه برای دیدن خانواده‌ای که روزی به خاطرشان از رفتن گذشته بود، برای ماندن در خاک همان سرزمینی که انتخاب کرده بود. پیکرش در دورود به خاک سپرده شد و خانه‌ای که قرار بود روزی رفت‌وآمدها و آینده و شاید عروسی او را ببیند، با لباس‌ها و وسایلی ماند که دیگر صاحبی برای پوشیدنشان نداشت. و اینجاست که ساک مهرداد دوباره به قصه برمی‌گردد. همان جوانی که می‌توانست سال‌ها پیش ساکی ببندد و راهی آمریکا یا جایی دور از ایران شود، حالا ساک لباس‌هایش مقابل مادرش بود. مادر کنار لباس‌ها و وسایل پسرش نشسته بود و به زبان لُری برای او مویه می‌کرد. مهرداد روزی خودش انتخاب کرده بود فاصله‌ای میان او و پدر و مادرش نیفتد؛ ایران و خانواده‌اش را به رفتن ترجیح داده بود. حالا مادر روبه‌روی ساکی نشسته بود که دیگر قرار نبود برای هیچ سفری بسته شود و با همان زبان لُری که روزی صدای آواز پسرش را با آن شنیده بود، برای نبودنش مویه می‌کرد. چهلم مهرداد هم قرار نبود بی‌صدا برگزار شود. پیش از مراسم، یکی از نزدیکان را احضار کردند و هشدار دادند که مراسم نباید شلوغ شود و کسی نباید شعار بدهد. روز چهلم نیز نیروهای امنیتی در میان جمعیت حضور داشتند و مراقب بودند سوگ از مرزی که برایش تعیین کرده بودند عبور نکند. اما برای اندازه‌ی اندوه مردم نمی‌شد مرز تعیین کرد. جمعیت زیادی به مزار آمد. گل‌های بزرگ یکی پس از دیگری روی خانه‌ی ابدی‌اش  گذاشته شدند تا مزار مهرداد زیر گل پوشیده شد. صدای نی بلند شد و موسیقی لُری میان جمعیت پیچید. مردم به احترامش ایستادند و به رسم سوگ لُرها، با دست‌هایی که به هم می‌خورد و بر صورت کشیده می‌شد، برایش عزاداری کردند. همان زبان و همان موسیقی‌ای که روزی مهرداد با صدای خودش در طبیعت می‌خواند، این بار بر خاک او شنیده می‌شد؛ صدای مهرداد خاموش بود و نی به جایش می‌خواند. اما قصه‌ی آن تکه از شهر قدس هم تمام نشده بود. مدتی بعد، مردم به مقابل فرمانداری برگشتند؛ به همان زمینی که نخبه‌ی جوان ایران را به خاک و خون کشیده بودند و ساعت‌ها پیکرش را بر آن نگه داشته بودند. این بار آن زمین چهره‌ی دیگری داشت. مردم دست خالی نیامده بودند؛ گل آوردند و همان نقطه را گلباران کردند. جایی که قرار بود تنها یادآور خون و مرگ باشد، زیر گل نشست؛ انگار مردم آمده بودند سهم خودشان را از آن زمین پس بگیرند و به جای تصویر پیکری رهاشده بر آسفالت، نام مهرداد را بر آن بنشانند. شاید تمام قصه‌ی مهرداد را بتوان میان دو ساک و یک انتخاب دید: ساکی که می‌توانست برای رفتن ببندد و نبست، و ساکی که بعد از رفتنش مقابل مادر ماند. جهان برای استعدادش درهای دیگری باز کرده بود، اما او ایران را انتخاب کرد؛ ماند تا دانشش را در خاک خودش به کار بگیرد، ماند کنار پدر و مادری که طاقت دوری‌شان را نداشت و وقتی روزهای اعتراض رسید، باز هم کنار مردمش ایستاد. مهرداد یعقوبی‌مهر را می‌شد از ایران برد؛ دعوت‌نامه‌اش آماده بود، راهش باز بود، آینده‌ای دورتر انتظارش را می‌کشید؛ اما دلش را نه. دلش را پیش خانواده و وطنش گذاشته بود. حالا از آن نخبه‌ی جوان، یک مزار پوشیده از گل در دورود مانده، مادری که به لُری مویه می‌کند، مردمی که جای ریخته‌ شدنِ خونش را با گل پوشاندند و فیلمی از روزهای زندگی؛ مهرداد کنار آب ایستاده و آواز می‌خواند. شاید همین صدا زیباترین چیزی باشد که از او به تاریخ رسیده است؛ صدای جوانی که فرصت رفتن داشت و ماند، برای ساختن ماند، برای خانواده ماند، برای ایران ماند؛ و سرانجام نامش در همان خاکی ریشه کرد که روزی ماندن در آن را به رفتن ترجیح داده بود. قرار بود نام مهرداد بر قله‌های علم و موفقیت، به‌عنوان یکی از نخبگان ایران به خاطر سپرده شود؛ اما امروز، تمام ایران نام او را با افتخار و با داغی بر دل، این‌گونه به یاد می‌آورد: فرزند ایران و جان‌فدای میهن، جاویدنام مهرداد یعقوبی‌ مهر؛ هجدهم دی‌ماه، قلعه‌حسن‌خانِ عزیز.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۵/۲۴ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Part of these events

What we know

Age
28
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Tehran
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
زمان (in Persian) ↗
Occupation
دانشجوی دکترای شیمی (in Persian) ↗
Interests
طبیعت (in Persian) ↗

Do you know this person?

If you knew Mehrdad Yaghoubimehr, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (6)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Mehrdad Yaghoubimehr — 2026-01-08
Hengaw [2] Mehrdad Yaghoubi Mehr Tehran 2026-01-08
Iran International Mehrdad Yaghoubi Mehr Tehran 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] Mehrdad Yaghoubi Mehr Tehran 2026-01-08
IranTrial مهرداد یعقوبی مهر تهران 1404/10/18
Narrata مهرداد یعقوبی مهر — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (12)

12 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VB76C7B0
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Mehrdad Yaghoubimehr. Messages appear after moderation.

Write a message for Mehrdad Yaghoubimehr…

Leave a few words in memory of Mehrdad Yaghoubimehr. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.