The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Atefeh Abed

عاطفه عابد

23 years old · Mashhad, Razavi Khorasan

venerdì 9 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 1277)

#Atefeh_Abed#عاطفه_عابد

Atifeh Abed, 23, a law graduate and newlywed from Mashhad, was killed on the evening of 19 Dey 1404 in Meydan-e Me'raj of the city by a direct gunshot to the head by the repressive forces of the Islamic Republic.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

عاطفه عابد؛ کتیبه‌ای برای عروس ایران

به یاد و نام نوعروس مشهد، عاطفه عابد؛ بیست‌وسه‌ساله، فارغ‌التحصیل رشتهٔ حقوق. همان دختری که مادرش او را «عروس ایران» نامید. زمان زیادی از شب عروس‌کشان، طواف حرم امام رضا (ع) و متبرک کردن پیوند عاطفه و همسرش نگذشته بود؛ آن‌قدر که حتماً مهر سند ازدواجش هنوز خشک نشده بود. سبد آرزوهای عاطفه حالا خالی شده و جز آزمون وکالت که شب و روزش را به خواندن و تکرار مواد قانونی گره می‌زد، سودای دیگری نداشت. در چلهٔ دوم زمستان بودیم؛ اما نوزدهم دی‌ماه هزار و چهارصد و چهار، شبیه زمستان‌های دیگر مشهد سوز نداشت. عاطفه تازه با مادر از خیابان رسیده بود و خسته، خودش را روی مبل انداخت. از ظهر تا آن ساعت، تمام مبل‌فروشی‌های خیابان کلاهدوز را چند بار بالا و پایین کردند تا سرویس مبلی درخور لانهٔ مشترک‌شان پیدا کند. ساعت پنج عصر، وقتی مغازه‌دارها با شتاب و اضطرابی گنگ، کرکره‌های آهنی را پایین کشیدند، عاطفه و مادرش هم ناچار به خانه برگشتند؛ با این امید که فردایش، سرویس دل‌خواه عاطفه را با همسرش انتخاب کنند. عاطفه چای داغی را با دونات خورد و به اتاقش رفت. جزوات و کتاب‌های حجیم آزمون وکالت روی میزش تلمبار شده و در انتظار آزمون بودند. با این‌که در طلایی‌ترین روزهای زندگی‌اش به سر می‌برد، کلافه بود؛ انگار کاری ناتمام، روی سینه‌اش سنگینی می‌کرد. از جا بلند شد. کاپشن مشکی‌اش را پوشید و با کلاهی سیاه‌رنگ، موهای زیبایش را پنهان کرد؛ همان موهای آزادی که چندی پیش، در رقص تانگوی عشق در پیست عروسی‌اش، چشم‌ها را خیره کرده بود؛ روزی که تمام آن گیسوان زیر تور سفید و گلدار عروسی پنهان بود و تنها دو لاخ بلند، دو طرف صورتش را قاب می‌کرد. بند پوتین‌هایش را محکم کشید و گره زد. بطری آب را درون کوله‌پشتی‌اش جا داد که مادر از جا بلند شد و راهش را سد کرد: — «کجا عروس‌خانوم؟» عاطفه خندید، طوری که چشم‌هایش ریز شد و گفت: «با دوستام قرار دارم، می‌خوایم بریم کافه.» مادر نگاهی به رفتارش انداخت و گفت: «کدوم کافه تو این روزا بازه؟ خب منم باهات میام.» و شروع کرد به پوشیدن مانتو. پدر که تازه از حمام بیرون آمده بود و هنوز قطره‌های آب از موهایش می‌چکید، نگاهی به مادر و دختر انداخت. موهای خیسش را رها کرد، با عجله لباس پوشید و با لحنی نگران گفت: «مگه قرار نشد دیگه نریم؟ مگه نشنیدین بیرون چه اتفاقی افتاده؟» عاطفه ایستاد، به چشم‌های پدر نگاه کرد و با همان صلابت یک حقوق‌دان گفت: «بابا، طبق اصل بیست‌وهفت قانون اساسی، حق اعتراض و تشکیل تجمع و راهپیمایی برای مردم به رسمیت شناخته شده...» پدر لبخند تلخی زد، شانه بالا انداخت و گفت: «اونا همه‌ش تو کتاباست بابا جون.» و بعد، هر سه نفر سکوت کردند و سوار آسانسور شدند. پیاده‌روی‌شان تا میدان معراج، بیست دقیقه‌ای طول کشید. هر سه، دست‌در‌دست هم، شانه‌به‌شانه قدم می‌زدند و گاهی میان هیاهوی مبهم شهر، با هم می‌خندیدند. ناگهان هوا تاریک شد؛ تاریک تاریک. به یک‌باره، بارانی از ساچمه و سرب بر سر جمعیت باریدن گرفت. شلوار و مانتوی مادر در اصابت ساچمه‌ها سوراخ‌سوراخ شد، اما درد را تاب آوردند و به راه‌شان ادامه دادند. سیل جمعیت سر بازایستادن نداشت و رو به جلو حرکت می‌کرد که در یک آن، دستان عاطفه از دستان پدر و مادر جدا شد. تعادلش به هم خورد و روی زمین افتاد. در میان دود و شیون و هجوم، راه نجاتی نبود. با دو گلوله، سر عاطفه را نشانه گرفتند و چشم‌هایش را بر عدالت برای همیشه بستند. عاطفه رفت تا در «احمدآباد گلمکان»، زیباترین و دنج‌ترین منطقهٔ کوهستانی حومه مشهد، آرام بگیرد. چند روز بعد، کسی در رثای او نوشت: «عاطفه‌ی قشنگم! اولین دادگاهی که رفتی، خیابان بود؛ با هشتاد میلیون موکل. و قاضی، تنها تماشاچی دختری شجاع از تبار ایران بود...» و مادرش، داغ‌دار اما استوار، در حاشیهٔ عکس عروسی‌اش نوشت: «عاطفه‌ی شجاعم، عروس زیبای ایران! آرام بخواب که ما بیداریم و راهت تا رسیدن به حقیقت ادامه دارد...»

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: زرین · Written ۱۴۰۵/۰۳/۱۳ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
23
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Mashhad, Razavi Khorasan
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
امید (in Persian) ↗
Born
sabato 7 dicembre 2002 ↗
Occupation
فارغ التحصیل حقوق (in Persian) ↗

We do not know yet where Atefeh Abed is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Atefeh Abed, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Atefeh Abed — 2026-01-09
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] Atefeh Abed Mashhad 2026-01-09
IranTrial عاطفه عابد مشهد 1404/10/19
Narrata عاطفه عابد — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (12)

12 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VCDCFB98
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Atefeh Abed. Messages appear after moderation.

Write a message for Atefeh Abed…

Leave a few words in memory of Atefeh Abed. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.