Milad Khaksar
میلاد خاکسار
34 years old · Marvdasht, Fars
venerdì 9 gennaio 2026
34-year-old father of 2 children from Marvdasht, Fars province, killed by direct gunshot with war bullet
Their story
What the sources recorded
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام میلاد خاکسار؛ پدری که برای ایران رفت و بازنگشت
در میان نامهای جاودانه دیماه ۱۴۰۴، نام میلاد خاکسار با درد، عشق و فداکاری گره خورده است؛ مردی ۳۴ ساله از مرودشت، پدر دو فرزند، که رؤیای آزادی ایران را در دل داشت و سرانجام جان خود را در همان راه از دست داد. میلاد متولد سال ۱۳۷۰ بود. دوستان و نزدیکانش او را انسانی مهربان، دلسوز و دغدغهمند نسبت به سرنوشت کشور میشناختند. روزهایی که اعتراضات مردمی در مرودشت آغاز شده بود، او تنها یک معترض نبود؛ بارها مجروحان را از میان دود، آشوب و خطر بر دوش گرفت و به کوچهها و خیابانهای اطراف رساند تا جانشان را نجات دهد. ۱۸ دیماه همراه خانواده در تجمعات مردمی چهارراه ژیان مرودشت حضور یافت. با وجود جمعیت انبوه و فضای پرتنش آن روزها، نگرانیاش نه برای خودش، بلکه برای دیگران بود. به نزدیکانش گفته بود: «خدا کنه برای کسی اتفاقی نیفته.» اما آنچه آن روز دیده بود، تا عمق جانش نفوذ کرده بود. آن شب با کابوس از خواب پرید. با این حال، وقتی فردای آن روز فرا رسید و خبرها از صدور حکم تیر حکایت داشت، تصمیمش تغییر نکرد. به اطرافیانش گفت: «برای خاکم باید برم.» ۱۹ دیماه، این بار تنها و بدون خانواده، راهی خیابان شد. ساعت حدود ۱۰ شب، گلولهای به ران پایش اصابت کرد. دوستانش که در کنارش بودند روایت میکنند لحظهای که تیر خورد، لبخند بر لب داشت؛ لبخندی که گویی از رضایت به انتخابش خبر میداد. اما شدت خونریزی امانش نداد و میلاد ساعاتی بعد جان خود را از دست داد. پیکرش را در حیاط خانه شستند و برای خاکسپاری آماده کردند. خانوادهای که تا دیروز کنارشان بود، حالا باید با نبودنش کنار میآمدند. اما شاید دردناکترین بخش این روایت، چشمانتظاری فرزندان او باشد. هفتهها به پسر کوچکش گفته بودند: «بابا صبح زود میره سر کار و آخر شب برمیگرده.» کودک هر روز صبح زود از خواب بیدار میشد و با امیدی کودکانه میپرسید: «من که زود بلند شدم، پس بابایی کو؟» دخترش عکس پدر را میبوسد و بر سر مزارش بیقراری میکند. خواهری که برادرش را از دست داده، هنوز در همان خیابانی میایستد که خون میلاد بر زمین ریخت و با بغض میگوید: «میلاد، بعد از رفتن تو تنهاترین آدم این دنیا شدم. جایی که خون تو ریخته شد، انگار جان من هم گرفته شد. نمیدانم چطور دلشان آمد تو را از ما بگیرند؛ چطور دلشان آمد این همه خواهر و برادر را از عزیزانشان جدا کنند.» میلاد خاکسار رفت، اما یاد او در قلب خانوادهاش، دوستانش و کسانی که او را میشناختند باقی ماند. مردی که به روایت نزدیکانش، با لبخند رفت؛ لبخندی که آخرین تصویر از او در ذهن همراهانش شد. و امروز، در میان اشکهای خانواده و نگاه منتظر فرزندانی که هنوز جای خالی پدر را جستوجو میکنند، نام میلاد خاکسار همچنان زنده است؛ نام مردی که زندگیاش با عشق به ایران گره خورده بود و مرگش، زخمی عمیق بر دل عزیزانش بر جا گذاشت.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: رودابه · Written ۱۴۰۵/۰۳/۲۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
Do you know this person?
If you knew Milad Khaksar, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (2)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| iranvictims.com [2] [3] [4] | Milad Khaksar | Marvdasht | 2026-01-09 |
| Narrata | میلاد خاکسار | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (4)
4 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- VD9DBF10
- Evidence tier
- C Based on family and witness reports
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Milad Khaksar. Messages appear after moderation.
Write a message for Milad Khaksar…
Do you know Milad Khaksar? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos