Photo: IranTrial
Their story
No account of how Yaser Ghandali was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام یاسر قندالی؛ بابا یاسر، قهرمان من
در فیلمهایی که از دورهمیها و سفرهای خانوادگی یاسر قندالی به جا مانده، میشود او را میان عزیزانش دید؛ میخندد، میرقصد و در شادی جمع شریک است. تصویرهایی از لحظههای خوش زندگی مردی که حالا خندهها و شادیهایش برای خانوادهاش به خاطره تبدیل شدهاند. یاسر، فرزند علی و شهین، در گرمسار به دنیا آمد. سالها در تهران زندگی میکرد و کارمند مترو بود. ۴۲ سال داشت و پدر دختری هفتساله به نام مهرسا بود که جای ویژهای در دلش داشت. نزدیکانش او را مردی مهربان، خونگرم و دلبستهی خانواده به یاد میآورند؛ کسی که بخش بزرگی از زندگیاش میان کار و بودن در کنار نزدیکانش و دخترش میگذشت. شادی و سرزندگیاش را هم میشد در همان جمعهای خانوادگی دید. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، در پی فراخوان سراسری شاهزاده رضا پهلوی برای حضور در خیابان، تهران یکی از شبهای پرالتهاب خود را میگذراند. همزمان با گسترش اعتراضات در شهرهای مختلف ایران، خیابانهای پایتخت نیز ناآرام بود. در محلهی افسریه نیز خیابانها از جمعیت معترضان پر شده بود و با بالاگرفتن تنشها، فضای محله ناآرامتر میشد. یاسر و یکی از نزدیکانش آن شب بیرون از خانه بودند. با شدت گرفتن تجمعها و شنیدهشدن صدای تیراندازی نیروهای سرکوب، مردم سراسیمه به هر سو میرفتند و در جستوجوی جایی امن بودند. صدای شلیک گلولههای جنگی و گلولههای ساچمهای از هر گوشه و کناری شنیده میشد. در میان آشفتگی خیابان، یاسر و یکی از نزدیکانش نیز کوشیدند خود را به خانهای در نزدیکی برسانند و پناه بگیرند. فاصلهی چندانی تا درِ خانه نمانده بود که گلولهای به یاسر اصابت کرد و او بهشدت زخمی بر زمین افتاد. یکی از نزدیکانش خود را به او رساند و در آغوشش گرفت. یاسر با وجود خونریزی شدید، نزدیک به ده دقیقه زنده ماند؛ دقایقی که همراهش او را در آغوش داشت و میدید که توانش لحظهبهلحظه کمتر میشود. آنها تنها چند قدم با پناه گرفتن فاصله داشتند، اما یاسر دیگر نتوانست از زمین برخیزد. همانجا، در یکی از خیابانهای افسریه، در آغوش یکی از نزدیکانش، جان باخت. پیکر یاسر همان شب به بیمارستان منتقل شد. فردای آن روز، خانوادهاش برای تحویل گرفتن پیکر او به بیمارستان رفتند، اما با خبری روبهرو شدند که اندوهشان را سنگینتر کرد. به گفتهی نزدیکان، نیروهای امنیتی پیکر یاسر را بدون اطلاع خانواده از بیمارستان ربوده بودند و کسی نمیدانست او را به کجا منتقل کردهاند. خانوادهای که هنوز از بهت کشتهشدن عزیزش بیرون نیامده بود، حالا باید به دنبال پیکر او میگشت. چند روز در نگرانی و بیخبری گذشت. پیگیریها سرانجام به کهریزک رسید. تصاویر منتشرشده از کهریزک در آن روزها، انبوهی از کیسههای سیاه حاوی پیکر جانباختگان را نشان میداد؛ کیسههایی که هرکدام نشانی از زندگی انسانهایی داشتند که توسط نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی، برای همیشه خاموش شده بودند. خانوادهها ناچار بودند در میان آن پیکرها به دنبال عزیزانشان بگردند. خانوادهی یاسر سرانجام توانستند پیکر او را آنجا پیدا کنند و پس از پیگیریهای مکرر، پس از چند روز، پیکرش را به خانواده سپردند. ۲۲ دی ۱۴۰۴، چهار روز پس از کشتهشدن یاسر، پیکرش را به زادگاهش گرمسار بردند و در آرامستان بهشت سجاد گرمسار به خاکسپردند. مراسم چهلم یاسر نیز با حضور دوستان و آشنایانش برگزار شد. در میان جمع، مهرسا بادکنکهای سفید و سیاه را به آسمان فرستاد؛ یادبودی کوچک و کودکانه برای پدری که دلتنگش بود. یاسر به خاکسپرده شد، اما برای خانواده و مهرسا، زندگی دیگر نمیتوانست مانند گذشته باشد. مهرسا نیز در هفتسالگی با جای خالی پدری روبهرو شد که تا چند روز پیش، حضورش بخشی جدانشدنی از دنیای کودکانهی او بود؛ پدری که دیگر نمیتوانست در سالهای پیش رو، هنگام بزرگشدن دخترش، کنارش باشد. او بعدها به همان نقطهای در افسریه بازگشت که پدرش هدف گلوله قرار گرفته بود. همان جایی که یاسر آخرین دقایق زندگیاش را گذرانده بود، این بار با گلهایی که دختر کوچکش برای او آورده بود، پوشیده شد. بر مزار یاسر، نوشتهای با دستخط دختر هفتسالهاش دیده میشود. چند جملهی کوتاه که دلتنگی مهرسا را بینیاز از هر توضیحی بیان میکنند. او از میان تمام حرفهایی که میتوانست به پدرش بزند، از چیزی نوشته که بیش از همه جایش را در زندگیاش خالی احساس میکند؛ آغوش پدر. برای مهرسا، یاسر همچنان قهرمان زندگیاش است؛ پدری که دیگر نمیتواند او را در آغوش بگیرد، اما یادش در دل دختر کوچکش زنده مانده است. مهرسا کنار قلبی که برای پدرش کشیده، با دستخط کودکانهاش نوشته است: «بابا یاسر، قهرمان من، همیشه به یادتم. دلم برای بغلت تنگه.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: دلآرا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۷ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 45
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Born
- martedì 20 settembre 1983 ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- بهشت سجاد گرمسار
Do you know this person?
If you knew Yaser Ghandali, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Yaser Ghandali | — | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] | Yaser Ghandali | Tehran | 2026-01-08 |
| IranTrial | یاسر قندالی | تهران | 1404/10/18 |
| Narrata | یاسر قندالی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (4)
4 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- VE6B157E
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Yaser Ghandali. Messages appear after moderation.
Write a message for Yaser Ghandali…
Do you know Yaser Ghandali? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos