The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Nima Tajik

نیما تاجیک

22 years old · Afsariyeh, Tehran

giovedì 8 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 868)

#Nima_Tajik#نیما_تاجیک

He was killed by a bullet to the head. Nima had 2 months of his compulsory military service left. He was a passionate fan of Persepolis and Real Madrid.

Add information

Their story

Where exactly: محله افسریه

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: شلیک مستقیم نیروهای امنیتی

Their narrative

جاویدنام نیما تاجیک؛ جوانی که فقط دو ماه تا پایان سربازی‌اش مانده بود

نیما تاجیک، ۲۱ساله، متولد ۹ اردیبهشت ۱۳۸۳ و فرزند دوم خانواده بود. جوانی در آغاز راه زندگی، با سال‌هایی که هنوز پیش رویش بود و فرصت‌هایی که می‌توانست یکی‌یکی از راه برسند؛ سفر، کار، دوستی، فوتبال، خنده و ساختن آینده‌ای که حتماً برایش رؤیاهایی داشت. بعد از گرفتن دیپلم تجربی، تصمیم گرفت به سربازی برود تا این دوره را پشت سر بگذارد و بعد بتواند با آزادی بیشتری زندگی و سفر کند. نیما، سفر و طبیعت را دوست داشت. از آن آدم‌هایی بود که از بودن در کنار دوستانش و خوش‌گذرانی‌های ساده‌ی زندگی لذت می‌برد؛ از لحظه‌هایی که شاید برای دیگران، معمولی باشند، اما برای او، خودِ زندگی بودند. در دوران سربازی، گاهی مرخصی می‌گرفت و در همان فرصت‌ها کار می‌کرد؛ می‌خواست خودش بخشی از هزینه‌ی سفرهایی را که دوست داشت تأمین کند. در میان علاقه‌هایش، فوتبال جای خودش را داشت؛ علاقه‌ای که از کودکی با او مانده بود. نیما از هواداران جدی پرسپولیس بود و در سال‌های کودکی، بسیاری از بازی‌های این تیم را از نزدیک در ورزشگاه تماشا کرده بود. خودش هم فوتبالیست خوبی بود و حتی سابقه‌ی بازی در رده‌های مسابقات پایه‌ی تهران را داشت. فوتبال برای نیما بخشی از شور و هیجان جوانی‌اش بود؛ چیزی برای خوشحالی، برای کری خواندن با دوستان و برای چند ساعت فراموش کردن خستگی‌ها. آن روزها، تنها حدود دو ماه تا پایان خدمت سربازی‌اش باقی مانده بود. پایان سربازی دیگر چندان دور نبود. شاید در ذهنش برای روزهایی که بعد از آن می‌رسیدند برنامه داشت؛ روزهایی که دوباره می‌توانست آزادانه‌تر سفر کند، بیشتر کنار دوستان و خانواده باشد و برای زندگی خودش تصمیم بگیرد. اما پنج‌شنبه ۱۸ دی ۱۴۰۴، همه‌چیز تغییر کرد. آن روز نیما در مرخصی بود. از ساعت شش صبح سر کار رفته بود و شب، همراه یکی از دوستانش که با او کار می‌کرد، به جمعیت معترضین پیوست. در افسریه تهران، میان جمعیت معترض، گلوله‌ای از پشت سر به نیما اصابت کرد. مأموران از بالای مسجد بیست‌متری افسریه به سوی معترضان شلیک کردند. نیما بر زمین افتاد. دوستش تلاش کرد او را به درمانگاه برساند و بعد با برادرش تماس گرفته شد. از آن لحظه، زندگی برای خانواده نیما به انتظار تبدیل شد. چهار روز انتظار نیما ابتدا به بیمارستان منتقل شد و دو روز در آنجا بود. برای خانواده‌ای که نمی‌دانستند سرنوشت عزیزشان چه خواهد شد، آن دو روز می‌توانست اندازه‌ی یک عمر طول بکشد. هر تماس تلفنی شاید می‌توانست خبری باشد که هنوز امید را زنده نگه دارد. هر صدای زنگ، هر خبری از بیمارستان و هر لحظه انتظار، خانواده را میان ترس و امید نگه می‌داشت. اما بعد، پیکر نیما به کهریزک منتقل شد. خانواده باید در میان پیکرهایی که در روزهای پس از کشتار ۱۸ و ۱۹ دی به آنجا منتقل شده بودند، به دنبال عزیزشان می‌گشتند. سرانجام نیما را پس از پیگیری و جستجوهای فراوان پیدا کردند. اما این بار دیگر خبری از صدای خنده‌اش نبود؛ خبری از لباس سربازی و قدم‌هایش نبود؛ و دیگر قرار نبود در خانه را باز کند و با همان سادگی همیشگی بگوید: «سلام، برگشتم.» و تلخی ماجرا برای خانواده هنوز تمام نشده بود. حتی پس از شناسایی، پیکر نیما دو روز دیگر در کهریزک نگه داشته شد. برای مادری که فرزند جوانش را پیدا کرده بود، اما هنوز نمی‌توانست او را برای آخرین بار ببیند، انتظاری دوباره آغاز شد؛ انتظاری سنگین و بی‌رحمانه. سرانجام روز وداع رسید و پیکر نیما در بهشت زهرا به خاک‌سپرده شد. در مراسم یادبودی که با حضور آشنایان و نزدیکان، بر مزار او برگزار شد، مادرش ایستاده بود؛ او در میان خشم و ناباوری، با همان داغِ تازه، با بغض گفت: «پسر وطن، عزیز وطن... خدا لعنتش کنه اونی که دست رو بچه‌ی من بلند کرد. دستاش بشکنه... ان‌شاءالله داغ بچه ببینه... ان‌شاءالله بچه‌هاش یکی‌یکی پرپر بزنن. پسرم باشرفه... پسرم فرزند ایرانه... با شرف، با غیرت... براش کف بزنید.» در آخر، از مردم خواست برای نیما کف بزنند؛ شاید می‌خواست نام نیما، در کنار اشک و خشم، با افتخار و عشق هم به یاد آورده شود.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: سپهر · Written ۱۴۰۵/۰۶/۲۰ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
22
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Afsariyeh, Tehran
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
قاسم (in Persian) ↗
Born
mercoledì 28 aprile 2004 ↗
Interests
سفر، طبیعت (in Persian) ↗

Burial details

Cemetery
بهشت زهرا — قطعه 215، ردیف 53
Section
215
Row
53
Number
55

Do you know this person?

If you knew Nima Tajik, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (5)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Nima Tajik — 2026-01-08
iranvictims.com [2] Nima Tajik Afsariyeh, Tehran 2026-01-08
نشانی سرو نیما تاجیک — —
IranTrial نیما تاجیک افسریه تهران 1404/10/18
Narrata نیما تاجیک — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (3)

3 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
VEAA8927
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Nima Tajik. Messages appear after moderation.

Write a message for Nima Tajik…

Leave a few words in memory of Nima Tajik. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.