Photo: Iran International
Saleheh Akbari
صالحه اکبری
35 years old · Ardabil直
lunedì 12 gennaio 2026
Their story
Saleheh Akbari, 35, was originally from Arak and had moved to Ardabil a few months before her death after marrying Ahmad Khodaei, a well-known mountaineer and climbing coach. She had worked as an operating-room technician at Gardoo Hospital in Arak, was employed by the Social Security Organization in Ardabil, and was a sports first-aid instructor and a dedicated mountaineer. Accounts of her death differ. The rights group Hengaw reported that security forces shot her dead with live ammunition during protests in Ardabil on January 8, 2026. Later reports received by Iran International say that on January 12, security forces raided the couple’s home to arrest Khodaei, who had offered to treat wounded protesters afraid to go to hospitals. When Saleheh stepped in to shield him, she was shot in the chest. Agents took her body, which was released only after days of delay and buried in Arak’s cemetery. Khodaei was arrested at her funeral, held in Arak prison and later released on bail. In April 2026, he said in voice messages that security agents had sent him images showing they had desecrated her body in the morgue. HRANA lists her among the confirmed dead of the protests.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
صالحه اکبری؛ صعود آخر
برای صالحه اکبری، زن سیوپنج ساله اهل اراک. پرستار و کوهنورد و همسر احمد خدایی پرستار و کوهنوردی که فراخوانی برای کمک به مجروحین دیماه در خانهاش در اردبیل داده بود. من راوی روایتی هستم که کاش هرگز نوشته نمیشد. صالحه امروز که تو را مینویسم، هفت روز از نوروز گذشته و امسال بهجای صدای نقاره و تیکتاک ساعت، سال را با انفجار موشک و بمب نو کردیم. بیستوهشت روز تمام است که ایران در خاموشی ارتباطیست و از هنگام صعود تو و همرزمانت، از آن دیماه سیاه، زمستانی در جان ما نشسته که بهار هم از پسش برنیامد و ذرهای دلمان گرم نشد. مرا ببخش که تو را نمیشناختم و به خودم جرات نوشتن میدهم. خیره به عکست، دستهایت را در خیالم نوازش میکنم .همان دستانی که با دیدن هر زخمی، پی مرهم میگشت و خوب بلد بودند درد را آرام کنند. اصلا مگر میشود، نامت صالحه باشد و نشانت اکبر. پرستار باشی و کوهنورد و به زندگی و مرگی غیر این، بسنده کنی. چقدر سخت است نوشتن در خصوص تو. واژهها را باید با وسواس یک سنگنورد انتخاب کنم تا مبادا همسفر قله عشق و زندگیات با خواندن این روایت، دلش بیشتر نگیرد. خصوصا که این روزها مرد صخرهایت حسابی کم آورده و تنها از تمنای پیوستن به تو مینویسد. ساعتهاست مسخ صفحه مجازیات شدهام. انگار هزار سال زیستهای .جایی کتاب «سال بلوا» را معرفی کرده و در پایان نوشته بودی: «امیدوارم که دیگر سال بلوایی نباشد که بخواهد به گونهای دیگر نوشته شود و به نسلهای بعدی برسد.». غافل از اینکه خودت، تلخترین فصل این سال بلوا شدی. ورق میزنم پستهایترا. کوه، کتاب، تقدیرنامه مددکاری، کوه، کتاب، چشمه و طبیعت. جایی فاتح قله یخچال، پا روی صخرهای سخت گذاشته و نوشته بودی: «کوهنورد خستگیناپذیر است. انتظار شیرین است. هوا سرد، نفسنفس میزنی. پاهایت درد میکند. به قوی بودنت میبالی. رسیدنت به قله را جشن میگیری. به خودت میبالی. جنون ما را هم بنویسید.» مینویسم دختر یگانه ایران اما ببخش مرا اگر تو را با همه بزرگیات کم میشناسم. مینویسم نه از جنون فتح دماوند، سبلان، علمکوه، گلگل، چُت، شهباز، الوند و الی آخر. نه از تدریس مددکاری و خدمتت. نه، میخواهم از مجنونت بنویسم که در آخرین صعودت به قله عشق، آزادی و انسانیت جا گذاشتی. چه نابهنگام و چه سخت رفتی. از آن روز دلش به چند تار مو، چکمههای سیاه و کولهات گرم است. مشتی خاک با خودش از اراک به اردبیل آورده و در لانه کوچکتان با یاد تو معبدی ساخته. یک ایران هر روز عاشقانههایش را میخوانند: «تا ابد دوستت دارم همسر زیبای من». «برایت خواهم مرد چون جانفدای من شدی.». «همه جان و تنم فدای چشمان تو نازنین من.» به ویدئو روز مرد نگاه میکنم و جشن سادهای که با هلن گرفتهاید. هلن میپرسد: «چرا پدر شمع ندارد؟ و تو میگویی برای تولد بابایی شمع میذاریم.» تولدش را در اولین روز سال نو در تاریکی مطلق معبدش تنها سپری کرد و نوشت: «سوختم. تولد من نگونبخت است و قرار بود برایم تولد بگیر. چیزهای دیگری هم نوشته که عبور میکنم تا دلت مبادا بلرزد و نگران شوی و در پایان هم نوشته بود «دونیا یالان دونیادی». همه چیز را روایت میکنم جز آنچه باید روایت کنم. تقصیر من نیست. قلمم دست و دلش نمیرود که جوهر خون بپاشد روی کاغذ سفید و پاک زندگی تو. یک جفت چکمه سیاه، یک مشت خاک، چند تار مو و صفحه صفحه فتح کوه و دریا و طبیعت و کتاب و درس. این شد همه تو؟ نه صالحه... تو جاودانهای. جنست از جنس اسطورههاست. قبول که ما افتخار همعصریات را داشتیم اما کسی چه میداند که روزی قصه عشقتان، صالحه و احمد جای لیلی و مجنون و رومیو و ژولیت را بگیرد. چهبسا حماسیتر. من ساده مینویسم، تو به اندازه شجاعتت حماسی بخوان دختر بلندیها و کوه و برف. شک ندارم که روزی فرزندان ایران خواهند خواند که «ص مثل صالحه که در خانهاش نشسته و دخترک ششساله اش را تنگ در بغل داشت. اهریمن مشت به دیوار و در کوبید. صالحه با دستهایش گوش و چشم هلن را بست. اهریمن با قنداق تفنگش قفل در را شکست و شیشه پنجره را پاشید روی نقش ترنج قالی. اهریمن گشتی زد و کمین کرد در به دام انداختن مرد صخرهای، احمد خدایی. احمد نبود. شاید برای تیمار زخمیای و یا بیرون کشیدن ساچمههای سمی به خانه جوانمرد دیگری رفته بود. اهریمن کمین کرد و نشست و خیره شد به کودک و مادر. نفس هلن تنگ آمده و صالحه مشغول نیایش و التماس با خدا بود. صدای پای احمد شنیده شد و هجوم بیدرنگ اهریمن با مشت و لگد بر سر و صورت مرد. صالحه تاب نیاورد. از جا بلند شد و به مدد عشقش رفت که تیری در دم قلبش را نشانه رفت و از کمرش بیرون زد با یک تیر نه تنها صالحه در دم جان داد که روح احمد تا همیشه بیمار و زخمی شد». تو ماندگار شدی صالحه. شک نکن که هم زندگی کردن را خوب بلد بودی و هم عاشقی را. شک نکن که مردگان این سال عاشقترین زندگان بودهاند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: زرین · Written ۱۴۰۵/۰۱/۱۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
What we know
- Age
- 35
- Killed
- lunedì 12 gennaio 2026
- Place
- Ardabil直
- Cause of death
- Gunshot wound
We do not know yet where Saleheh Akbari is buried. Help locate this grave
Names and spellings
- Name on this record
- صالحه اکبریSaleheh Akbari
How the sources wrote the name
- Salehe AkbariIran Human Rights (IHRNGO)
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Saleheh Akbari, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Salehe Akbari | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Saleheh Akbari | Ardabil | 2026-01-12 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] | Saleheh Akbari | Ardabil | 2026-01-12 |
| IranTrial | صالحه اکبری | اردبیل | ۱۸ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | صالحه اکبری | — | ۱۴۰۴/۱۱/۰۲ |
Posts and videos (8)
8 posts found. Each link opens on its own site.
- @SaeidVafa Post · X Not yet reviewed
- @irannewsagency0 Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @saeidvafa Post · X Not yet reviewed
- @sssccpp Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- VEBF5384
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Saleheh Akbari. Messages appear after moderation.
Write a message for Saleheh Akbari…
Do you know Saleheh Akbari? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos