The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Hossein Mounesinia

حسین مونسی نیا

21 years old · Chaharmahal and Bakhtiari

mercoledì 7 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 2644)

#Hossein_Mounesinia#حسین_مونسی_نیا
Add information

Their story

No account of how Hossein Mounesinia was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources

Their narrative

جاویدنام حسین مونسی‌نیا؛ آوازِ ناتمامِ زاگرس

حسین مونسی‌نیا از همان سال‌های نوجوانی آموخته بود که برای رسیدن به آرزوهایش باید با دست‌های خودش راهی باز کند. آرزوهای او در سکوت، سال‌ها ریشه دوانده بودند؛ در دست‌هایی که زودتر از موعد با رنج آشنا شدند، در صبح‌هایی که رنگ کار گرفتند و در شب‌هایی که خستگی مجال چندانی برای خیال‌پردازی باقی نمی‌گذاشت. با این همه، در دل همان روزهای دشوار، آینده‌ای آرام‌آرام شکل می‌گرفت؛ آینده‌ای که شاید برای دیگران چندان بزرگ به نظر نمی‌رسید، اما برای حسین حاصل سال‌ها صبر و ایستادگی بود. حالا آن آینده داشت از راه می‌رسید. وسایل تعمیرگاهش را تازه خریده بود و فاصله‌ی میان سال‌های شاگردی و روزهای استقلال دیگر به اندازه‌ی چند قدم شده بود. او از مردمان بختیاری و برخاسته از طایفه‌ی شاه‌غالب بود؛ از دیاری که کوه‌های زاگرس بر فراز آن ایستاده‌اند. لردگان، در جنوب چهارمحال و بختیاری، شهر کودکی و جوانی او بود. اما پیش از آن‌که فرصت کند جهان پیرامونش را به‌درستی بشناسد، زندگی نخستین و بزرگ‌ترین نداشتن را به او آموخته بود. تنها دو سال داشت که مادرش از دنیا رفت؛ در سنی که کودک هنوز واژه‌ای برای مرگ نمی‌شناسد و نبودن را بیش از آن‌که بفهمد، احساس می‌کند. مادر رفت و حسین ماند؛ با کودکی‌ای که از همان آغاز جای یک آغوش در آن خالی بود. سال‌ها از آن فقدان گذشت. پدر دوباره ازدواج کرد و خانواده شکل تازه‌ای گرفت. حسین در میان خواهرها و برادرهایش بزرگ شد؛ در خانه‌ای که پیوندهای خانوادگی تنها به هم‌خونی محدود نمی‌شد. او فرزند دوم خانواده بود و با گذشت زمان، از کودکی که خود به مراقبت نیاز داشت، به جوانی تبدیل شد که دل‌نگران عزیزانش بود. غیرتش در دلبستگی‌اش به خانواده و احساس مسئولیتی که نسبت به آنان داشت معنا پیدا می‌کرد. شاید زندگی فرصت چندانی برای نازپروردگی به او نداده بود، اما مهربانی را از وجودش نگرفته بود. آنچه از او در یادها مانده، جوانی خوش‌قلب، شجاع و خانواده‌دوست است. نوجوانی برای او با آسودگی و فراغت چندانی همراه نبود. روزهایی که بسیاری هنوز در جست‌وجوی علاقه‌ها و مسیر آینده‌ی خود هستند، او به کار مشغول شده بود. دست‌هایش کم‌کم با ابزارهای مکانیکی آشنا شدند؛ با پیچ‌هایی که باید باز می‌شدند، موتورهایی که از حرکت بازمانده بودند و قطعاتی که برای دوباره به کار افتادن به صبر و مهارت نیاز داشتند. دو سه سال شاگردی کرد و در آخرین سال زندگی‌اش کنار یکی از دوستانش به کار ادامه داد. هر روز چیزی به تجربه‌اش افزوده می‌شد و هر قدم او را به رؤیایی نزدیک‌تر می‌کرد که برای رسیدن به آن زحمت کشیده بود. با این همه، در وجودش چیزی بود که با دنیای آهن و موتور و آچار تفاوت داشت. همان جوانی که ساعت‌های روز را به کار می‌گذراند، صدایی خوش داشت و دلش با آواز بود. در زندگی او، موسیقی راهی بود به جهانی فراتر از دشواری‌های روزمره؛ جهانی که در آن می‌توانست آنچه را در دل داشت، به صدا تبدیل کند. آرزو داشت روزی خواننده شود. چه فاصله‌ی عجیبی بود میان دو دنیای او؛ یکی پر از ابزار و قطعات فلزی، دیگری آکنده از نغمه‌هایی که از حنجره‌ی جوانش برمی‌خاستند. زندگی هنوز برایش پر از امکان بود. حسین خود زاده‌ی زمستان بود و در دی‌ماه ۱۴۰۴ به آستانه‌ی ۲۲ سالگی نزدیک می‌شد. پس از سال‌ها تلاش، روزهایی از راه رسیده بودند که آرزوهای دور و درازش رنگ واقعیت می‌گرفتند. آنچه پیش رویش بود، تنها یک تغییر شغلی نبود؛ ثمره‌ی صبری بود که در سال‌های دشوار زندگی آموخته بود. اما زمستان آن سال، برای لردگان پیش از رسیدن به هفدهم دی‌ماه، با شلیک و سوگواری گره خورده بود. پیش از آنکه روزهای فراخوان سراسری فرا برسند و خیابان‌های ایران شاهد کشتاری گسترده شوند، مردم لردگان صدای اعتراض خود را بلند کرده بودند. خیابان‌های این شهر زودتر از بسیاری از نقاط کشور، صحنه‌ی ایستادگی مردمی شده بود که در برابر نیروهای مسلح حکومت عقب ننشستند. گلوله‌ها جان گرفتند، خانواده‌ها داغدار شدند، اما صدای اعتراض در لردگان خاموش نشد. شهری در دامنه‌ی زاگرس که نامش با یکی از نخستین فصل‌های خونین خیزش دی‌ماه پیوند خورد. صبح چهارشنبه، هفدهم دی‌ماه، حسین از خانه بیرون رفت و راهی محل کار شد. روزی دیگر از روز‌های کاری جوانی که هنوز برای آینده‌اش برنامه داشت. هیچ‌کس نمی‌توانست بداند این رفتن، آخرین خروج او از خانه خواهد بود؛ اینکه آن روز، راهی که بار‌ها پیموده بود، دیگر به بازگشت ختم نمی‌شود. شامگاه، خیابان‌های لردگان بار دیگر از صدای اعتراض پر شده بودند. مردم در برابر حکومتی ایستاده بودند که پاسخ خواسته‌هایشان را با گلوله می‌داد. حسین مقابل مغازه‌اش بود؛ همان جایی که با کار و تلاش روز‌های جوانی‌اش پیوند داشت. در میانه‌ی آن رویارویی نابرابر، گلوله‌ای جنگی به پایش اصابت کرد. خون‌ریزی شدید بود و فرصت نجات، کوتاه‌تر از آنچه باید. حسین جاویدنام شد. آن شب، چشم‌انتظاری خانواده‌ی حسین تا سپیده‌دم به درازا کشید. ساعت‌ها گذشت و هیچ خبری از او نرسید. هرچه شب پیش‌تر می‌رفت، اضطراب جای بیشتری در دل‌ها باز می‌کرد، تا آنکه حوالی ساعت پنج صبح هجدهم دی‌ماه، جست‌وجو در شهرکرد به یافتن پیکر بی‌جان حسین ختم شد. پسری که در دوسالگی مادرش را از دست داده بود، حالا خود به فقدانی بدل شده بود که خانواده‌اش باید با آن زندگی می‌کردند. پیکرش را به خاک سپردند. در عکس‌های به‌جامانده از او، هنوز همان چهره‌ی جوان دیده می‌شود؛ چشم‌های درشت و تیره، موهای مشکی و لبخندی آرام که انگار چیزی از شوق زندگی را در خود نگه داشته است. پشت آن چهره، کودکی‌ای پر از دشواری و جوانی‌ای کوتاه پنهان بود که با همه‌ی رنج‌هایش، از آرزو کردن دست نکشیده بود. هشت روز بعد، روز تولدش از راه رسید؛ روزی که قرار بود ۲۲ سالگی‌اش آغاز شود. اما از او نه صدای آواز تازه‌ای مانده بود و نه تصویر روزی که درِ تعمیرگاه خودش را باز کند. وسایلی که برای آغاز زندگی مستقلش خریده بود، دیگر صاحب جوانشان را نداشتند. در دامنه‌های زاگرس، بلوط‌ها زمستان‌های بسیاری را از سر گذرانده‌اند؛ ریشه‌هایشان در دل خاک می‌ماند، حتی وقتی شاخه‌ها در سرما خاموش‌اند. حسین نیز از همان خاک برخاسته بود؛ از سرزمینی که فرزندانش در دی‌ماه ۱۴۰۴، بهای سنگینی برای ایستادگی پرداختند. جمهوری اسلامی جان او را گرفت، اما گلوله نتوانست نامش را از حافظه‌ی عزیزانش و از تاریخ لردگان جدا کند. نام او اکنون با دی‌ماه، با ایستادگی مردم این شهر و با سرنوشت نسلی که برای آزادی برخاست، در حافظه‌ی ایران تنیده شده است.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۸ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
21
Killed
mercoledì 7 gennaio 2026
Place
Chaharmahal and Bakhtiari
Father’s name
کرم (in Persian) ↗
Born
giovedì 15 gennaio 2004 ↗
Place of death
لردگان، چهارمحال بختیاری (in Persian) ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Hossein Mounesinia is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Hossein Mounesinia, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (2)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Hossein Mounesinia — 2026-01-07
Narrata حسین مونسی نیا — ۱۴۰۴/۱۰/۱۷
Posts and videos (0)

No posts or videos have been recorded for this name yet.

Record information

Record number
VEC12FCB
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Hossein Mounesinia. Messages appear after moderation.

Write a message for Hossein Mounesinia…

Leave a few words in memory of Hossein Mounesinia. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.