Photo: نشانی سرو
Danial Maranaki
دانیال مرانکی
28 years old · Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
Shot in the left side with a direct bullet that exited his right side, destroying all internal organs, and died instantly. His body was left in a garden and found by his friends who brought it home. His family attempted to stop the bleeding and provide resuscitation, including cardiac massage, but he died from internal bleeding. The text on his shirt read 'Service for Life'.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام دانیال مرانکی
دستمو گذاشتم روی گوشم تا صدای اطراف کمتر بشه. فریاد مردم، صدای تیر، بوق ماشینا، شعارها… همه توی هم گره خورده بود. به سختی شنیدم: «خون… خونریزی دارم… تیر خوردم…» قلبم ایستاد. گفتم: «الان کجایی؟» اما بعدش فقط صدای نفسهای بریدهاش موند… و بعد، سکوت. وسط اون شلوغی، فقط همون سه کلمه توی سرم میپیچید: «تیر خوردم…» رو به بچهها داد زدم: «دانیال تیر خورده!» یکی گفت: «آخرینبار همینجا داشت شعار میداد.» اون یکی گفت: «یهو غیبش زد.» عصبانی داد کشیدم: «یعنی چی غیب شد؟! آدم که دود نمیشه!» زنگ زدم. دوباره زنگ زدم. هیچکس جواب نداد. پخش شدیم توی کوچههای نارمک دنبالش بگردیم. اما اون شب، همهی کوچهها شبیه هم شده بودن. پر از دود. پر از آدمایی که میدویدن. پر از زخمیهایی که یکییکی روی زمین میافتادن. از میدان هفدهم تا چهلم حاجصادقی گشتیم. چند بار از دور فکر کردم خودِ دانیاله. دویدم سمتش. و هر بار، یکی دیگه بود. تا اینکه… وسط خیابون دیدمش. پیچیدهشده توی یه پتو. سرش از لبهی جدول آویزون مونده بود. چند نفر دورش ایستاده بودن. یکی آروم گفت: «نبض داره؟» اون یکی فقط سر تکون داد. چند ثانیه خشکم زده بود. مغزم قبول نمیکرد چیزی که میبینم واقعیه. بعد یهو داد زدم: «نبضشو چک کن!» مرد نگاهم کرد. چشماش پر بود. گفت: «تموم کرده داداش…» و پتو رو آروم کشید روی تن دانیال. همونجا دستامو کوبیدم توی سرم و فریاد زدم: «دانیاااال…» ۱۸ دی بود. گلوله خورده بود به پهلوی چپش. همونجا، وسط خیابون، زندگیش تموم شده بود. و من فقط به این فکر میکردم: چجوری باید به پدرش خبر بدیم؟ به مادرش؟ به خواهرش؟ چطور میشد گفت پسری که ستون خونهشون بود، دیگه برنمیگرده؟ … دانیال عاشق موتور بود. نه یه علاقهی معمولی. موتورش براش رفیق بود. همدمش بود. حتی براش اسم گذاشته بود. صبح تا شب پیک موتوری کار میکرد. توی گرما. توی سرما. زیر بارون. گهگاهی هم شعر مینوشت؛ شعرهای اعتراضی. … بعد از کشتنش، یک هفته پیکرشو نگه داشتن. یک هفتهای که برای خانوادش انگار تمومی نداشت. هر بار میرفتن دنبالش، یا جواب درست نمیدادن، یا میگفتن بعداً بیاین. توی خونهشون دیگه کسی بلند حرف نمیزد. هر بار تلفن زنگ میخورد، مادر دانیال هول میشد. انگار صدای زنگ تلفن هم بوی تهدید گرفته بود. وقتی بالاخره پیکرشو تحویل دادن، به خانوادش گفته بودن: «با کسی صحبت نکنین.» چند بار هم از پدرش خواسته بودن جلوی دوربین حرف بزنه. بگه دانیال بسیجی بوده. اما پدر فقط ساکت مونده بود. چند روز بعد برگشتیم همون خیابون. همونجایی که پیداش کرده بودیم. همون لبهی جدول. جایی که سر دانیال آویزون مونده بود، پر از گل شده بود. گل سفید. گل سرخ. قاب عکسشو گذاشته بودن وسط گلها. خیابون بیشتر شبیه مزار بود تا خیابون. پدرش کنار عکس ایستاده بود. انگار توی چند روز، چند سال پیرتر شده بود. گاهی دست میکشید روی قاب عکس. گاهی سرشو پایین مینداخت و بیصدا گریه میکرد. اونقدر شکسته بود که انگار بخشی از وجودش همونجا، کنار همون جدول مونده. خواهرش اما زانو زده بود کنار گلها. هی دست میکشید روی زمین. روی همون آسفالتی که خون دانیال روش ریخته بود. طوری گریه میکرد که انگار هر نفسش داشت تکهای از جونشو میبرید. انگار هنوز باورش نمیشد برادری که همیشه پناهش بود، حالا فقط شده یه قاب عکس وسط گلها. … چهلمش که رسید، دوباره جمعیت جمع شد. هوا سرد بود. باد بین آدمها میپیچید. بعضیا بیصدا گریه میکردن. خواهر دانیال اینبار وسط جمعیت ایستاده بود. میکروفون دستش بود. چشماش هنوز پر از داغ بود، اما صداش دیگه فقط صدای گریه نبود. گفت: «اگه خدایی هست… تو قلب پدریه که هنوز ایستاده… تو اشک مادریه که هنوز امید داره…» جمعیت ساکت گوش میداد. فقط صدای هقهق میاومد. نفس عمیقی کشید و ادامه داد: «گلوله جسم دانیالو شکافت… اما اندیشههاشو جاودانه کرد…» «ما دین نفرت رو نمیپذیریم… ما آیین انسانیتو انتخاب میکنیم…» لحظهای سکوت کرد. انگار داشت بغضشو قورت میداد تا بتونه ادامه بده. بعد گفت: «ما گریه میکنیم… اما خاموش نمیشیم…» همون لحظه چشمم افتاد به مادر دانیال. کنار مزار پسرش نشسته بود. آروم دست میکشید روی عکسش. زیر لب قربونصدقهی چشمای پسرش میرفت. انگار هنوز برای خودش، دانیال همون پسری بود که آخر شب خسته با موتور برمیگشت خونه. بعد با صدایی که از بغض میبرید گفت: «همه میگفتن باید برات خونه اجاره کنم… ولی پولشو نداشتم، الان خونه شخصی داری… صاحبخونه شدی پسرم…» و اون جمله، از هر گریهای دردناکتر بود. چون آدم میفهمید مادری که نشسته کنار قبر پسرشه، هنوزم تو فکر آرزوهای برآوردهنشدهی اونه. آخر مراسم، خواهر دانیال دوباره میکروفونو آورد نزدیک لبش. صداش خسته بود. اما محکم. گفت: «برادر من نمرده… اون به یه اسطوره تبدیل شده… و اسطورهها با مرگ خاموش نمیشن…» دانیال ما تمام شعرهاشو زندگی کرد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۲/۱۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 28
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- احد (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- Tehran Grand Cemetery
- Section
- 72
- Row
- 75
- Number
- 79
Names and spellings
- Name on this record
- دانیال مرانکیDanial Maranaki
How the sources wrote the name
- Danial MarankiHengaw, Iran International, iranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Danial Maranaki, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (7)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Danial Maranaki | — | 2026-01-08 |
| Hengaw | Danial Maranki | Tehran | 2026-01-08 |
| Iran International | Danial Maranki | Tehran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] | Danial Maranki | Tehran | 2026-01-08 |
| نشانی سرو | دانیال مرانکی | — | — |
| IranTrial | دانیال مرانکی | تهران | ۱۸ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | دانیال مرانکی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (11)
11 posts found. Each link opens on its own site.
- @Daikatuo Post · X Not yet reviewed
- @loabatk Post · X Not yet reviewed
- @Soranmansournia Post · X Not yet reviewed
- @uuozii Post · X Not yet reviewed
- @HeKasrehCrisis Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @manotonews Post · X Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
- @mari688471 Post · X Not yet reviewed
- sarv.info Document · Web Not yet reviewed
Record information
- Record number
- VEDDC3AF
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Danial Maranaki. Messages appear after moderation.
Write a message for Danial Maranaki…
Do you know Danial Maranaki? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos