Matin Montazerolzohour
متین منتظرالظهور
32歳
この記録は検証が必要です — 間違っているわけでも疑わしいわけでもなく、別のソースが必要なだけです。
彼らの物語
Matin Montazerolzohourさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
この名前はイラン政府自身の名簿にも載っています。
その人の物語
جاویدنام متین منتظرالظهور
«داداش، بودی هم نمیتونستی کاری بکنی... اینقدر فشار امنیتی شدیده که خفقان رو توی خیابون، وقتی راه میری، با تمام وجود حس میکنی. من خودم اومدم شاهرود. اینجا از گرگان این چند شب شلوغتر بوده. حالا ببینیم گرگان چجوری میشه، شاید برگشتم... انشاالله این دفعه یه چیزی میشه.» ساعتی پیش از فرستادن این پیام، متین استوری دیگری هم منتشر کرده بود؛ استوریای با عنوان «ساعت صفر» که با آهنگ This Is the End منتشر شده بود. اینها آخرین ردپاهای متین منتظرالظهور بود. چند ساعت بعد، میدان آزادی شاهرود پر از دود و اضطراب بود. دکهای در آتش میسوخت و صدای تیراندازی لحظهای قطع نمیشد. مردم ابتدا متوجه شدند گلولهها از روی آسفالت رد میشوند و از زیر پایشان میگذرند. خیلیها تصور کردند هدف، فقط ترساندن و پراکنده کردن جمعیت است. اما چند دقیقه بعد، جهت شلیکها تغییر کرد. اینبار گلولهها مستقیم به سمت مردم نشانه رفتند. متین میان همان جمعیت ایستاده بود. گلولهای جنگی به سینهاش اصابت کرد؛ قلب و ریهاش را شکافت و او را بر زمین انداخت. سالها پیش، همین دستها دنیای دیگری میساختند. روی زمین مینشست، چند برگ کاغذ، یک قیچی و کمی چسب کنارش میگذاشت و ساعتها بیصدا ماکت میساخت. دیوارها را با حوصله کنار هم میگذاشت، سقف را اندازه میکرد و از دل چند تکه کاغذ، خانهای تازه جان میگرفت. خانوادهاش از همان روزها میگفتند متین عاشق ساختن است. شاید برای همین بود که بعدها معماری خواند. همان دستهایی که روزی کاغذها را تا میزدند، سالها بعد نقشه میکشیدند. اما رؤیای متین فقط ساختن ساختمان نبود. همیشه میگفت میخواهد آنقدر پولدار شود که بتواند به دیگران کمک کند. کمک کردن برایش یک شعار نبود؛ بخشی از زندگیاش بود. از آن آدمهایی بود که اگر کسی به او زنگ میزد، کمتر پیش میآمد جوابش «نه» باشد. میشد رویش حساب کرد. دستودلباز بود و خندههایش آنقدر به دل مینشست که بودن کنارش، حال آدمها را بهتر میکرد. متین، تنها فرزند خانواده بود. همه مقدمات مهاجرتش هم فراهم شده بود؛ بلیت سفر را گرفته بود و میتوانست زندگی تازهای را در جایی دیگر آغاز کند. اما چند شبی بود که شاهرود آرام نداشت. مردم به خیابان آمده بودند و او تصمیم گرفت پیش از رفتن، خودش را به آن شهر برساند و کنار مردم بایستد. او را به بیمارستان بهار شاهرود رساندند. وقتی خانواده رسیدند، مسئولان حضور متین را انکار کردند. پدر و مادرش چهار روز میان بیمارستان و نهادهای مختلف و مراجعه کردنهای پیاپی سرگردان بودند تا سرانجام توانستند پیکر فرزندشان را، در میان تدابیر شدید امنیتی، تحویل بگیرند. میگویند آخرین کلمهای که متین پیش از خاموش شدن بر زبان آورد، فقط یک واژه بود: «آزادی.» چهل روز بعد، پدرش پشت تریبون ایستاد و از تأسیس «بنیاد تحصیلی متین» خبر داد؛ بنیادی که قرار بود آرزوی همیشگی پسرش را ادامه دهد؛ کمک به دیگران. اما حتی این یادگار هم از فشارهای امنیتی در امان نماند. هم خانواده متین به دلیل فعالیت در فضای مجازی تحت فشار قرار گرفتند و هم بنیادی که به نام او شکل گرفت، با محدودیتها و فشارهای امنیتی روبهرو شد. دستهای متین دیگر ماکتی نمیسازند، نقشهای نمیکشند و دست کسی را نمیگیرند؛ اما آرزویی که سالها با همان دستها ساخته بود، هنوز با نام «بنیاد تحصیلی متین» نفس میکشد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۴/۳۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
知っていること
- 年齢
- 32
- 父の名前
- نقی (ペルシア語で) ↗
まだ記録されていません:死因, 死亡日, 場所。 この記録の完成を手伝う
We do not know yet where Matin Montazerolzohour is buried. Help locate this grave
この記録の検証と完成を手伝う
Matin Montazerolzohourを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (2)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Office of the President of Iran | متین منتظرالظهور | — | — |
| Narrata | متین منتظرالظهور | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
記録情報
- 記録番号
- VAD1CEBB
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月15日 · updated 2026年10月29日
追悼メッセージ
Matin Montazerolzohourを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。