وێنە: HRANA (memorial notice)
نەمر مهدی رسولی
Mehdi Rasouli
۲۵ ساڵ · کاشمر، خراسان رضوی
یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
چیرۆکەکەیان
هێشتا هیچ گێڕانەوەیەکی پشتپێبەستراو لەوەی مهدی رسولی چۆن گیانی لەدەست دا بە دەستمان نەگەیشتووە. ئەگەر دەزانیت چی بەسەری هات، بۆمان بنووسە.
ئەوەی سەرچاوەکان تۆماریان کردووە
- سازمان حقوق بشر ایران: Executed
- ههنگاو: Executed
دۆسیەی لەسێدارەدان: لەسێدارە دراوە — بینینی دۆسیەکە و سەرچاوەکەی
چیرۆکی ئەو
جاویدنام مهدی رسولی؛ پیش از خاموشی
این جمله شاید غمبارترین نغمهی واپسین رفتگانی است که مرگ را کامل زندگی کردند، قبل از آنکه بر تنشان بنشیند. این آواز واپسین در ساعت پانزده دوازدهم اردیبهشت، روی صدای مهدی لرزید. صدایش انگار فرسنگها دورتر از خانه به گوش میرسید. همین جملهی کوتاهی که از پشت دیوارهای وکیلآباد به بیرون میرسید؛ مثل تکهی زندگیای بود که پیش از رسیدن به خانه، در راه مانده باشد. مهدی فقط همین را گفته بود؛ اما پشت همین چند واژه درد سنگین پروندهای بود که برایش نوشته بودند: ارتباط با موساد، هدایت اغتشاش و مرگ حمیدرضا یوسفنژاد؛ مردی که تصویرش از میان جمعیت اعتراضهای دیماه بیرون کشیدند و مرگش را به نام مهدی گره زدند. او بیستوپنج سال داشت؛ جوانی از طبرسی مشهد که هجدهم و نوزدهم دیماه، میان التهاب خیابانها، بازداشت شد. گفتند در ویدیویی از درگیری با یک بسیجی، او را شناسایی کردهاند؛ بعد نامش را کنار دو نفر دیگر گذاشتند و از آن تصویر، اتهامی ساختند که قرار بود تمام روایت مهدی باشد اما مهدی برای نزدیکانش روایت دیگری داشت. میگفت اعترافهایش زیر شکنجه گرفته شده؛ گویی در آن پرونده، تنِ او را به جای زبانش نشانده بودند و از زخمهایش سند ساخته بودند. نهادهای امنیتی به خانواده وعدهای دادند: «اگر سکوت کنید، شاید حکم عوض شود.» خانواده سکوت کرد؛ ماهها، آنقدر که نام مهدی رسولی حتی به گوش نهادهای حقوق بشری هم نرسید. سکوتی که قرار بود فرصتی برای نجات باشد، کمکم همهچیز را در خود فرو برد. سحرگاه سیزدهم اردیبهشت ۱۴۰۵، حکم اجرا شد. مهدی رسولی، محمدرضا میری، بیستویکساله و ابراهیم دولتآبادی؛ سه جوان در یک صبح، در یک زندان. خانوادهها ساعتی بعد از اجرای حکم باخبر شدند و نزدیک ساعت ده، پیکرها را تحویل گرفتند. مهدی پیش از رفتن، فقط یک جمله برای خانه گذاشت: جملهای کوتاه که از پشت دیوارهای وکیلآباد گذشت و به گوش خانواده رسید؛ اما دیگر چیزی از آنسوی دیوارها برنگشت. نه روایتی از آنچه بر او گذشت، نه فرصتی برای آنکه از خودش بگوید، آنچه از مهدی ماند، پیکری بود که زیر خاک روستایی نزدیک کاشمر آرام گرفت و مادری که آخرین جملهی پسرش را با خود به خانه برد. از آن همه روز و ماه، پسری ماند که دیگر برنمیگشت و جملهای کوتاه که معنای رفتنش را تازه بعدتر فهمید. برای مهدی، همهچیز در سیزدهم اردیبهشت تمام شد؛ اما آنچه بر کاغذهای پرونده باقی ماند، تمام حقیقت زندگی او نبود. بیستوپنج سال زندگی، چند ماه انتظار و آنچه بر تنش گذشت، در چند اتهام و چند سطر جمع شد. مهدی به خاک سپرده شد، اما آنچه از او باقی ماند، پرسشی بود که دیگر خودش فرصت پاسخدادن به آن را نداشت.
منبع: نراتا · نویسنده: روشنا · تاریخ نگارش: ۱۴۰۵/۰۶/۱۸ · مشاهدهی روایت اصلی
با اجازهی نراتا و بیهیچ تغییری بازنشر شده است. همهی حقوق این روایت از آنِ نویسنده و نراتاست.
ئەوەی دەیزانین
- تەمەن
- ۲۵
- ڕێکەوتی کوژران
- یکشنبه ۱۳ اردیبهشت ۱۴۰۵
- شوێن
- کاشمر، خراسان رضوی
- هۆی گیانلەدەستدان
- سێدارەدرا
وردەکارییەکانی ناشتن
- گۆڕستان
- روستایی در کاشمر
ئەم کەسە دەناسیت؟
ئەگەر مهدی رسولی دەناسیت، یان شتێکت هەیە زیاد بکەیت، هەر وردەکارییەک یارمەتی دەدات.
ئەمە ئەندامی خێزانمە · ناردنی بەڵگە · داواکاریی تایبەتمەندی یان لابردن
سەرچاوە و بەڵگە
هەر لیستێک ناو و شوێنەکانی بە شێوەی خۆی نووسیوە. ئێمە وەک خۆیان پیشانیان دەدەین.
سەرچاوەکانی ئەم ناوە (۳)
| سەرچاوە | ناو، وەک نووسراوە | شوێن | ڕێکەوت |
|---|---|---|---|
| سازمان حقوق بشر ایران | مهدی رسولی | — | 2026-05-03 |
| ههنگاو | مهدی رسولی | — | 2026-05-03 |
| Narrata | مهدی رسولی | — | ۱۴۰۵/۰۲/۱۳ |
پۆست و ڤیدیۆکان (۰)
هێشتا هیچ پۆست یان ڤیدیۆیەک بۆ ئەم ناوە تۆمار نەکراوە.
زانیاری تۆمار
- ژمارەی تۆمار
- VD36AD36
- ئاستی بەڵگە
- A تۆمارکراو لە لانیکەم دوو لیستی سەربەخۆدا
افزودهشده در ۳ آبان ۱۴۰۵ · بهروزشده در ۷ آبان ۱۴۰۵
پەیامەکانی یادەوەری
چەند وشەیەک لە یادەوەری مهدی رسولی بنووسە. پەیامەکان دوای پشکنین دەردەکەون.
برای مهدی رسولی پیامی بنویسید…
مهدی رسولی دەناسیت؟ زانیاری یان وێنە زیاد بکە
ناوێک، وێنەیەک یان وردەکارییەک دەتوانێت یارمەتی تەواوکردنی ئەم تۆمارە بدات.
زانیاری یان وێنە زیاد بکە