Photo: Iran International
Mohammad Amin (Nima) Parsa
محمدامین (نیما) پارسا
27 years old · Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
No account of how Mohammad Amin (Nima) Parsa was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام نیما پارسا؛ معلمی که آخرین درسش را برای ایران داد
من نیما هستم؛ جوانی که ۲۷ سال پیش، در یکی از روزهای پاییز، در پایتخت ایران به دنیا آمدم؛ تنها فرزند خانواده پارسا. حدود ده سال پیش برای ادامه تحصیل راهی ایتالیا شدم. آنجا توانستم بورسیهای را که برای دانشجویان در نظر گرفته شده بود به دست بیاورم و با درس خواندن و تلاش فراوان آن را حفظ کنم. بعدها مسیر زندگی مرا به شهر زیبای سویا در اسپانیا رساند. یادگیری زبانهای ایتالیایی و انگلیسی بخش مهمی از زندگی من شده بود، اما چیزی که بیشتر از یاد گرفتن دوست داشتم، یاد دادن بود. همیشه علاقه عجیبی به آموزش داشتم؛ به اینکه چیزی را که میدانم با دیگران قسمت کنم و شاید بتوانم به کسی کمک کنم یک قدم به آرزوهایش نزدیکتر شود. برای همین تصمیم گرفتم مدرس شوم. در یوتیوب بستری برای آموزش زبان راه انداختم و کمکم «Nipa Academy» شکل گرفت؛ جایی که تلاش میکردم با فیلمها و آموزشهای بهتر، یادگیری زبان ایتالیایی و انگلیسی را برای بچهها سادهتر و لذتبخشتر کنم. اما برای من تدریس فقط یک شغل نبود. همیشه دلم میخواست به آدمها کمک کنم. برای همین تصمیم گرفتم برای بچههایی که توان مالی شرکت در کلاسها را نداشتند اما اشتیاق زیادی برای یادگیری داشتند، بدون دریافت هزینه وقت بگذارم. فکر میکردم نداشتن پول نباید جلوی کسی را که میخواهد یاد بگیرد، بگیرد. من عاشق تدریس بودم. تولید محتوا، نشستن جلوی دوربین و توضیح دادن چیزی که بلد بودم، از آن کارهایی بود که همیشه حالم را خوب میکرد. کریسمس از راه رسیده بود و من تصمیم گرفته بودم تعطیلات امسال را کنار خانوادهام باشم. بلیتم را گرفتم و به ایران برگشتم. تعطیلات کریسمس در ایتالیا همیشه زمان خوبی برای سفر بود؛ چون تا یکی دو هفته بعد از سال نو، خیلی از کارها مثل تعطیلات نوروز خودمان تقولق بود. اما ایرانِ آن سال با همیشه فرق داشت. درست همزمان با تعطیلات کریسمس، اعتراضات تهران آغاز شد و هر روز دامنه آن گستردهتر میشد. تا اینکه فراخوان روزهای ۱۸ و ۱۹ دیماه منتشر شد. همه دربارهاش حرف میزدند. چه کسانی میروند؟ اصلاً کسی به خیابان میآید؟ من همیشه آرزو داشتم مردم سرزمینم شرایط بهتری داشته باشند. باور داشتم مردم من سزاوار یک زندگی خوباند؛ سزاوار آرامش، آزادی و آیندهای که بتوانند برایش رؤیا داشته باشند. برای همین تصمیم گرفتم من هم به اعتراضات بپیوندم. ۱۸ دیماه لباسهایم را پوشیدم و از خانه بیرون زدم. به محدوده میدان هفتحوض رفتم. وقتی رسیدم، چیزی دیدم که انتظارش را نداشتم. جمعیت زیادی به خیابان آمده بود. انگار خودمان هم باورمان نمیشد این همه آدم آمده باشند. به یکدیگر نگاه میکردیم و بدون آنکه لازم باشد چیزی بگوییم، کنار هم قرار میگرفتیم و هممسیر میشدیم. تا اینکه از جایی در دل شب، صدای شلیکها شروع شد. همه شروع به دویدن کردند. من هم ترسیده بودم. شروع کردم به فرار کردن. فقط میخواستم از آنجا دور شوم که ناگهان تیری به سرم اصابت کرد. چند ثانیه بعد خودم را دیدم که روی زمین افتادهام و خون از سرم جاری شده است. از آنچه بعد از مرگ بر من گذشت چیز زیادی برای گفتن ندارم، چون بخش دردناکتر داستان من، دیگر رنج خودم نبود؛ رنجی بود که بر خانوادهام تحمیل شد. در فاصله کوتاهی تا مراسم چهلمم، انگار خانوادهام هزاران سال پیرتر شده بودند. وقتی آنها را کنار مزارم دیدم، مادرم دیگر آن مادر شاد گذشته نبود. غم در چهرهاش نشسته بود، اما هنوز باصلابت ایستاده بود. هنوز همان زنی بود که تمام عمر میشناختم؛ همان مادری که مرا بزرگ کرده بود. در پایان مراسم، یکی از حاضران از مردم خواست برای شادی روح تازهدرگذشته فاتحهای بخوانند. اما مادرم گفت: «پسر من نیازی به فاتحه ندارد. همه عمرش درس خوانده و درس داده. نیازی به غصه و فاتحه ندارد؛ برایش دست بزنید. او جسمش را برای ایران فدا کرده و حالا روحش در کنار ماست. فقط او را تشویق کنید.» صدای مادرم را که شنیدم، شور عجیبی در وجودم شکل گرفت. هیچوقت فکر نمیکردم مادری با این اندازه شجاعت داشته باشم. اما چرا که نه؟ مگر من را همین مادر بزرگ نکرده بود؟ همین مادر بود که به من یاد داده بود درس بخوانم، تلاش کنم، به دیگران کمک کنم و اگر چیزی بلدم، آن را از دیگران دریغ نکنم. حرفهای مادرم خیلی زود در فضای مجازی منتشر شد و نام من دهانبهدهان چرخید. آدمهای زیادی درباره من نوشتند و مرا تحسین کردند. اما اگر از من بپرسید، میگویم تحسین اصلی برای مادرم است. برای زنی که در سختترین روز زندگیاش ایستاد، غمش را در قلبش نگه داشت و با قدرت از فرزندش سخن گفت. من شاید جانم را برای ایران دادم، اما اگر در من شجاعتی بود، اگر عشقی به مردم بود و اگر چیزی در زندگیام ارزش تحسین داشت، ریشهاش در همان خانهای بود که در آن بزرگ شدم. در پدر و مادری که مرا به دنیا آوردند و انسانی بارم آوردند که میخواست چیزی به این دنیا اضافه کند؛ حتی اگر آن چیز تنها یک کلمه، یک درس یا امیدی کوچک در دل یکی از شاگردانش باشد. من نیما بودم؛ درس خواندم، درس دادم و آرزو کردم مردم سرزمینم روزهای بهتری ببینند. و حالا، نمیدانم چرا این روزها اینقدر به آرزویم فکر میکنم. «من چقدر دارم به آرزوم فکر میکنم، انگار اتفاقی قراره بیفته.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: آناهیتا · Written ۱۴۰۵/۰۵/۱۷ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 27
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Father’s name
- علی (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
We do not know yet where Mohammad Amin (Nima) Parsa is buried. Help locate this grave
Names and spellings
- Name on this record
- محمدامین (نیما) پارساMohammad Amin (Nima) Parsa
- Also written (Persian)
- محمدامین پارسانیما پارسا
- Also written (English)
- Mohammad Amin ParsaNima Parsa
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Mohammad Amin (Nima) Parsa, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (6)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mohammad Amin (Nima) Parsa | — | 2026-01-08 |
| Hengaw | Mohammad Amin (Nima) Parsa | Tehran | 2026-01-09 |
| Iran International | Mohammad Amin (Nima) Parsa | Tehran | 2026-01-09 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] | Mohammad Amin (Nima) Parsa | Tehran | 2026-01-09 |
| IranTrial | محمدامین (نیما) پارسا | تهران | ۱۸ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | محمدامین (نیما) پارسا | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (8)
8 posts found. Each link opens on its own site.
- @Daikatuo Post · X Not yet reviewed
- @dadban4 Post · X Not yet reviewed
- @longlosthills Post · X Not yet reviewed
- @loabatk Post · X Not yet reviewed
- @manotonews Post · X Not yet reviewed
- @persuasion_elli Post · X Not yet reviewed
- @pardis__rabiee Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V012A045
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 13 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mohammad Amin (Nima) Parsa. Messages appear after moderation.
Write a message for Mohammad Amin (Nima) Parsa…
Do you know Mohammad Amin (Nima) Parsa? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos