Photo: Iran International
Their story
15-year-old high school student shot with 3 bullets to the back, leg and side by regime suppression forces in the dry riverbed of Zayandeh Rud in Isfahan. The killing occurred in front of her terrified father's eyes. Her grieving mother wrote that three fiery bullets came from nowhere and mercilessly hit her body, and she only said 'Dad...' before dying. She was an only child.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام غزل جانقربان
غزل جانقربان نوجوان اصفهانی، تکفرزند و دانشآموز رشتهٔ کامپیوتر بود. او روز ۱۹ دیماه به همراه مادر و پدر به اعتراضات پیوست و در نزدیکی زایندهرود هدف ۳ گلوله جنگی قرار گرفت که به پا، کلیه و ریهٔ او اصابت کرد. او در حالی کشته شد که در آغوش پدر و مادرش بود و آخرین حرفی که زد این بود: «آخ بابا» و سپس جان سپرد. پیکر غزل به بیمارستان عسگریه اصفهان منتقل شد و مراسم خاکسپاری او در آرامستان باغ رضوان اصفهان برگزار شد. در مراسمی که به یاد غزل برگزار شد، خانواده، بستگان و دوستان او با لباسهای مشکی در سالن گرد هم آمده بودند تا یاد این نوجوان را گرامی بدارند. در حالی که موسیقی در سالن پخش میشد، حاضران با دست زدن و همراهی با برنامه، یاد و خاطرهٔ او را زنده نگه میداشتند. تصاویر غزل در بخشهای مختلف سالن به نمایش درآمده بود و چهرهٔ او در سراسر مراسم به چشم میخورد. در مراسم چهلم غزل، مادر و پدر او به همراه شمار زیادی از مردم بر سر مزار این عزیز گرد هم آمدند. پدر غزل در حالی که بغض گلویش را گرفته بود، آهنگ «از تو گلخونهی دنیا» را بر مزار دخترش خواند و مادر او نیز در حالی که با دست زدن همراهی میکرد، بیتابی و دلتنگی خود را نشان میداد. حاضران نیز با دست زدن و اشک ریختن در غم خانوادهٔ او شریک شدند. در ادامهٔ مراسم، پدر و مادر دختر زایندهرود کبوترهای سفید را به یاد فرزندشان به آسمان فرستادند. فضای مراسم آکنده از اندوه، دلتنگی و یادآوری خاطرات غزل بود. همچنین هودی متعلق به این نوجوان که به گفتهٔ خانواده در روز جانباختنش بر تن داشت، در کنار مزار او قرار داده شده بود و توجه حاضران را به خود جلب میکرد. مادر غزل در یکی از ویدئوها، در حالی که بیتابی میکرد و اشک میریخت، با حسرت میگفت: «میخواستم برات عروسی بگیرم.» او بر مزار دخترش حاضر شده بود و در سوگ از دست دادن فرزندش اشک میریخت. در ادامهٔ این ویدئو، اتاق غزل به تصویر کشیده میشود؛ اتاقی که هنوز نشانههای حضور او را در خود حفظ کرده است. مادرش هودی غزل را نشان میداد؛ لباسی که گلولهٔ جنگی پس از عبور از آن به بدن کوچک غزل اصابت کرده بود. همچنین گربهٔ غزل، غمگین و ساکت، بر روی تختی که با گلهای فراوان پوشیده شده بود نشسته بود؛ تصویری اندوهبار که یاد و جای خالی این نوجوان را بیش از پیش نمایان میکرد. جشن تولد غزل بر سر مزار او برگزار شد. پدر و مادرش در حالی که کیکی بنفشرنگ در دست داشتند، در کنار خانواده، بستگان و دوستان او حضور یافته بودند. حاضران با لباسهای سفید در مراسم شرکت کرده بودند و همچنین شمار زیادی از خانوادههای جانباختگان اعتراضات دیماه نیز در این گردهمایی حضور داشتند. هر یک از آنان تصویر یکی از عزیزان از دسترفتهٔ خود را در دست داشتند و در کنار خانوادهٔ غزل یاد و خاطرهٔ آنان را گرامی میداشتند. در این مراسم، شمعهای کیک تولد خاموش شد و حاضران شانزدهمین سالروز تولد غزل را گرامی داشتند. مادر غزل در وصف او و سالروز تولد این نوجوان گفت: «غزل مامان، امروز ۱۶ سالت شد دخترم، اما تو کنارم نیستی…باورم نمیشود که باید تولدت را کنار عکست جشن بگیرم. باورم نمیشود که پنجماه نیستی و من به اندازه پنجاهسال پیر و خسته شدهام. تمام جوانی من، تمام آرزوها و تمام دلخوشیهایم در تو خلاصه میشد. اما سهم من از ۱۶ سالگی تو، اشک و دلتنگی شد. دختر قشنگ مامان… هر روز بیشتر از دیروز دلتنگت میشوم. هنوز منتظرم صدای «مامان» گفتنت را بشنوم و هنوز دلم نپذیرفته که رفتهای. تولدت مبارک عزیزترین تکه قلبم… مامان هنوز بینهایت دوستت دارد و هر ثانیه دلتنگ توست. تولدت در آسمانها مبارک، فرشته مامان.» مراد ویسی وقتی نام جاویدنامها را میخواند، گفت: «عزیز شماره ۲۴۷ ایران، فرزند ایران و جانفدای میهن، جاویدنام غزل جانقربان، ۱۵ ساله، ۱۵ ساله، ۱۵ ساله، ۱۹ دی، اصفهان، عزیز.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 15
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Isfahan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Occupation
- دانشآموز (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- باغ رضوان، اصÙهان
- Section
- 39
Do you know this person?
If you knew Ghazal Janghorbaan, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
Posts and videos (11)
11 posts found. Each link opens on its own site.
- @dadban4 Post · X Not yet reviewed
- @hs_maryam Post · X Not yet reviewed
- @HeKasrehCrisis Post · X Not yet reviewed
- @azambahrami Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @hoorieh81 Post · X Not yet reviewed
- @irannewsagency0 Post · X Not yet reviewed
- @i Post · X Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @sferi9338 Post · X Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V1395F9E
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Ghazal Janghorbaan. Messages appear after moderation.
Write a message for Ghazal Janghorbaan…
Do you know Ghazal Janghorbaan? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos