Mohammad Mehdi Kazemi
محمدمهدی کاظمی
40 years old · Neyshabur, Razavi Khorasan
venerdì 9 gennaio 2026
Their story
Javidnam Mohammad Mehdi Kazemi He was 40 years old. Handsome, tall, kind-hearted, his smile never left his lips, wherever he went, joy and happiness accompanied him. He had 3 children who loved each other. He was a friend to his children. He helped everyone in any way he could. On the night of January 8, in Nishapur, he sacrificed his life for the country by being shot in the chest from the roof of the North Citadel. The blood that was shed at the North Arg was for Mohammad Mehdi.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام محمدمهدی کاظمی؛ مردی که برای نجات دیگران ایستاد
وانت آبی هنوز هست؛ همان خودرویی که محمدمهدی کاظمی با آن کار میکرد و خرج خانوادهاش را درمیآورد. اما حالا پشت فرمانش زهرا مینشیند؛ دختر هجدهسالهای که پس از مرگ پدر، با همان وانت کار میکند. گاهی سرنوشت یک خانواده را میتوان در همین جابهجایی دید؛ پدری که دیگر به خانه بازنمیگردد و دختری که بخشی از مسئولیتهای او را به دوش میکشد. محمدمهدی کاظمی چهل سال داشت و ساکن نیشابور بود. او همراه همسر و سه فرزندش، زهرا، حسین و یلدا، خانوادهای پنجنفره داشت. برای این سه فرزند، محمدمهدی پدری مهربان بود که هر روز برای تأمین هزینههای زندگی کار میکرد و حضورش با احساس امنیت، شادی و محبت گره خورده بود. عکسهای خانوادگی بهجامانده از او، مردی را نشان میدهند که کنار فرزندانش مینشیند، دست بر شانهی عزیزانش میگذارد و در جمع خانواده لبخند میزند و میرقصد. اینها تصویرهایی از لحظههای سادهی زندگی هستند که روزگاری معمولی به نظر میرسیدند، اما اکنون برای خانوادهاش به یادگارهایی تکرارنشدنی تبدیل شدهاند. محمدمهدی در خانهی پدری نیز جایگاهی ویژه داشت. خواهرانش از او بهعنوان برادری شاد، سرزنده و بسیار مهربان یاد میکنند؛ مردی که قلب تپندهی خانواده بود و آمدنش به خانه، بهانهای برای شادی و دور هم جمعشدن. یکی از خواهرانش در سوگ او نوشته است که هر بار از در خانهی پدری وارد میشد، همه به سویش میرفتند تا او را در آغوشش بگیرند و ببوسند. در یادداشتی دیگر، از آغوشهای محکم برادر گفتهاند؛ از اینکه گاهی برای بوسیدنش باید خودشان را بالا میکشیدند تا به صورتش برسند. خاطراتی ساده و صمیمی از مردی که محبتش در رفتارهای روزمرهاش جریان داشت. یکی از خواهران محمدمهدی، خاطرهای از سالهای کودکیشان را بازگو کرده است؛ روزی که با هم گوسفندان را به زمین برده بودند و فراموش کرده بودند آب همراه خود ببرند. از روستا فاصلهی زیادی گرفته بودند که خواهرش تشنه شد و شروع به گریه کرد. محمدمهدی از او خواست صبر کند تا برایش آب پیدا کند. کمی بعد، با ریشهی دو گیاه برگشت؛ ریشههایی که به گفتهی خواهرش، تشنگی را کاهش میدادند. آنها را به او داد و وقتی خواهر پرسید «خودت چی؟»، پاسخ شنید: «تو بخور، من تشنهام نیست.» خاطرهای کوچک از روزهای کودکی که پس از مرگ محمدمهدی، معنایی دردناک پیدا کرده است. همان خواهر در سوگش نوشت که این بار تشنهی دیدن، بوسیدن، حرف زدن و در آغوش گرفتن برادرش است. هجدهم دیماه ۱۴۰۴، روزی است که زندگی این خانواده برای همیشه دگرگون شد. همزمان با فراخوان سراسری شاهزاده رضا پهلوی، نیشابور نیز برای اعتراضات گسترده آماده شده بود. محمدمهدی کاظمی نیز آن شب در محدودهی ارگ شمالی نیشابور حضور یافت. خیابانها چنان شلوغ بود که گویی تمام شهر به خیابان آمده است. جمعیتی از معترضان در کنار یکدیگر حرکت میکردند و شعارهای سیاسی سر میدادند. اما این فضای همراهی و حضور جمعی، دیری نپایید که جای خود را به صحنهای از خشونت و تیراندازی داد. نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی مقابل جمعیت قرار گرفتند و صدای شلیک گلوله از اطراف بلند شد. خیابانهایی که لحظاتی پیش محل حرکت معترضان بودند، به صحنهای از هراس و تلاش برای گریز تبدیل شدند. در میان آن آشوب، محمدمهدی به جای آنکه تنها به فکر نجات خود باشد، مقابل نیروهای سرکوب ایستاد. او همراه چند نفر دیگر تلاش میکرد مانع نزدیکشدن مأموران به جمعیت شود تا معترضان فرصت بیشتری برای فرار پیدا کنند. او میکوشید سپری برای حفاظت از جان دیگران باشد. اما در همان لحظات، هنگامی که مقابل پیشروی نیروها ایستاده بود، از بالای یکی از ساختمانها هدف شلیک گلولهی جنگی قرار گرفت؛ گلولهای که مستقیم به سینهاش اصابت کرد. محمدمهدی بر زمین افتاد و جان باخت. مردی که سالها تکیهگاه خانوادهاش بود و در واپسین لحظات زندگی نیز برای حفاظت از جان دیگران تلاش میکرد، دیگر به خانه بازنگشت. خانواده، پیکر او را در روستایی در نیشابور به خاک سپردند. اما خاکسپاری به معنای پایان حضور محمدمهدی در زندگی عزیزانش نشد؛ تنها شکل این حضور را تغییر داد. اکنون عکسهای خانوادگی، خاطرات کودکی و جای خالیاش در دورهمیها، هرکدام نشانی از زندگی او هستند. خواهرانش هنوز روزهای تولد را به یاد میآورند؛ روزهایی را که محمدمهدی در آغوششان میگرفت و میبوسید. یکی از آنها در یادداشتی خطاب به برادرش نوشته است: «چقدر خوشبخت بودیم کنارت.» امروز، زندگی او در خاطرات کسانی ادامه دارد که دوستش داشتند؛ در آغوشهایی که دیگر تکرار نمیشوند، در صدایی که خانواده دلتنگ شنیدنش است و در وانت آبیرنگی که هنوز کار میکند، اما جای رانندهی همیشگیاش خالی است.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: دلآرا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۸ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 40
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Neyshabur, Razavi Khorasan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- محمد (in Persian) ↗
- Born
- venerdì 1 novembre 1985 ↗
We do not know yet where Mohammad Mehdi Kazemi is buried. Help locate this grave
Do you know this person?
If you knew Mohammad Mehdi Kazemi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mohammad Mehdi Kazemi | — | 2026-01-09 |
| iranvictims.com [2] [3] | Mohammad Mehdi Kazemi | Neyshabur | 2026-01-08 |
| Narrata | محمدمهدی کاظمی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (3)
3 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V4F0D70B
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mohammad Mehdi Kazemi. Messages appear after moderation.
Write a message for Mohammad Mehdi Kazemi…
Do you know Mohammad Mehdi Kazemi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos