Photo: Narrata
Masoud Rezaeino
مسعود رضائی نو
35 years old · Alborz
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
No account of how Masoud Rezaeino was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
This name also appears on the Iranian government's own list.
Their narrative
جاویدنام مسعود رضایی نو؛ برای دیدنم به جایی بیا که آرام گرفتهام
من در ۲۵ اردیبهشت ۱۳۶۵ به دنیا آمدم؛ در فصل بهاری که همیشه بوی زندگی میداد. شاید برای همین بود که تمام عمر، حرکت را بیشتر از ایستادن و بیداری را بیشتر از خواب دوست داشتم. از همان سالهای کودکی، زمین خوردن برایم ترسناک نبود؛ بلکه فرصتی بود برای دوباره بلند شدن و قویتر ایستادن. من به ژیمناستیک علاقه داشتم و آن به من یاد داده بود که برای بهتر شدن باید بارها بیافتی، دوباره برخیزی و تکرار کنی. بنابراین هیچوقت خسته و ناامید نمیشدم. بعدها پارکور و فریرانینگ را انتخاب کردم؛ جایی که هر دیوار، دعوتی بود برای عبور، نه دلیلی برای توقف. آن حرفه ترس را از من گرفت. دوستانم مرا «مسعود فنر» صدا میکردند؛ لقبی که از پرشها، انرژی و آرام نگرفتنم آمده بود. سالها در رشتههای ژیمناستیک، پارکور، فریرانینگ و هنرهای رزمی مسابقه دادم و به قهرمانیهای استانی و کشوری رسیدم. اما اگر از خودم بپرسید که به چه چیزی بیشتر افتخار میکنم، پاسخم مدالهایم نخواهد بود. افتخار واقعی من، شاگردهایم بودند؛ کودکها و نوجوانهایی که در محله مصباح کرج به آنها آموزش میدادم. هربار که بر ترسشان غلبه میکردند و از مانعی عبور میکردند، احساس میکردم سهم کوچکی در ساختن آیندهشان دارم. موتورسواری را خیلی دوست داشتم. گاهی اوقات با عدهی زیادی از موتورسواران، مسیری را طی میکردیم. سرعت را دوست داشتم. به من هیجانی بینظیر میداد. گاهی اوقات به نظر میآمد که علایق من و همنسلهایم هیچ ارتباطی با جایی که در آن زندگی میکنیم، ندارد و این ما را آزار میداد. شاید فقط دنیای موزیک، موتورسواری و ورزش بود که ما را به دنیای کشورهای آزاد وصل میکرد. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، خیابانهای کرج پر از جمعیت آزادیخواه بود. مردم دیگر از گرانی، وضع بد اقتصاد و مسائل اجتماعی، خسته شده بودند. آنها بازگشت شکوه به ایران را میخواستند. من هم میخواستم وطنم آزاد باشد. منی که معمولا با خستگی میانه نداشتم نیز از وضع خراب مملکت خسته شده بودم. آن شب در خیابان مصباح کرج، جایی که محل کارم هم آنجا بود، حضور داشتم. متاسفانه آن شبی که زیبا و پرشور شروع شده بود، پایان تلخی یافت و خیابان پر از آشوب، دود و گلوله شد. در کناری ایستاده بودم که ناگهان متوجه فردی شدم که بر روی زمین افتاده بود. من، مثل همیشه که دست شاگردانم را میگرفتم تا از زمین بلندشان کنم؛ برای کمک به سوی او دویدم. اما اینبار، پیش از آنکه دستم به او برسد، گلولهها به من رسیدند. در آن شب سیاه، دو گلوله هم به من اصابت کرد. عدهای میخواستند کمکم کنند و به سویم بیایند، اما نیروهای امنیتی اجازه ندادند که کسی نزدیک شود. همانجا، میان خیابانی که برای نجات جان دیگری به آن قدم گذاشته بودم، آخرین نفسهایم را کشیدم. روزی به دوستانم گفته بودم که اگر رفتم، با آهنگ "Meet you at the Graveyard" بدرقهام کنند و به دیدارم بیایند. آهنگی که خواننده از وداع اندوهگین با دوستش سخن میگوید. دوستانی که با هم پیمان بسته بودند تا پایان زندگی در کنار هم باشند، و او حالا باید دوستش را که خیلی زود ترکش کرده؛ در آرامگاه، جایی که با قلبی سرد خوابیده است، ملاقات کند. میگوید که نمیدانم تو را کی خواهم دید، ولی الان در کنار مزارت به دیدارت میآیم. دوستانم با همین آهنگ، با غرش موتورهایشان، با چشمانی اشکآلود و دلی که هنوز باور نمیکرد که دیگر در میانشان نیستم؛ راه آرامگاه را به پیش گرفتند و به نزدم آمدند. دوستانم وصیت نانوشتهام را به خاطر سپرده بودند و آخرین قرار رفاقت را همانجا بهجا آوردند. خیلی ها برای وداع آمده بودند. مادرم و خواهرم بیتابی میکردند. من تنها تکیهگاه مادرم بودم. آنها چهل روز بعد، با وجود جو امنیتی آن زمان که سوگواری هم جرم بود، نزد مزارم آمدند و حرف دلشان را محکم به حکومت زدند. شجاعتشان را از آسمانها تحسین کردم. من به دل شکسته مادر و خواهرم، به اشکهایی که هنوز در فراقم میریزند فکر میکنم. کاش میتوانستم به آنها بگویم که من هم دلم برایشان تنگ شده است. من نرفتم که بمیرم. من رفتم که شخصی را نجات دهم. از اینکه تنهایشان گذاشتم متاسفم، ولی از این که در راه نجات دیگری، جان باختم؛ به خود میبالم. همه یک روز از این دنیا میروند، ولی من آنطور رفتم که میخواستم. هیچکدام از ما که به خانه برنگشت، نمیدانست که اینطور ناجوانمردانه به رگبار گلوله بسته خواهد شد. مگر من چه گناهی کرده بودم؟ کمک کردن جرم است؟ مگر مردم بیسلاح در خیابان که فقط خواستههایشان را فریاد میزدند، چه گناهی کرده بودند؟ کسانی که مرا میشناختند، هنوز گلهای زیبایی روی سنگ مزارم میگذراند. شاگردانی که هنوز مرا «مربی» صدا میزنند و دوستانی که با افتخار میگویند «قهرمان جهان بود.» شاید گلوله توانست مسیر زندگی مرا متوقف کند، اما نتوانست راهی را که با عشق، آموزش و انسانیت ساخته بودم، به پایان برساند. نگذارید ما فراموش شویم. زندگی ما، آرزوهایمان و آنچه بر خانوادههایمان گذشت در آمار جانباختگان تعریف نمیشود.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: کتایون · Written ۱۴۰۵/۰۴/۲۶ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
What we know
- Age
- 35
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Alborz
- Born
- giovedì 15 maggio 1986 ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
We do not know yet where Masoud Rezaeino is buried. Help locate this grave
Do you know this person?
If you knew Masoud Rezaeino, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Masoud Rezaeino | — | 2026-01-08 |
| Office of the President of Iran | مسعود رضائی نو | — | — |
| Narrata | مسعود رضائی نو | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (1)
1 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V61C1E50
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Masoud Rezaeino. Messages appear after moderation.
Write a message for Masoud Rezaeino…
Do you know Masoud Rezaeino? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos