The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Hamid Shakerian

حمید شاکریان

42 years old · Dezful, Khuzestan

venerdì 9 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 3022)

#Hamid_Shakerian#حمید_شاکریان

Hamid Shakerian, 42 years old and a father of three, died on Friday evening, January 9, 2026, after being shot by the repressive forces of the Islamic Republic in Dezful city, Khuzestan province.

Add information

Their story

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام حمید شاکریان؛ دلیرِ ایل بختیاری

هر بار که اعتراضات شکل می‌گرفت، دوستانش یک نگرانی مشترک داشتند؛ می‌دانستند اگر برود، جایی میان جمعیت نمی‌ایستد، خودش را به صف‌های جلو می‌رساند. بارها به او گفته بودند: «حمید نرو. این‌قدر جلو می‌ایستی، بالاخره می‌کشنت. تو زن و بچه داری.» سه دختر داشت؛ ۹، ۱۳ و ۱۵ ساله. سه دلیل بزرگ برای احتیاط، برای برگشتن، برای نرفتن. اما او هر بار از چیزی حرف می‌زد که برای خودش از ترس بزرگ‌تر بود: «من حاضرم جونم رو بدم، جمهوری اسلامی بره. حداقل این رو می‌دونم که مردمم در رفاه زندگی می‌کنن و کشورم آزاد می‌شه.» حمید شاکریان، متولد ۱ فروردین ۱۳۶۴، اهل دزفول و از ایل بختیاری بود. داربست‌زنی می‌کرد و در میان خانواده، دوستان، مردم و طایفه، او را به خوش‌اخلاقی، سفره‌داری، دست خیر و مردم‌داری می‌شناختند. لبخند از صورتش نمی‌افتاد و هر جا می‌رفت، حال خوب را هم با خودش می‌برد. به خانواده‌اش دلبسته بود و دخترهایش را عاشقانه دوست داشت؛ اما در کنار این عشق، دلبستگی دیگری هم در زندگی‌اش ریشه داشت: ایران. نسبت به وطنش تعصب داشت و آزادی آن برایش چیزی نبود که فقط درباره‌اش حرف بزند. شب ۱۹ دی‌ماه ۱۴۰۴، باز هم به او گفتند نرو. این بار وارد بحث نشد و توضیحی هم نداد. تصمیمش را گرفته بود. گفت: «نه، من باید برم.» و رفت. چند ساعت بعد، در خیابان قاضی دزفول، او جایی ایستاده بود که دوستانش همیشه از ایستادن حمید در آن می‌ترسیدند: صف اول. یک در آهنی را مقابل بدنش گرفته بود و پشت آن به سمت نیروهای مسلح پیش می‌رفت. مردم پشت سرش بودند و او جلوتر از آنها راه باز می‌کرد. چندین گلوله به سمتش شلیک شد؛ گلوله‌ها آمدند، اما هیچ‌کدام به حمید اصابت نکردند. او هم عقب نرفت. در آهنی را مقابل خودش نگه داشت و باز جلوتر رفت. فاصله هر لحظه کمتر می‌شد. حمید آن‌قدر پیش رفت که تنها حدود ده متر با نیروهای مسلح فاصله داشت. گلوله‌هایی که از روبه‌رو شلیک شده بودند نتوانسته بودند به او برسند، اما شلیکی از جای دیگری در راه بود. تک‌تیراندازی از بالا، پشت گردنش را هدف گرفت. این بار گلوله نشست و حرکت مردی که تا چند لحظه پیش پیشاپیش جمعیت قدم برمی‌داشت، همان‌جا متوقف شد. او پیش از آن شب گفته بود حاضر است جانش را برای آزادی ایران بدهد. شاید هیچ‌کس نمی‌دانست فاصله‌ی میان گفتن آن جمله و پرداختن بهایش تا این اندازه کوتاه خواهد بود. اما در خیابان قاضی، همان چیزی را که گفته بود حاضر است برای باورش بدهد، داد؛ جانش را. همان جانی که خانواده‌اش عزیز می‌داشتند، همان جانی که دوستانش بارها از او خواسته بودند به خطر نیندازد، برای آنچه خودش آزادی ایران می‌دانست، فدا شد. حمید شاکریان در ۱۹ دی‌ماه جان‌فدای مام وطن شد. اما آن شب، نزدیکان هنوز از هیچ‌کدام از اینها خبر نداشتند. او رفته بود و دیگر خبری از او نمی‌رسید. یک روز گذشت، بعد روزی دیگر، و بی‌خبری ادامه پیدا کرد. هشت روز تمام، خانواده نمی‌دانستند حمید کجاست و چه بر سرش آمده است. هشت روز انتظار برای مردی که همیشه به خانه و خانواده‌اش دلبسته بود و حالا حتی نمی‌دانستند باید کجا دنبالش بگردند. پس از هشت روز، پیکر حمید را تحویل دادند. حتی آن زمان هم اجازه ندادند بدرقه‌اش آن‌گونه باشد که نزدیکان و مردمش می‌خواستند. خاک‌سپاری شبانه انجام شد؛ با حضور تعداد محدودی از اعضای خانواده، محدودیت‌های فراوان و حضور نیروهای امنیتی. حمید را غریبانه و در سکوت در دزفول به خاک سپردند. خاک‌سپاری را توانستند خلوت کنند، اما چهلم حمید دیگر در آن سکوت نماند. مردم آمدند، مزارش را گلباران کردند و کنار خاکش شاهنامه خواندند. صدای حماسه بر مزار مردی بلند شد که مردم او را با سفره‌ی باز، دستِ خیر و لبخندش می‌شناختند و حالا نامش را در کنار دلیران شجاع ایل بختیاری می‌آوردند. بر سنگ مزار حمید شاکریان نوشته‌اند: «به مام وطن دادمت.» شاید همین چند کلمه برای روایت مردی که تا آخرین لحظه از حرفش برنگشت، کافی باشد. حالا این جمله بر مزار او، گویی مادری است که دلیری از ایل بختیاری را به ایران سپرده است. سال‌ها خواهد گذشت؛ دختران حمید بزرگ‌تر خواهند شد، زمستان‌های بسیاری بر دزفول خواهند گذشت و باد و باران ردِ خود را بر سنگ مزارش خواهند گذاشت؛ اما زمان از پسِ بعضی نام‌ها برنمی‌آید. قصه حمید سینه‌به‌سینه خواهد گشت؛ قصه‌ی مردی که در شبی از دی‌ماه، دلیری را نه در افسانه و شاهنامه، که در خیابان‌های شهرش معنا کرد. و هر بار که این قصه روایت شود، حمید شاکریان، دلیرِ ایل بختیاری، به یاد آورده خواهد شد.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۵/۱۹ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Part of these events

What we know

Age
42
Killed
venerdì 9 gennaio 2026
Place
Dezful, Khuzestan
Cause of death
Gunshot wound
Father’s name
صیدعلی (in Persian) ↗

We do not know yet where Hamid Shakerian is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Hamid Shakerian, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Hamid Shakerian — 2026-01-09
iranvictims.com [2] [3] Hamid Shakerian Dezful 2026-01-08
IranTrial حمید شاکریان دزفول 1404/10/19
Narrata حمید شاکریان — ۱۴۰۴/۱۰/۱۹
Posts and videos (3)

3 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V6D1D591
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Hamid Shakerian. Messages appear after moderation.

Write a message for Hamid Shakerian…

Leave a few words in memory of Hamid Shakerian. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.