Photo: Iran International
Mohammad Parsa Amini
محمدپارسا امینی
17 years old · Karaj, Alborz
venerdì 9 gennaio 2026
Shot directly with bullets by government forces during popular protests
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
محمدپارسا امینی؛ گلولهای بر کمرگاه همبستگی
محمدپارسا امینی، متولد 5 آذر 1387، تکپسر خانواده و برادر دو خواهر بود. خانواده و نزدیکانش او را نوجوانی مستقل، خانوادهدوست، شجاع، مهربان و حساس به رنج دیگران توصیف میکنند. او بهعنوان تکپسر خانوادهای با وضعیت اقتصادی باثبات، این امکان را داشت که در آسودگی متکی بر رفاه خانوادگی زندگی کند، اما انتخاب او استقلال مالی بود. ساعت 5 صبح، راهی شرکت بیز میشد و تا بعدازظهر کار میکرد. خانواده بارها به او گفته بودند ضرورتی برای کار کردن ندارد، اما او ترجیح میداد درآمد خود را داشته باشد و همواره با قاطعیت میگفت: میخواهم روی پای خودم بایستم و مستقل باشم. آخرین حقوق ماهانه او پس از نوزدهم دیماه به حسابش واریز شد؛ دستمزدی که هرگز فرصت استفاده از آن برای پارسا فراهم نشد. طریق برخورد پارسا با نابرابریهای جامعه، فراتر از همدلی و همدردی بود. او پیوندی عمیق با کودکان کار داشت، پای صحبتهایشان مینشست و از آنها حمایت میکرد. براساس آنچه پارسا برای خانواده و نزدیکان خود روایت کرده بود؛ با یکی از این کودکان ارتباط نزدیکی داشت و هر روز پس از پایان کار و در مسیر بازگشت به خانه، برای او خوراکی میخرید. خانواده هیچوقت نتوانستند آن کودک را پیدا و از سرنوشت پارسا آگاه کنند. پس از کشتهشدن او، خانواده زمانی که سراغ کمد لباسهایش رفتند، با تعداد محدودی لباس روبهرو شدند؛ چراکه پارسا بیشتر وسایل و لباسهای خود را به دوستان خود بخشیده بود. همچنین یکی از موقعیتهایی که در آن رویارویی پارسا با مشکلات ساختاری جامعه، به خشمی آگاهانه تبدیل شد، زمانی بود که یکی از همکاران تحصیلکردهاش برای تامین هزینههای اولیه درمان فرزند بیمار خود، مجبور به قرض کردن پول از او شده بود؛ حادثهای که گویی سوالات بزرگی را در ذهنش درباره مفاهیمی همچون نابرابری اجتماعی و عدالت اجتماعی ایجاد نموده بود. پارسا در محیط خانه، تکیهگاه عاطفی خواهران و خواهرزادههایش بود؛ خواهرانش از برادری یاد میکنند که هنگام ورود به خانه پیشانی آنها را میبوسید و رابطه نزدیکی با خواهرزادههایش داشت. روحیه حمایتگر او حتی در جزئیات زندگی روزمرهاش نمایان است؛ به گونهای که وقتی یکی از خواهرزادههای کوچکش ناخواسته تلفنهمراه او را شکسته بود، پارسا برای جلوگیری از سرزنش کودک، مسئولیت آن را برعهده گرفته و گفته بود از دست خودش افتاده است. مفهوم وطن برای او نه یک مفهوم انتزاعی، بلکه به معنای دفاع از همین مردم رنجدیده بود؛ چنانکه در جریان یک بازه زمانی بحرانی (جنگ 12روزه)، بارها بر آمادگی خود برای دفاع از ایران و مردمش در شرایط ضروری تاکید کرده بود. تجربه مواجهه پارسا با نهادهای امنیتی به سال 1401 بازمیگردد؛ سالی که کنشگری نمادین او در قالب یک اقدام اعتراضی (عمامهپرانی) رسانهای شد و به بازداشت او انجامید. اگرچه آن پرونده پس از طی مراحل قانونی مختومه و به آزادی او منجر شد، اما نیروهای امنیتی روال فشارها و ستم سیستماتیک بر این نوجوان را متوقف نکردند. مدتی بعد، او در مقابل منزل مسکونیشان توسط چهار نیروی لباسشخصی با یک خودروی پژو به صورت غیرقانونی ربوده شد؛ مصداقی روشن از ناپدیدسازی قهری کوتاهمدت. نیروهای امنیتی او را به بیابانهای اطراف منتقل کرده و مورد ضربوشتم شدید قرار دادند. آنها با بازگو کردن اطلاعاتی ریز و جزئی از زندگی خصوصی اعضای خانوادهاش، تلاش کردند اراده او را در هم شکسته و حس ناامنی را در وجود او و نزدیکانش نهادینه کنند. ضدانسانیترین بخش این اقدام، خورانده شدن اجباری دارویی ناشناخته با توسل به زور و خشونت بود. پارسا پس از رها شدن در بیابان، در اقدامی غریزی تلاش کرد با تحریک حلق، داروها را استفراغ کند، اما اثرات تروما تا ساعتها پس از بازگشت به خانه باقی ماند؛ تجربهای هولناک که او تا مدتها از روایت آن برای دیگران خودداری کرد. شدت این تهدیدات و ناامنی بهقدری بود که خانواده در همان سال 1401 ناگزیر به تغییر ناگهانی محل سکونت و مهاجرت به منطقهای دیگر شدند. آنها سرانجام تنها دو ماه پیش از آغاز اعتراضات سراسری سال 1404، به خانه سابق خود بازگشته بودند؛ بازگشتی که با حضور دوباره پارسا در صف اول اعتراضات خیابانی همزمان شد. با آغاز اعتراضات سراسری، پارسا حضور در خیابان را به عنوان یک رسالت اجتماعی پذیرفت. او نسبت به امنیت خواهرانش حساسیت بالایی داشت و در شبهای اعتراضات، با ایستادگی در برابر حضور آنها، خود به نیابت از خانواده قدم در میدان مبارزه گذاشت. روز آخر پیش از خروج از خانه، پدر و مادرش را با گرمایی متفاوت به آغوش کشید و بوسید. مادر پارسا بعدها، پس از برقراری مجدد اینترنت، پیامی که پیش از آن برای او ارسال شده بود را از صفحه اینستاگرام او دریافت کرد که نشان از آگاهی پارسا به خطرات پیش رو داشت: «اگه انقلاب شد و من رو ندیدی، بدون توی کل مسیر به تو فکر میکردم.» ساعت 22:30 شب 19 دی 1404، در حالی که سایر اعضای خانواده در خانه حضور داشتند، تماسی تلفنی با آنها برقرار شد: «پارسا تیر خورده و به درمانگاه منتقل شده است». خانواده که به دلیل قطعی گسترده اینترنت و سانسورهای خبری، تصوری از ابعاد خشونت و بهکارگیری گلولههای جنگی علیه معترضان نداشتند، با این فرض که جراحت سطحی است و باید برای پیشگیری از بازداشت، او را سریعاً خارج کنند، راهی درمانگاه شدند. خواهرش مهسا، به همراه همسرش و داماد دیگر خانواده، پیش از ورود به اتاق معاینه، با صحنه کشیدن پارچه روی پیکر بیجان پارسا مواجه شدند؛ مواجههای ناگهانی که به گفته نزدیکان، هنوز به صورت کابوسها و خاطرات مکرر در زندگی او ادامه دارد. مستندات عینی نشان میدهد که برخلاف مندرجات گواهی فوت صادرشده توسط پزشکی قانونی که علت مرگ را جراحت از ناحیه شکم ثبت کرده است، اصابت گلوله از ناحیه کمر بوده و فرآیند حقیقتیابی پزشکی قانونی تحت تاثیر نهادهای امنیتی تحریف شده است. بازخوانی صحنه در فلکه پنجم فردیس گویای یک حقیقت انسانی و نقض فاحش حق حیات است؛ با گشوده شدن رگبار توسط نیروهای امنیتی، تجمع معترضان متفرق میشود. در این میان، فردی مجروح روی زمین در حال تلاش برای برخاستن بوده است. پارسا و دوستش، بهجای حفظ جان خود، یاری رساندن به یک مصدوم را برمیگزینند و برای نجات آن فرد به سمت او خم میشوند. در همین وضعیت انحنای بدن، گلوله جنگی از ناحیه کمر وارد تن پارسا شده و مستقیماً قلب او را میشکافد. حجم خونریزی به حدی بوده که فضای درمانگاه نیز تحت تأثیر قرار گرفته بوده است؛ پزشک معالج با درماندگی بر سر خود میکوبید و فریاد میزد: «خاک بر سر من که نتوانستم نجاتش بدهم.» خانواده پیکر او را به آغوش کشیده و آن شب تا صبح، پارسا را در حیاط خانه نگه داشتند تا از ربوده شدن پیکر جلوگیری کنند. بامداد روز بعد، با ورود نهادهای امنیتی و تحت فشار قرار دادن خانواده، پیکر پارسا مجدداً به درمانگاه و سپس به سردخانه منتقل شد. آنها به مدت پنج روز از تحویل پیکر و صدور مجوز دفن امتناع کردند. خانواده سرانجام پس از برگزاری مراسم ختم بدون پیکر، موفق به دریافت آن شدند. روند انتقال و خاکسپاری تحت نظارت شدید مأموران با فوریت به امامزاده ابراهیم ملارد هدایت شد و پیکر این نوجوان در آخرین لحظات مراسم ختم در آنجا به خاک سپرده شد. اگرچه برخلاف پروندههای مشابه در دیماه، هزینهای تحت عنوان حق تیر از این خانواده مطالبه نشد، اما اتمسفر حاکم بر تمام مراسمها سرشار از ارعاب، تهدید و اضطراب بود. گزارشها از رفتوآمدهای مشکوک به منزل مسکونی خانواده در روزهای سوگواری حکایت دارد؛ با این حال، حضور و حمایت بیدریغ مردم، فضایی از همبستگی جمعی را در برابر فشارهای امنیتی ایجاد کرد و انزوای تحمیلی خانواده را در هم شکست. امروز، آثار این فقدان تنها به مرگ یک نوجوان محدود نمیشود. والدین پارسا، دو خواهر او و خانوادههای آنها همچنان با پیامدهای این سوگ زندگی میکنند. ترومای این از دست دادن به نسل بعدی نیز منتقل شده است؛ خواهرزادههای کوچک او با دلتنگی مداوم، فرستادن پیامهای صوتی به تلفنهمراه او و حضور روزانه بر مزارش، درگیر سوگی عمیق و بیپاسخ هستند. او پیش از رفتن به خواهرش گفته بود که موضوع مهمی را بعد از روز جمعه با او در میان خواهد گذاشت؛ اندکی بعد با مشاهده آثار ساچمههای چند روز قبل روی پیکرش مشخص شد که پارسا در روزهای قبل نیز در جریان اعتراضات مجروح شده بود اما برای ممانعت خانواده از حضورش، آن را پنهان کرده بود تا از حق اعتراض خود عقب ننشیند. مطالبه اساسی خانواده، فرارفتن از گمنامی، فراموشی و به خاطر سپردن شجاعت اخلاقی پارسا در حافظه جمعی است؛ نوجوانی که در یک ویدئوی یادگاری از خود گفته بود: «روزهایی که همه به فکر عشق و حالن، ما برای هدفهامون میجنگیم.» چشمانداز دادخواهی این خانواده، به محاکمه عادلانه آمران و عاملان کشتار دیماه و توقف نهایی این جنایات در بستری از حاکمیت قانون و آزادی ایران پیوند خورده است؛ آنها میخواهند خون فرزندانشان پایانبخش این چرخه سرکوب سیستماتیک باشد. آنها اتهامات رسانههای رسمی مانند «وطنفروش» را بیاساس دانسته و عاملان شلیک مستقیم به جوانان در کوچهها و خیابانهای کشور خودشان را نقضکنندگان واقعی امنیت این سرزمین میدانند. مطالبهی این خانواده به تلاش برای بازپسگیری فضاهای شهری نیز میرسد. به گفتهی یکی از نزدیکان، میدان اصلی محله کوچک آنها در فردیس، هر روز جلوهگاه این امید است که روزی تندیس شجاعت و شهامت پارسا در آنجا نصب شود. نمادی برای متمایز کردن فضاهای عمومی شهری که در آن، جوانان جان خود را بیدریغ در راه آزادی و برای خواست یک ملت فدا کردند تا آیندگان بدانند که او در برابر رگبار، ایستادن در کنار همنوع را انتخاب کرد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: یاسمن سجادی · Written ۱۴۰۵/۰۴/۰۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
What we know
- Age
- 17
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Karaj, Alborz
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- مجید (in Persian) ↗
- Born
- martedì 25 novembre 2008 ↗
Burial details
- Cemetery
- امامزاده ابراهیم ملارد — قطعه قطعه 25، ردیف 23، شماره 2
- Section
- قطعه 25
- Row
- 23
Do you know this person?
If you knew Mohammad Parsa Amini, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mohammad Parsa Amini | — | 2026-01-09 |
| Iran International | Mohammad Parsa Amini | Karaj, Alborz | 2026-01-09 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] | Mohammad Parsa Amini | Karaj, Alborz | 2026-01-09 |
| IranTrial | محمدپارسا امینی | البرز | ۱۸ دی ۱۴۰۴ |
| Narrata | محمدپارسا امینی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V8C0AACD
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mohammad Parsa Amini. Messages appear after moderation.
Write a message for Mohammad Parsa Amini…
Do you know Mohammad Parsa Amini? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos