Photo: javidname.org — https://javidname.org/person/14936/%D8%A2%D8%B1%DB%8C%D8%A7-%D8%B9%D9%84%DB%8C%D8%AF%D9%88%D8%B3%D8%AA-%D8%B1%D8%A7%D8%AF/
Ali (Arya) Alidoust Rad
آریا علیدوست راد
26 years old · Lahijan, Gilan
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
No account of how Ali (Arya) Alidoust Rad was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام آریا علیدوست راد؛ خداحافظ ماه خوبم
جاویدنام آریا علیدوست، جوان ۲۷ سالهی گیلک، زاده و ساکن لاهیجان بود. او در ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ و در جریان اعتراضات سراسری و انقلاب مردم ایران که در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی شکل گرفت همراه همشهریانش به خیابان آمد. او در همان شب با گلولهی جنگی نیروهای سرکوب جانش را فدای ایران کرد. روایت زیر به قلم مادر این جاویدنام، مژگان تحویلداری به صورت اختصاصی برای نراتا به نگارش درآمده است: «آریا برای من فقط پسرم نبود؛ همهی زندگی من بود. من در ۱۸ سالگی مادر شدم و از همان روزی که آریا به دنیا آمد، تمام دنیای من رنگ دیگری گرفت. او برای من همیشه عزیزترین و مهمترین آدم زندگیام بود. آریا پسری سختکوش، پرتلاش، باسواد و مستقل بود. تحصیلاتش را در رشتهی حسابداری به پایان رسانده بود و با تلاش خودش برای زندگیاش آیندهای ساخته بود. در لاهیجان یک بنگاه معاملات ملکی به نام «هوبان» داشت و با وجود سن کم، آنقدر در کارش صادق و درستکار بود که مردم به او اعتماد میکردند و برای معامله نزد او میرفتند. آریا اهل کار و تلاش بود. همیشه به فکر پیشرفت بود و برای ساختن زندگی بهتر دست از تلاش نمیکشید. اما چیزی که بیشتر از همه در او دوست داشتم، انسانیت و مهربانیاش بود. آریا با همه ارتباط خوبی داشت؛ از یک پسر ۹ ساله گرفته تا پیرمرد ۸۰ ساله. شنوندهی خوبی بود. پای حرف دل آدمها مینشست و درد و مشکلات مردم برایش مهم بود. خیلی وقتها با من دربارهی وضعیت مردم حرف میزد و میگفت: «مامان، همهچی گرون شده. دلم برای مستأجرها میسوزه. مردم دیگه ندارن بخورن.» من هفت سال، به دلیل مهاجرت اجباری، از پسرم دور بودم. در تمام این هفت سال، دلتنگی آریا با من زندگی میکرد. یک سال قبل، بعد از سالها دوری، تصمیم گرفتم شرایط آمدن آریا به آلمان را فراهم کنم. تمام کارهایش را انجام دادم. برایش کلاس زبان ثبتنام کردم و با شوق و ذوق فراوان منتظر بودم بالاخره پسرم را کنار خودم داشته باشم. اما فقط دو هفته بعد از ثبتنام کلاس زبان، آریا با من تماس گرفت و گفت: «مامان، هرچی فکر میکنم، نمیتونم بیام.» گفتم: «چرا مامان؟» گفت: «کارم اینجا گرفته. وطنم رو دوست دارم. برای تفریح میام، ولی نمیخوام برای همیشه بیام.» اول خیلی ناراحت شدم، اما بعد با خودم گفتم: «مژگان، تو خوشبختی آریا رو میخوای. اگر فکر میکنی آوردنش به آلمان ممکنه باعث بشه بچهات افسرده بشه، باید به تصمیمش احترام بذاری.» و پذیرفتم. قرار گذاشتیم تولدش را با هم جشن بگیریم. تولد آریا ۱۱ فروردین بود. با هم صحبت کردیم. گفت: «مامان، تولدم رو با دوستام میگیرم. اردیبهشت میام ترکیه، همدیگه رو میبینیم.» چقدر ذوق کرده بودم… بعد از هفت سال قرار بود بالاخره پسرم را ببینم. هر روز منتظر اردیبهشت بودم و با خودم فکر میکردم بعد از هفت سال، وقتی آریا را ببینم، چه حالی خواهم داشت. نمیدانستم که قرار است این دیدار هیچوقت اتفاق نیفتد. آخرین باری که آریا با من تماس گرفت، صدایش با همیشه فرق داشت. گفت: «مامان، حالم خیلی بده.» گفتم: «چرا مامان؟ چی شده؟» گفت: «جلوی من یه پسر ۱۶ ساله رو داشتن با باتوم میزدن. مامان، چهرهی اون بچه از جلوی چشمم نمیره.» از درد و ناراحتی صدایش میشد فهمید که آن صحنه چقدر روی او اثر گذاشته است. گفت: «مامان، اونجا هم مردم میان بیرون.» گفتم: «مامان، شهر ما کوچیکه، ولی تو شهرهای بزرگ مردم میان بیرون.» گفت: «چه خوب… باید این بار یه تکونی به دنیا بخوره.» من ترسیدم. دلم لرزید. به او گفتم: «مامان، تو نری…» آریا جوابم را با همان قلب مهربانی که همیشه داشت، داد: «من نرم، تو نری که بره؟» بعد دوباره از مردم گفت، از زندگی مردم، از گرانی و از اینکه دیگر خیلیها توان زندگی ندارند. گفت: «مامان، تخممرغ شده دونهای ۱۳ تومن. مردم ندارن بخورن.» این آخرین گفتوگوی من با پسرم بود. شب ۱۸ دیماه، پسرم رفت کافهای در شهر لاهیجان و با چند نفر از دوستانش نشستند و قهوهای نوشیدند؛ بعد با شوخی و خنده به دوستانش گفت: «اگه ما رو ندیدین، حلال کنید.» از کافه که بیرون آمدند، آریا و چند نفر از دوستانش با هم به سمت تجمعاتی رفتند که جلوی فرمانداری لاهیجان شکل گرفته بود. اوضاع خیلی بههمریخته شده بود و از هر طرف شلیک میکردند. دوستان آریا فرار کردند. هرچقدر آریا را صدا زدند، او برنگشت و همراه چند نفر دیگر جلو رفت. جلوی فرمانداری لاهیجان، با گلولهی جنگی به پهلوی آریا شلیک کردند و او در همام ۱۸ دیماه جاویدنام شد. من ماندم و یک دنیا خاطره، یک گوشی تلفن که دیگر زنگ نمیخورد و مادری که هنوز در دلش منتظر است صدای پسرش را بشنود که میگوید: «مامان…» برای من، آریا هیچوقت نخواهد مرد. آریا جاویدنام است.» مادر، در صفحهی اجتماعیاش، او را اینگونه وصف کرده است: «عاشق طبیعت بود و دلبستهی جانِ حیوانات و مهربان با مردمش، زندگی را دوست داشت و جهان را جایی میخواست که در آن هیچکس از ترس نلرزد و هیچ صدایی خاموش نشود. او فقط یک نام نبود، او پسر ایران بود جوانی که با قلبی زنده و رؤیایی ساده از ما گرفته شد یادش در باد در خاک در نفس درختان و در دل مردمش زنده است.» و در جایی دیگر برای آخرین بار به پسرش نوشت: «خداحافظ ماهِ خوبم» پیکر آریا علیدوست، در آقا سید مرتضی شهر لاهیجان به خاک ایران سپرده شد؛ جایی که پیکر بسیاری دیگر از همشهریانش، که همچون او رویای آزادی داشتند، کنارش به خاک سپرده شده است. در تصاویری که از مراسم خاکسپاری و چهلم او بهجا مانده، جمعیتی پرشور و گسترده از مردم لاهیجان دیده میشود که با تشویق و سر دادن شعارهای اعتراضی، شجاعت او را میستایند و او را بدرقه میکنند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: کهن · Written ۱۴۰۴/۱۲/۰۴ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 26
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Lahijan, Gilan
- Born
- martedì 31 marzo 1998 ↗
- Place of death
- فرمانداری، لاهیجان (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- آرامستان آقا سید مرتضی، لاهیجان
Names and spellings
- Name on this record
- آریا علیدوست رادAli (Arya) Alidoust Rad
- Also written (English)
- Ali Alidoust RadArya Alidoust Rad
How the sources wrote the name
- Arya Alidoost Radiranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Ali (Arya) Alidoust Rad, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Ali (Arya) Alidoust Rad | — | 2026-01-08 |
| iranvictims.com | Arya Alidoost Rad | Lahijan | 2026-01-08 |
| Narrata | آریا علیدوست راد | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (1)
1 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V945B3E9
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Ali (Arya) Alidoust Rad. Messages appear after moderation.
Write a message for Ali (Arya) Alidoust Rad…
Do you know Ali (Arya) Alidoust Rad? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos