Hesam Shoumali
حسام شومالی
16 years old · Isfahan
venerdì 9 gennaio 2026
Hesam Shomali, 16 years old, died on Janurary 9, 2026, in the city of Khomeyni Shahr, Isfahan province.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- IranTrial: کشتهشده
Their narrative
جاویدنام حسام شومالی؛ لالایی امید
نوزدهم دی، مادر در را برای حسام باز کرد. پیش از رفتن فقط از او خواست بماند. گفت نرو. حسام اما تصمیمش را گرفته بود: «مامان، من نرم پس کی بره؟» میگفت خودش میخواهد برای وطنش کاری بکند. خانهی حسام در خمینیشهر اصفهان بود؛ همان شهری که از شانزدهم دی خیابانهایش را رها نکرد و نوزدهم دی، همانجا آخرین ایستادنش را رقم زد. این تصمیم از همان شب شروع نشده بود. حسام از شانزدهم بود. همان روز ساچمه خورده بود و با همان تن زخمی، درد را پشت یک شوخی نوجوانانه پنهان کرده بود: «جانباز نیم درصد شدم.» اما ساچمهها نتوانسته بودند او را از آنچه بیرون میگذشت جدا کنند. هنوز بخش بزرگی از زندگیاش میان مدرسه، خانه و آرایشگاه میگذشت. کار میکرد تا کمکخرج خانواده باشد و سهم خودش را از زندگی برداشته بود؛ اما وقتی پای خیابان رسید، خطر را هم فقط برای خودش خواست. کسی را دعوت نکرد. گفته بود نمیخواهد دیگری به خاطر همراهی با او آسیب ببیند و بعد عذاب وجدان آن اتفاق روی دلش بماند. خودش تصمیم گرفته بود برود، بیآنکه از کسی انتظار داشته باشد قدمش را با او بردارد. و وقتی رفت، عقبتر از دیگران نایستاد. حسام در صف جلو، روبهروی نیروهای سرکوب ایستاد. فاصله کم بود؛ آنقدر کم که گلوله به قلب و پهلویش رسید. چند ساعت پیش، هنوز آستانهی خانه زیر پایش بود و مادر بدرقهاش میکرد؛ حالا زیر تنش سنگفرش خیابان بود و خونش روی زمین جاری بود. چشمهای سیاه و کنجکاوی که از کودکی با آنها دنیا را نگاه کرده بود، اینبار با چیزی روبهرو شده بودند که برای این سن، بیش از اندازه هولناک بود. آخرین واژهای که از حسام شنیده شد «یا خدا» بود؛ همانجا، روی سنگفرش خیابان خمینیشهر، نوزدهم دی و در شانزدهسالگی، جاویدنام شد. چهار روز بعد، بیستوسوم دی رسید؛ روز تولدش. اگر مانده بود، همان روز هفدهسالگیاش آغاز میشد. اما خانواده در روزی که باید یک سال دیگر به زندگی حسام اضافه میشد، پیکرش را تحویل گرفتند و او را در آرامستان همایونشهر به خاکسپردند. هفدهسالگی هرگز به حسام نرسید. مادر بعدتر همان راهی را رفت که پایانش را حالا میدانست. به جایی برگشت که پسرش روی زمین افتاده بود. مسیر را گل ریخت و جلو رفت تا به همان نقطه رسید؛ جایی که چند روز پیش خون حسام روی سنگفرش مانده بود. خم شد و زمین را بوسید. برای فهمیدن آن بوسه، باید حسام و مادرش را پیش از آن خیابان دید. حسام هرجا کنار مادر بود، خودش را به او نزدیک میکرد، سرش را میبوسید و کنارش میماند. این فقط یک لحظه یا یک روز نبود؛ از کودکی تا آخرین سال زندگیاش، انگار راه رسیدنش به مادر همیشه همین بود. مادر بعدها گفت: «رابطهی من با بچهام رابطهی مادر فرزندی نبود. هرکی میدید میفهمید که چه عشقی بین من و اون بود.» سیام بهمن، همان مادر میان جمعیتی ایستاد که برای چهلم حسام آمده بودند. مزار زیر گل بود و مردم دورش دست میزدند و میخواندند: «اگر جوان دادیم، بهای انسان بود برای آزادی.» کبوتری در دست مادر بود. نگاهش روی مزار ماند و حسام را صدا زد: «عشقم، پسر ایران…» و بعد انگار یک نام برایش کافی نبود: «عشقم، جانم، پسرم، جاویدنامم، حسامم، بهترین محبوب دلم…» اما اطراف مزار فقط گل و جمعیت نبود. نیروهای امنیتی محل را بسته بودند. مادر به همان حلقه اشاره کرد: «الان اینجا رو که بستن، اینا همه با نقشهست. من نمیخوام خونی از دماغ کسی بیاد.» کسی از میان جمعیت گفت: «همه با اختیار خودشون اومدن.» مادر جواب داد: «ما سرباز میخوایم برای وطنمون، کشته بسه.» این جمله را مادری میگفت که خودش چند هفته پیش پسرش را بدرقه کرده بود و حالا کنار خاکش ایستاده بود. با این همه، سوگ او را به سکوت نرسانده بود. مادر، حسام را «سیاوش زمانه» میخواند. رو به مزار، از پسری گفت که شانزده سال بیشتر فرصت زندگی پیدا نکرد؛ از قلب پاکش و آیندهای که حق او میدانست. بعد حرفش از حسام گذشت و به آنهایی رسید که میبینند و خاموش میمانند: «سکوت بیطرفی نیست؛ سکوت همصدایی با ظالم است.» حرف مادر همانجا نماند. از ایران گفت؛ از سرزمینی با تاریخهای بزرگ و دردهای عمیق، از مادرانی که قرنها برای فرزندانشان لالایی امید خواندهاند و باز ناچار شدهاند جداشدن فرزندان از آغوششان را ببینند. میگفت در تاریخ این سرزمین، ظلم ماندگار نشده؛ آنچه مانده نام مظلومان بوده و شرمساری ستمگران. بعد دستش باز شد و کبوتر پر کشید. کبوترهای دیگری هم از میان جمعیت به هوا رفتند. دستها به صدا درآمد، تصویر حسام بالای سر مردم بلند شد و فریاد از میان مزارها گذشت: «این آخرین نبرده، پهلوی برمیگرده.» حسام را از میانشان گرفتند، اما خانوادهاش نگذاشتند داغ او به سکوت ختم شود. از زیر سنگینی سوگ کمر صاف کردند؛ مادری که پسرش را «سیاوش زمانه» خواند و برادری که نخواست حافظهی آنچه بر حسام گذشته زیر غبار روزها محو شود. آنها کنار نام حسام ایستادند تا آنچه او برایش تا صف نخست خطر پیش رفته بود با رفتنش بیصدا نماند. این ایستادگی در همان آرامستان نماند. نام حسام از همایونشهر گذشت و تا آنسوی مرزها رسید؛ پسری که شانزده سال بیشتر زندگی نکرد، اما ردّی از خود گذاشت که مرگ نتوانست پاکش کند. حسام در صدای مادرش، در قامت برادرش و در مردمی ادامه پیدا کرد که نامش را بلند کردند. لالاییِ امیدی که مادران این سرزمین قرنها در گوش فرزندانشان خواندهاند، اینبار با نام حسام از خانه بیرون رفت؛ بر خاکی نشست که مادر بوسید و در خانوادهای ماند که نگذاشتند رفتنش، پایانِ نامش باشد. و آنجا که دیگر هیچ واژهای به اندازهی نام حسام نمیرسید، مادر آخرین حرفش را نه به خاک، که به فردای ایران سپرد: «یادش زنده، نامش جاوید و عدالت، خواستهایست که روزی خواهد رسید.»
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نورا · Written ۱۴۰۵/۰۶/۱۷ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 16
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Isfahan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- حسینعلی (in Persian) ↗
- Born
- mercoledì 13 gennaio 2010 ↗
- Occupation
- دانش اموز ، علاقه به آرایشگری (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- آرامستان همایونشهر اصفهان
Names and spellings
- Name on this record
- حسام شومالیHesam Shoumali
How the sources wrote the name
- Hesam Shoomaliiranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Hesam Shoumali, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Hesam Shoumali | — | 2026-01-09 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] | Hesam Shoomali | Isfahan | 2026-01-09 |
| IranTrial | حسام شومالی | خمینی شهر | 1404/10/19 |
| Narrata | حسام شومالی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (6)
6 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V9CC3320
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Hesam Shoumali. Messages appear after moderation.
Write a message for Hesam Shoumali…
Do you know Hesam Shoumali? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos