Photo: Iran International
Mohammad Reza Saeedi
محمدرضا سعیدی
24 years old · Tehran
giovedì 8 gennaio 2026
27 years old, from Aref Street, Tehran. Mohammadreza had one sister and was due to propose marriage the following week.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
زندگی و جانباختن محمدرضا سعیدی
من محمدرضا هستم. بیستوهفت سال بیشتر زندگی نکردم اما همان هم تازه داشت شکل میگرفت. تهران خانهام بود؛ شهری شلوغ با صداهای درهم، دود، خستگی و با اینهمه امیدهای کوچک که آدم را زنده نگه میداشت. تازه کار پیدا کرده بودم. هنوز حقوقهایم خرج نشده بود، اما رؤیاهایم خرج شده بودند: کمک به خانه، سبکتر کردن بار مادرم، خریدن چند چیز ساده برای خودم و مهمتر از همه… هفتهی بعد قرار بود بروم خواستگاری دختری که دوستش داشتم. زندگی داشت بالاخره از حالت انتظار بیرون میآمد. قرار بود شروع شود، نه تمام. شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، حوالی ساعت ده شب، در کوچههای اطراف میدان خراسان بودم. هوا سرد بود؛ نفسها مثل دود بالا میرفتند. مردم حرف میزدند، بعضی آرام، بعضی با خشم، اما همه یک چیز مشترک داشتند: حس اینکه دیگر نمیشود همینطور ادامه داد. هیچکس فکر نمیکرد شب به این زودی سیاه شود. صدای شلیک آمد. نه شبیه فیلمها، واقعیتر و سنگینتر. لحظهای بعد، سوزشی تند پهلویم را شکافت. نفسم برید؛ نه از ترس، از درد. دستم را روی پهلویم گذاشتم، گرمای خون را حس کردم و فهمیدم گلولهای که از سلاح حکومتی شلیک شده، قرار نیست بگذارد به فردایم برسم. روی زمین نشستم. چراغهای زرد کوچه میلرزیدند، یا شاید چشمهایم. فکر خواهرم آمد؛ تنها خواهرم. فکر مادرم که همیشه نگران دیر آمدنم بود. فکر دختری که نمیدانست خواستگاریاش هرگز برگزار نمیشود. من سلاحی نداشتم. قدرتی هم نه، جز امید به زندگی اما در برابر ظلمی که از گلوله حرف میزند، امید هم گاهی بیدفاع میماند. آن شب فهمیدم ظلم فقط گرفتن جان نیست؛ گرفتن آینده است، گرفتن فرصتها و گرفتن لبخندهایی که هنوز نیامدهاند اما همان امید، با همان گلوله، در همان شب سرد دیماه و در کوچههای میدان خراسان تهران خاموش شد. اگر نامم مانده، برای کار بزرگی نیست؛ برای این است که زندگیام تازه داشت آغاز میشد و با خشونتی که از قدرت میآید، ناتمام ماند. من محمدرضا سعیدیام. جوانی که شامگاه ۱۸ دی ۱۴۰۴، حوالی ساعت ده شب، با گلولهای در پهلو، در کوچههای اطراف میدان خراسان تهران افتاد و آیندهای که تازه رنگ گرفته بود، در سایهی ظلم، همانجا متوقف شد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: رعنا · Written ۱۴۰۴/۱۱/۳۰ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 24
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Father’s name
- حمید (in Persian) ↗
- Born
- lunedì 28 giugno 1999 ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- Tehran Grand Cemetery
- Section
- 214
- Row
- 43
- Number
- 55
Do you know this person?
If you knew Mohammad Reza Saeedi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (5)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Mohammad Reza Saeedi | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Mohammad Reza Saeedi | Tehran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] | Mohammad Reza Saeedi | Tehran | 2026-01-08 |
| نشانی سرو | محمدرضا سعیدی | — | — |
| Narrata | محمدرضا سعیدی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (3)
3 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V9D1DA83
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Mohammad Reza Saeedi. Messages appear after moderation.
Write a message for Mohammad Reza Saeedi…
Do you know Mohammad Reza Saeedi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos