Photo: Iran International
Akbar Mazleghani
اکبر مزلقانی
61 years old · Tehran, Alborz
giovedì 8 gennaio 2026
Their story
War veteran of the 8-year war (Iran-Iraq War) who was killed by the Islamic Republic. Had told his daughter in 1401 (2022) to be careful because due to their difficult family situation, if they were killed, no hashtags would be made for them
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام اکبر مزلقانی؛ جنگی که هرگز از تنش بیرون نرفت
من متولد ۱۳۴۳ هستم؛ از نسلی که جوانیاش زودتر از آنچه باید، با صداهایی آشنا شد که قرار نبود بخشی از زندگی یک جوان باشند. سالهایی که برای خیلیها باید با ساختن آینده میگذشت، برای من با مجروحیت، بیمارستان و روزهایی گره خورد که با مرگ فاصلهی زیادی نداشت. چند بار مجروح شدم. یکی از آن دفعات، ضربهای جدی به سرم وارد شد و برای چند هفته در بیهوشی ماندم. از آن روزها چیزی برای تعریف کردن ندارم؛ فقط همین را میدانم که مدت زیادی از زندگیام در حالتی گذشت که دیگران منتظر بازگشتم بودند و من برگشتم. چشم باز کردم و دوباره زندگی از جایی ادامه پیدا کرد که برای مدتی متوقف شده بود. همهچیز اما به حالت قبل برنگشت. تعدادی از ترکشها در تنم ماندند؛ تکههای کوچکی از گذشته که پزشکان نتوانسته بودند همهی آنها را بیرون بیاورند. با همانها بلند شدم، راه رفتم و وارد سالهای بعد زندگی شدم. نمیخواستم تمام آنچه از من باقی میماند، خاطرهی روزهای سخت جوانی باشد. دیپلم گرفتم و بعد به کار آزاد روی آوردم. استقلال در کار را ترجیح میدادم و نمیخواستم زندگیام به شغل دولتی وابسته باشد. بخش بزرگی از عمرم در محمدشهر کرج گذشت؛ جایی که کمکم از یک نام روی نقشه، به محل زندگیام تبدیل شد. همانجا کار کردم، خانه داشتم و روزهای معمولی زندگی را پشت سر گذاشتم؛ روزهایی که شاید در ظاهر اتفاق بزرگی در آنها نمیافتاد، اما بخش اصلی یک عمر را میساختند. خانواده برایم اهمیت داشت. تلاش میکردم شرایط زندگیشان بهتر باشد و آنچه از دستم برمیآمد برای آسایششان انجام بدهم. کسانی که مرا میشناختند، از کمک کردنم به دیگران هم گفتهاند. اینها چیزهایی نیستند که معمولاً در پروندهای نوشته شوند. کسی ثبت نمیکند یک نفر چند بار دست دیگری را گرفته یا چه وقت بیسروصدا کاری برای کسی انجام داده است. چنین چیزهایی فقط در حافظهی آدمها میمانند. سفر را هم دوست داشتم. هر وقت فرصتی پیش میآمد، از کار و روزمرگی فاصله میگرفتم و همراه خانواده راهی میشدم. مقصد هر جا که بود، چند روز بیرون آمدن از تکرار زندگی برایم ارزش داشت. عمر فقط، کار کردن و حساب کردن خرج ماه نباید باشد؛ گاهی باید راه افتاد، جایی تازه را دید و چند خاطرهی دیگر ساخت. زمان آرامآرام کار خودش را کرد، موهای سیاه سفید شدند، ریشم جوگندمی شد و صورتم شکل مردی را گرفت که سالهای زیادی پشت سر گذاشته است. آن جوانی که روزی هفتهها در بیهوشی مانده بود، حالا به شصتویکسالگی رسیده بود. در یکی از عکسهایی که از من مانده، مستقیم به دوربین نگاه میکنم. ریش کوتاه جوگندمی دارم و لبخندم آنقدر کمرنگ است که بیشتر شبیه آرام شدن گوشهی لبهاست. آن لحظه، فقط یک عکس معمولی بود؛ یکی از همان تصویرهایی که آدم میگیرد و کنار بقیهی عکسها نگه میدارد. بعد هجدهم دیماه ۱۴۰۴ رسید. در جریان اعتراضات بودم که تیراندازی شد و گلوله از پشت به ناحیهی سرم اصابت کرد. سالها پیش، از یک جراحت سنگین جان سالم به در برده بودم. هفتهها بیهوشی را پشت سر گذاشته و دوباره به زندگی برگشته بودم. این بار اما بازگشتی در کار نبود. شصتویکسالگی آخرین سن من شد. روایت زندگیام بعد از آن روز با آنچه بر خانوادهام گذشت ادامه پیدا میکند. تحویل پیکرم بهآسانی انجام نشد و امکان برگزاری مراسمی که برای وداع با من در نظر گرفته شده بود، فراهم نشد. سرانجام مرا در آرامستان بهشت فاطمهی کرج به خاک سپردند. آن تکههای فلزی قدیمی هم با من رفتند. چند دهه در تنم مانده بودند؛ از جوانی تا زمانی که موهایم سفید شد. با من از بیمارستان بیرون آمده بودند، در سالهای کار و زندگی همراهم بودند، در سفرها و روزهای عادی حضور داشتند و در پایان نیز از من جدا نشدند. اما اگر قرار باشد زندگی من جایی ثبت شود، نمیخواهم همهچیز میان همان چند حادثه خلاصه شود. میان روزی که در جوانی مجروح شدم و روزی که در شصتویکسالگی جان باختم، بیش از چهار دهه فاصله بود. چهار دههای که در آن زندگی کردم، کار کردم، خانه و خانواده داشتم، سفر رفتم، پیر شدم و آدمهایی وارد زندگیام شدند که مرا با خاطرات خودشان به یاد میآورند. بیشتر عمر من نه در بیمارستان گذشت و نه در لحظهی تیراندازی؛ در همان روزهای معمولیای گذشت که معمولاً هیچکس دربارهشان خبری نمینویسد. وقتی کسی در یک رویداد خشونتبار جان میبازد، لحظهی مرگش خیلی زود، تمام داستان را اشغال میکند. نامش کنار یک تاریخ و چند خط دربارهی نحوهی جانباختنش قرار میگیرد و باقی زندگی آرامآرام پشت همان چند جمله پنهان میشود. اما زندگی من از هجدهم دی شروع نشد. پیش از آن روز، شصتویک سال گذشته بود. سالهایی که بخشی از آنها دشوار بود و بخشی کاملاً معمولی؛ سالهایی با کار، مسئولیت، خانواده، سفر و آدمهایی که مرا نه بهعنوان نامی در یک فهرست، بلکه بهعنوان کسی از زندگی خودشان میشناختند. نام من اکبر مزلقانی است، متولد ۱۳۴۳، ساکن محمدشهر کرج. در هجدهم دیماه ۱۴۰۴، در ۶۱سالگی، در جریان تیراندازی جان باختم و در بهشت فاطمهی کرج به خاک سپرده شدم. آنچه از سالهای دور در تنم مانده بود، همراه من زیر خاک رفت. اما آنچه میان آغاز و پایان زندگیام گذشته بود، بسیار بیشتر از چند تکه فلز و یک گلوله بود، یک عمر بود.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: میخک سپید · Written ۱۴۰۵/۰۶/۰۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
What we know
- Age
- 61
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran, Alborz
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Names and spellings
- Name on this record
- اکبر مزلقانیAkbar Mazleghani
How the sources wrote the name
- Akbar MozalghaniIran International, iranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Akbar Mazleghani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Akbar Mazleghani | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Akbar Mozalghani | Tehran | 2026-01-05 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] | Akbar Mozalghani | Tehran | 2026-01-05 |
| Narrata | اکبر مزلقانی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (4)
4 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- VA84E347
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Akbar Mazleghani. Messages appear after moderation.
Write a message for Akbar Mazleghani…
Do you know Akbar Mazleghani? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos