Shot directly in the heart with a bullet. Went missing for one week before his body was found. Buried on 26 Dey (January 16, 2026)
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام حسام طبسی؛ از دیار سربداران، با قلبی پر از رؤیا
صدایش در بازار میپیچد؛ بلند، پرشور و آمیخته به شیطنتی دلنشین. سرها به سوی صدا برمیگردند، نگاهها از میان رفتوآمد مردم میگذرند و بر غرفهی شیرینی و سوغاتیهای کرمانشاه مینشینند. پشت آن غرفه، جوانی ایستاده که انگار زندگی در رگهایش میدود؛ با چهرهای گشاده، کلامی شیرین و انرژیای که خاموش نمیشود. شوخی میکند، مشتریها را میخنداند، از محصولاتش میگوید و با خلاقیتی که از ذوق و هوش جوانیاش سرچشمه میگیرد، برای رونق کارش میجنگد. او فروشنده شیرینی است، اما خودش خوب میداند که برای رسیدن به رؤیاهایش، باید شیرینی زندگی را با دستهای خودش بسازد. حسام طبسی، متولد فروردین ۱۳۸۵، نوزدهساله، اهل سبزوار و ساکن تهرانپارس بود؛ دانشجوی رشتهی حسابداری و غرفهدار شیرینی و سوغاتیهای کرمانشاه در تهرانپارس. جوانی که درس میخواند، کار میکرد و برای ساختن زندگیاش دست از تلاش نمیکشید. او برادر کوچکتری هم داشت؛ خانوادهای که حسام در میانشان زندگی میکرد و آیندهای که میخواست با دستهای خودش بسازد، بخش مهمی از زندگیاش بود. در وجودش استعداد، خلاقیت، پشتکار و توانمندی بود؛ در نگاهش شوق جوانی موج میزد و در کلامش، امید به فردایی که هنوز نیامده بود. هر صبح، انگار صفحهای تازه از دفتر رؤیاهایش را ورق میزد و با کوشش و امید، به سوی آن قدم برمیداشت. یکی از رؤیاهای ساده و شیرینش، داشتن یک پرشیای مشکی بود. او آینده میخواست؛ آیندهای که در آن درسخواندن و کارکردن، تلاش و استعداد، بتوانند زندگی بهتری بسازند. او از نسلی بود که میخواست حاصل زحمتش را ببیند و در سرزمینی که دوستش داشت، امید را از نو معنا کند. با فراخوان شاهزاده رضا پهلوی در هجدهم و نوزدهم دیماه ۱۴۰۴، مردم در سراسر ایران به خیابان آمدند. و تهرانپارس، در آن شب و صبح خونین، دیگر محلهی همیشگی نبود. شب هجدهم دیماه، کشتار مردم، یک ایران را در هراس و بهت فرو برده بود. صبح جمعه نوزدهم دی، هنوز سایهی آن جنایت بر خیابانها سنگینی میکرد؛ بوی باروت و خون در فضا پیچیده و وحشت، در کوچهها و خیابانها راه میرفت. این فقط ترس از صدای شلیک نبود؛ هراس از جنایتی بود که رخ داد، از مردمی که هدف گلوله قرار گرفته بودند و از خانوادههایی که نمیدانستند عزیزانشان کجا هستند و چه بر سرشان آمده است. راههای ارتباطی قطع شده بود؛ اینترنت نبود، خطوط تلفن از دسترس خارج شده بودند و خبرها در میان سکوتی سنگین و هولناک گم میشدند. در آن جهنمِ بیخبری، نه میشد بهآسانی سراغی از کسی گرفت و نه میشد از سلامت عزیزان اطمینان پیدا کرد. شهر، میان صدای گلوله و سکوت ارتباطات، در اضطرابی جانفرسا گرفتار شده بود. حسام از دیار سربداران برخاسته بود؛ از سرزمینی که نامش در حافظهی تاریخ، با ایستادگی در برابر ستم و سر فرود نیاوردن در برابر سلطه گره خورده است. گویی در حافظه این خاک، از آن روزگار تا نسل حسام، رشتهای از نافرمانی در برابر ظلم امتداد یافته است؛ رشتهای که هر نسل، آن را به زبان و شیوهی خود بازگو میکند. حسام نیز جوانی نبود که زندگی را به تسلیم شدن در برابر تنگناها خلاصه کند. با درسخواندن، کارکردن و تلاش برای ساختن آیندهاش، راه خودش را پیش میبرد؛ و در روزگاری که مردم برای حق و آیندهشان به خیابان آمدند، او نیز در میان نسلی قرار گرفت که دیگر نمیخواست رؤیاهایش را برای همیشه به فردایی نامعلوم بسپارد. پس کفشهایش را پوشید و از خانه بیرون رفت؛ همان خانهای در تهرانپارس که تا آن روز، رفتوآمدهایش به آن معنا میداد. از آستانهی خانه گذشت و پا به نبردی بیبازگشت گذاشت. در کوچه و محله، مأموران حکومتی با گلولهی جنگی بهسوی مردم شلیک میکردند. در همان محلهای که حسام رؤیاهایش را زندگی میکرد، گلولهای مستقیم از سمت ماموران سرکوبگر رژیم جمهوری اسلامی، به قلبش اصابت کرد و جانش را گرفت؛ قلب جوانی که در آن، هنوز این همه امید و آرزو میتپید. و به همین سادگی، نه؛ به همین بیرحمی، زندگی جوانی بیستساله را از او گرفتند. صدای شوخ و پرانرژی او دیگر در بازار نپیچید. رؤیاهایش نیمهتمام ماندند؛ آیندهای که برایش تلاش کرده بود، با شلیک یک گلوله از او ربوده شد. اما سهم مادرش از آن روزهای خونین، جستوجویی جانفرسا بود؛ سه روز بیخبری، انتظار و چشمدوختن به راهی که حسام از آن بازنگشت. مادر، دلآشوب و بیقرار، در پی پسرش بود؛ با قلبی که میان امید و هراس میتپید. تا سرانجام، پس از سه روز جستوجو، در پزشکی قانونی کهریزک، بهجای در آغوش کشیدن پسر جوانش، با پیکر بیجان او روبهرو شد؛ گویی تمام جهان بر سرش آوار شد. و مادر مانده بود و حسامِ خاموشش، و بغضی که هیچ فریادی توان گفتن عمق آن را نداشت. حسام را در بهشت زهرا به خاک سپردند. چند ماه بعد، در نخستین محرم پس از کشتار خونین دیماه، روایت حسام معنایی فراتر از سوگ یک خانواده پیدا کرد. در طبسِ سبزوار، سرزمینی با پیشینهای مذهبی و تاریخی، همان هیئتی که هر سال در محرم و اربعین برای حسینِ کربلا سینه میزد و بر مظلومیت او میگریست، این بار برای مظلومیت حسام عزاداری کرد؛ برای جوانی از میان خودشان که به دست حکومت اسلامی جان باخته بود. آیینی که قرنها با سوگ و روایت کربلا درآمیخته، این بار در برابر حقیقتی معاصر قرار گرفت: مادری که پسرش را از دست داده، جوانی که دیگر به خانه بازنمیگردد و مردمی که برای مظلومیت او سینه میزنند. در اینجا، سوگواری فقط گریستن بر فقدان یک جوان نبود؛ رویارویی دو تصویر از تاریخ بود: از یک سو، میراث ایستادگی در برابر سلطه و از سوی دیگر، حکومتی که با نام دین، به سوی مردم گلوله گشود. و میان این دو، نام حسام ایستاده بود؛ جوانی بیستساله که میخواست زندگی کند، آینده بسازد و رؤیاهایش را به حقیقت برساند. صدای او هنوز در همان جمله زنده است؛ در شوخی شیرینش با مشتریها، در انرژی جوانیاش، در رؤیای پرشیای مشکی و در آرزوهایی که فرصت تحقق نیافتند. «بدو اینور بازار، خانومای عزیز، آقایون خسیس! بیاین، آوردم کوکیهای لذیذ!» یاد حسام طبسی گرامی؛ جوانی که صدایش برای همیشه در بازار زندگی طنین خواهد داشت.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: پریا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۲۱ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 19
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- قاسم (in Persian) ↗
- Born
- martedì 11 aprile 2006 ↗
Burial details
- Cemetery
- بهشت زهرا
- Section
- 75
- Row
- 90
Names and spellings
- Name on this record
- حسام طبسیHesam Tabasi
How the sources wrote the name
- Hesam TabassiIran International, iranvictims.com
People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?
Do you know this person?
If you knew Hesam Tabasi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Hesam Tabasi | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Hesam Tabassi | Tehran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] | Hesam Tabassi | Tehran | 2026-01-08 |
| Narrata | حسام طبسی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (7)
7 posts found. Each link opens on its own site.
- @hekasrehcrisis Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @thisaintttlol Post · X Not yet reviewed
- @anjmotahed Post · X Not yet reviewed
- @anjmotahed Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
Record information
- Record number
- VCED52EA
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Hesam Tabasi. Messages appear after moderation.
Write a message for Hesam Tabasi…
Do you know Hesam Tabasi? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos