The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal

حمیدرضا هنرور چغول‌کل

57 years old · Alborz

giovedì 8 gennaio 2026

BOne trusted list

#Hamid_Reza_Honarvar_Chaghoulkal#حمیدرضا_هنرور_چغولکل
Add information

Their story

No account of how Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources

Their narrative

جاویدنام حمیدرضا هنرورچقولکل؛ از جبهه‌ی جنگ تا خیابان

در میان هیاهوی مداوم منطقه‌ی میدان الغدیر و خیابان‌های منتهی به میدان رسالت تهران، پیر و جوان او را با یک صفت بارز می‌شناختند: «مردمی بودن». حمیدرضا هنرور چقوکل، مردی ۵۷ ساله بود که سیمایش گویی از جنس خاک و خاطرات دهه‌های گذشته بود. او از همان نسل نوجوانی بود که در سال‌های سخت جنگ ایران و عراق، کتاب و مدرسه را رها کرد و پای به جبهه‌ها گذاشت. حمیدرضا به همراه برادر بزرگ‌ترش، «ابوالفضل»، بیش از هفت سال و نیم از بهار جوانی خود را در خطوط مقدم، کانال‌ها و سنگرها گذراندند؛ روزهایی سرشار از اضطراب و حماسه که در یکی از همان عملیات‌ها، حمیدرضا تا مرز اسارت در خاک عراق پیش رفت، اما در جریان یک عملیات غافلگیرکننده و با تلاش نیروهای ایرانی، از چنگ دشمن رهایی یافت و به میهن بازگشت. او پس از پایان جنگ، با بدنی رنجور و نشان جانبازی به شهر برگشت. مصلحت‌سنجی‌های مرسوم را بلد نبود. در محله‌ی افسریه تهران مغازه‌ای کوچک برای تعمیر شیشه و قفل خودرو راه انداخت؛ دستانش همیشه بوی چربی و ابزار می‌داد و نانش را از بازوی خودش درمی‌آورد. در کنار کار، هیئت‌دار و خادم عزاداری‌ها بود؛ در روزهای سوگواری آستین بالا می‌زد، چای روضه دست مردم می‌داد و بی‌هیاهو خدمت می‌کرد. ویژگی مهم حمیدرضا این بود که هرگز نان گذشته‌اش را نخورد؛ سابقه‌ی جبهه و جانبازی‌اش را به سهمیه و پست‌های دولتی نفروخت و زندگی‌اش را از سفره‌ی مردم جدا نکرد. دی‌ماه ۱۴۰۴، زمستان ایران داغ و بی‌قرار بود. بوی باروت، گاز اشک‌آور و فریادهای اعتراض، فضای خیابان‌های گلشهر کرج را پر کرده بود. حمیدرضا سال‌ها بعد از روزهای جبهه، خود را بار دیگر در میان خیابان و مردم دید؛ این بار نه در برابر دشمنی آن سوی مرزها، بلکه در کنار مردمی که صدایشان به اعتراض بلند شده بود. او نمی‌توانست از کنار آنچه در خیابان می‌گذشت بی‌تفاوت عبور کند و به میان مردم رفت. عصر ۱۸ دی‌ماه ۱۴۰۴، همه‌چیز در یک چشم‌به‌هم‌زدن تغییر کرد. برخلاف شایعات اولیه که گفته می‌شد او در رنوی سفیدش هدف قرار گرفته، حمیدرضا پیاده بود. او در میان شلوغی با دخترش تماس گرفت. صدای نگران دختر در گوشش می‌پیچید. حمیدرضا با همان لحن حمایت‌گر پدرانه‌اش گفت: «تو جلو نیا، من خودم اول میرم سر خیابون رو چک می‌کنم تا مطمئن بشم خطری نیست.» اما سر خیابان، کمین‌گاهی تاریک بود. تیراندازی از سوی نیروهای حکومتی انجام شد و در یک ثانیه، صدای شلیک مستقیم گلوله‌ی جنگی سکوت نسبی آن نقطه را شکست. گلوله به ران پای حمیدرضا اصابت کرد و او روی آسفالت سرد خیابان افتاد. خونریزی شدید بود. گوشی تلفنش که هنوز روی زمین زنگ می‌خورد، توسط یکی از حاضران برداشته شد و صدایی ناشناس پشت خط به دخترش گفت: «صاحب این گوشی تیر خورده.» پیکر نیمه‌جان او به بیمارستان منتقل شد، اما شدت جراحت و خونریزی، تلاش پزشکان برای نجاتش را بی‌نتیجه گذاشت و حمیدرضا جان باخت. پس از آن شب، کابوس خانواده آغاز شد. پیکر او در هیچ‌یک از بیمارستان‌های کرج و تهران پیدا نمی‌شد. خانواده روزها در جست‌وجوی پدرشان بودند تا اینکه سرانجام پیکر بی‌جان او را در پزشکی قانونی کهریزک یافتند. صحنه‌ای که دل خانواده را ریش کرد، وسایل و لوله‌های پزشکی بود که هنوز به بدنش وصل بود؛ تصویری تلخ از واپسین تلاش‌ها برای زنده نگه داشتن او. اما سخت‌ترین فصل ماجرا پس از مرگ حمیدرضا آغاز شد. مأموران امنیتی، با بررسی سوابق او و خانواده‌اش، به سراغ گذشته‌ای رفتند که می‌توانست برای مرگ او داستان دیگری بسازد. برادر بزرگ‌تر حمیدرضا، «حاج ابوالفضل هنرور»، سال‌ها پیش در ساختار نظامی مسئولیت‌هایی از جمله ریاست بنیاد تعاون سپاه پاسداران را بر عهده داشت. او با وجود این مسئولیت‌ها، بنا بر گفته‌ی نزدیکان، زندگی ساده‌ای داشت و حدود ۱۳ سال پیش، بر اثر عوارض شیمیایی دوران جنگ، درگذشت و تنها یک واحد آپارتمان کوچک برای همسر و فرزندانش به یادگار گذاشت. یاد جبهه رفتن‌های دو برادر هنوز در خاطره‌ی همسایه‌ها و فامیل مانده بود؛ خانه‌ای در محله‌ی دلاوران، پشت دانشگاه علم و صنعت، که روزگاری شاهد خداحافظی‌های اشک‌آلود آن‌ها پیش از رفتن به جبهه بود. پس از مرگ حمیدرضا، ماجرای مرگ او آغاز شد. به آنها پیشنهاد شده بود اعلام کنند حمیدرضا بسیجی بوده و توسط «اغتشاشگران» کشته شده و عنوان «شهید امنیت» برای او در نظر گرفته شود؛ در مقابل، وعده‌هایی درباره‌ی تحویل فوری پیکر، ساخت مزار و امتیازات دیگر مطرح شده بود. اما خانواده نپذیرفتند. در اوج سوگواری و فشار، حاضر نشدند نام و هویت حمیدرضا را به چیزی که آن را خلاف واقع می‌دانستند گره بزنند. آنها ترجیح دادند خطر نداشتن سنگ قبر و دفن غریبانه را بپذیرند، اما حقیقت زندگی و مرگ او را تغییر ندهند. سرانجام پیکر حمیدرضا تحت تدابیر شدید امنیتی و بدون امکان اعلام عمومی، در سکوت به خاک سپرده شد. امروز از او مزاری بی‌نام‌ونشان مانده و ویدیویی که در آن کنار دخترش می‌نشیند، لبخند می‌زند و دیالوگ «همسفر» را با او هم‌خوانی می‌کند. شاید همین تصویر، آخرین یادگار مردی باشد که زندگی‌اش را میان مردم گذراند و آخرین قدم‌هایش را نیز در کنار آنها برداشت.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: سایه · Written ۱۴۰۵/۰۶/۰۱ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
57
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Alborz

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (2)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal — 2026-01-08
Narrata حمیدرضا هنرور چغول‌کل — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (0)

No posts or videos have been recorded for this name yet.

Record information

Record number
VEB61F60
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal. Messages appear after moderation.

Write a message for Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal…

Leave a few words in memory of Hamid Reza Honarvar Chaghoulkal. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.