彼らの物語
Abolfazl Dehghaniさんがどのように殺害されたのか、その経緯はまだ記録されていません。 何が起きたかご存じでしたら、お知らせください。
その人の物語
جاویدنام ابوالفضل دهقانی
شب که از نیمه میگذرد، سکوت بر سنگفرشهای بیجار سایه میاندازد. در میان این سکوت، تنها صدای مداوم کشیده شدن جاروی یک پاکبان بر زمین شنیده میشود؛ کارمند ادارهی شهرداری که هر شب برای پاکیزگی این شهر تلاش میکند. در خانهی این مرد زحمتکش، جوانی بلندقامت زندگی میکرد که تمام سرمایه و امید فرداهای پدر بود؛ جوانی به نام ابوالفضل دهقانی. ابوالفضل در فضای فرهنگی بیجار، شهری در استان کردستان، رشد کرد. در گزارشهای حقوقبشری، سن او میان هجده تا بیست سال ثبت شده است. نزدیکانش او را با همان تصاویر آتلیهای واضحش به یاد میآورند؛ جوانی با موهای تیره و نگاهی راسخ که در روزهای منتهی به اواسط دیماه ۱۴۰۴، دلش برای تغییر میتپید. در آن روزها، اتمسفر شهرهای ایران دگرگون شده بود. موج اعتراضی که از هفتم دیماه به راه افتاده بود، هر روز به شهرهای تازهای میرسید. سهشنبه ۱۶ دیماه، شاهزادهی رضا پهلوی در پیامی از ایرانیان درخواست کردند که شامگاه پنجشنبه ۱۸ و جمعه ۱۹ دی، رأس ساعت هشت، همه با هم صدای اعتراضشان را بلند کنند؛ هر کس از هر جا که میتواند، در خیابان یا از پنجره و بام خانهاش. با رسیدن آن ساعت، خیابانهای بسیاری از شهرها از جمعیت پر شد. ابوالفضل نیز به فراخوان شاهزاده رضا پهلوی پاسخ مثبت داد. او شامگاه پنجشنبه ۱۸ دیماه ۱۴۰۴ به جمعیتی پیوست که در پاسخ به همین فراخوان به خیابانهای بیجار آمده بودند. در میان آنها ایستاد و با صدایی رسا شعار میداد: «میجنگیم، میمیریم، ایران رو پس میگیریم». پاسخ خیابان به فریاد این جوان شلیک مستقیم گلولهی جنگی توسط نیروهای حکومتی بود. گلوله به ناحیهی حساس سر او اصابت کرد. پیکر غرق در خون ابوالفضل بلافاصله از سطح خیابان، به سردخانه منتقل شد و از همان لحظه، بایکوت امنیتی بر این واقعه سایه افکند. سحرگاه روز بعد، برای پدر ابوالفضل زمین و زمان تغییر کرده بود. او که هر شب خیابانها را از غبار پاک میکرد، حالا با حقیقت تلخ ریخته شدن خون فرزندش بر همان زمین روبهرو میشد. نهادهای امنیتی جمهوری اسلامی از تحویل دادن پیکر ابوالفضل خودداری کردند و مأموران شرط سختی را پیش پای خانواده گذاشتند: پیکر تنها در صورتی برای دفن تحویل داده میشود که تعهدنامهای امضا شود و خانواده رسماً ابوالفضل را «عضو بسیج» معرفی کند. حکومت میخواست از خون این جوان روایتی دروغین برای تبلیغات خود بسازد. پدر ابوالفضل، به عنوان کارمند شهرداری، تحت فشار مضاعفی قرار داشت. تهدید به اخراج، قطع تنها منبع درآمد خانواده و نظارت شدید بر رفتوآمدها، دیواری بلند از سانسور دور آنها کشید. در نهایت، خاکسپاری ابوالفضل در فضایی کاملاً امنیتی، بدون اجازهی فیلمبرداری، بدون حضور عموم مردم و در سکوتی اجباری انجام شد. نام آرامستان و بیمارستان هرگز در اسناد رسمی ثبت نشد، چرا که مأموران اطلاعاتی حتی دوربین گوشیهای بازماندگان را کنترل میکردند. حکومت نام او را در اسناد خود به عنوان بسیجی ثبت کرد و پدر مجبور شد به سر کار خود بازگردد. اما حقیقت با برچسبهای اجباری پاک نمیشود. تصویر ابوالفضل با همان نگاه پرامیدش، در طرحهای گرافیکی و یادبودهای مردمی ماندگار شد. هرچند هیچ فیلمی از مزار او منتشر نشد، اما داستان زندگی او نشان داد که حقیقتِ جانباختن یک جوان برای آزادی، در حافظهی جمعی یک شهر حک شده است.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۳/۰۶ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
知っていること
- 年齢
- 18
- 死亡日
- 2026年1月8日 木曜日
- 場所
- Bijar, コルデスターン
まだ記録されていません:死因。 この記録の完成を手伝う
We do not know yet where Abolfazl Dehghani is buried. Help locate this grave
この記録の検証と完成を手伝う
Abolfazl Dehghaniを知っている、または追加するものがある場合、各詳細が役立ちます。
ソースと証拠
名簿ごとに名前や地名の表記は異なります。ここでは書かれたとおりに示しています。
各出典はこの名前をどう記録したか (1)
| 出典 | 記載された名前 | 場所 | 日付 |
|---|---|---|---|
| Narrata | ابوالفضل دهقانی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
投稿と動画 (0)
この名前について記録された投稿や動画はまだありません。
記録情報
- 記録番号
- V11B5D23
- 裏付けの段階
- D この名前について信頼できる出典はまだ見つかっていません
Added 2026年10月25日 · updated 2026年10月25日
追悼メッセージ
Abolfazl Dehghaniを偲んで数言残してください。メッセージは確認後に表示されます。