Raouf Derakhshanimehr
رئوف درخشانی مهر
19 years old · Dezful, Khuzestan
venerdì 9 gennaio 2026
Shot by government agents during protests. He was a law student at Azad University of Dezful and a professional boxer. He also worked as a car electrician for several years.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام رئوف درخشانی مهر
رئوف درخشانیمهر، ۱۹ ساله و اهل دزفول بود؛ پسری که دوستان و نزدیکانش او را به مهربانی، شوخطبعی و روحیه عدالتخواهیاش میشناختند. رئوف از آن آدمهایی بود که وقتی وارد جمعی میشد، فضا عوض میشد. شوخی میکرد، میخنداند، با همه گرم میگرفت؛ اما پشت آن خندهها، ذهنی پر از فکر و دغدغه داشت. او دانشجوی ترم سوم رشته حقوق بود و با وجود سن کم، درباره حقوق فردی، قانون مدنی، مسائل دینی و حتی قوانین جهانی مطالعه و تحقیق میکرد. ذهنش همیشه درگیر عدالت، حقوق انسانها و معیشت مردم بود. مدام از ظلم، بیعدالتی و حق مظلومها حرف میزد و میگفت: «روزی که دفتر وکالت داشته باشم، تمام همّ و غمم گرفتن حق آدمهای مظلوم خواهد بود.» رئوف در کنار درس خواندن، در یک تعمیرگاه برق خودرو کار میکرد. زیر گرمای طاقتفرسای خوزستان ساعتها مشغول تعمیر خودرو میشد، اما اگر میفهمید صاحب ماشین وضعیت مالی خوبی ندارد، دستمزدش را نمیگرفت و با رضایت به خانه برمیگشت. با همان درآمد کم و پول توجیبیاش، بیسروصدا به دیگران کمک میکرد. کمکهایی که به گفته خانواده، گاهی به ذهن هیچکس هم نمیرسید. رئوف درباره ثروت و ظرفیتهای کشورش حرف میزد و از تاریخ ایران و آسیبهایی که در طول سالها بر آن گذشته بود می گفت. او باور داشت مردم نباید در برابر ظلم و ویرانی کشورشان ساکت بمانند. مدام میگفت باید ایستاد و جنگید تا ایران دوباره آزاد شود. هجدهم دی ۱۴۰۴ در اعتراضات دزفول شرکت کرد. آن شب سه ساچمه به کتف چپش خورد، اما به خانه برگشت. در آن شب یکی از معترضان کشته شده بود و وقتی مادرش با نگرانی مادرانه از او خواست دیگر به خیابان نرود، رئوف گفت: «مامان، تو میتونی به صورت مادر اون پسری که دیشب کشته شد نگاه کنی؟ مگه اون مادر نبود؟» برای شب نوزدهم دی ظاهراً رئوف و دوستانش با هم قرار گذاشته بودند که به خیابان بروند ولی چند ساعت قبل از ساعت قرار با دوستانش تماس گرفت و قرار را لغو کرد. اما خودش آرام و بیسروصدا به بهانه کاری از خانه بیرون رفت. آن شب، رئوف در اعتراضات دزفول هم هدف شلیک ساچمه و هم گلوله جنگی قرار گرفت. بنا بر اطلاعات رسیده، گلوله از پهلو به او اصابت کرد؛ در حالی که بدنش از شب قبل هنوز آثار جراحت ساچمهها را داشت. چند ساعت گذشت و خبری از رئوف نشد. خانواده نگران شده بودند و شروع به جستوجو برای یافتن رئوف کردند. بارها به او تلفن زدند. سراغ دوستانش رفتند. خانوادهاش پس از ساعتها بیخبری، نیمهشب به بیمارستان گنجویان دزفول رفتند. راهروها و بخشهای مختلف را گشتند، اما مسئولان بیمارستان ابتدا حضور رئوف را انکار کردند. در همان حال، برخی کارکنان اورژانس به خانواده گفتند که او در سردخانه بیمارستان است، اما نیروهای حکومتی سردخانه را مهر و موم کرده بودند و اجازه دیدن پیکر را نمیدادند. خانواده روزها در جستوجوی او میان بیمارستانها، نهادهای مختلف و پاسخهای ضدونقیض سرگردان شدند. حتی به آنها گفته شده بود که رئوف زنده است. سرانجام پیکر او را که به عنوان «مجهولالهویه» به پزشکی قانونی اهواز منتقل شده بود، پیدا کردند. در گواهی پزشکی قانونی علت فوت پرتابه جسم فلزی به پهلو نوشته شده بود. طبق روایت شاهدان و برخی پرسنل بیمارستان، پس از انتقال مجروحان به بیمارستان گنجویان، تعدادی از آنها از جمله رئوف در محوطه بیمارستان رها شدند و اجازه رسیدگی پزشکی به مجروحان داده نشد. شاهدان گفتهاند محوطه بیمارستان به دلیل خونریزی شدید زخمیها غرق در خون بود و شماری از مجروحان در نبود درمان جان باختند و سپس پیکر آنها به سردخانه انتقال داده شد. پیش از تحویل پیکر، خانواده رئوف مجبور شدند تعهد بدهند که مراسم خاکسپاری تنها به صورت شبانه و با حضور تعداد محدودی از بستگان برگزار شود. در نهایت، رئوف را شبانه در آرامستان شهیدآباد دزفول و در حضور نیروهای امنیتی به خاک سپردند. دوستان رئوف هنوز هم وقتی از آن شب حرف میزنند، با بغض میگویند: «رئوف پیشمرگ ما شد…». میگویند او زودتر از همه ما رفت؛ انگار خودش را سپر بقیه کرده بود. حالا رئوف رفته است؛ اما برای مادرش، برای دوستانش و برای شهری که او را میشناخت، هنوز همان پسر خندان و مهربانی است که جانش را، که عزیزترین داراییاش بود، برای مردم و سرزمینش داد؛ و تنها خواسته خانوادهاش این است که نام و یاد او و دیگر جاویدنامها در حافظه این سرزمین زنده بماند.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: مهرشید · Written ۱۴۰۵/۰۳/۲۳ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Photos & videos
Part of these events
What we know
- Age
- 19
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Dezful, Khuzestan
- Cause of death
- Gunshot wound
- Father’s name
- علی حسین (in Persian) ↗
- Born
- martedì 25 luglio 2006 ↗
- Occupation
- دانشجو حقوق (in Persian) ↗
- Place of death
- دزفول (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- گلزار شهید آباد — قطعه 10
- Section
- 10
Do you know this person?
If you knew Raouf Derakhshanimehr, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
Posts and videos (9)
9 posts found. Each link opens on its own site.
- @1313noraa7 Post · X Not yet reviewed
- @anjmotahed Post · X Not yet reviewed
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- javanmardi77 Post · Telegram Not yet reviewed
- @siyavashamshs Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- @javidnaman30916 Post · X Not yet reviewed
- @autnews_org Post · X Not yet reviewed
- @allahbakhshii Post · X Not yet reviewed
Record information
- Record number
- V10088FA
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Raouf Derakhshanimehr. Messages appear after moderation.
Write a message for Raouf Derakhshanimehr…
Do you know Raouf Derakhshanimehr? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos