The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Golaleh Mahmoudi Azar

گلاله محمودی‌آذر

31 years old · Tehran

giovedì 8 gennaio 2026

ATwo or more independent lists

#Golaleh_Mahmoudi_Azar#گلاله_محمودیآذر
Add information

Their story

31-year-old Kurdish student from Mahabad killed in Tehran. Body returned to family for 700 million tomans. Security forces and IRGC buried her body themselves in the black bag without allowing family to wash, shroud or conduct proper burial rites. Family only allowed 3 minutes to see her face. IRGC special forces stationed outside family home with vehicles and weapons. Several people arrested during funeral ceremony. Family charged 250 million tomans per bullet. Authorities pressuring families to register their deceased children with government Martyrs Foundation.

This text is available in English only.

What the sources recorded

  • iranvictims.com: died during the protest period

Their narrative

جاویدنام گلاله‌(مریم) محمودی آذر

اصالتاً اهل مهاباد بودم؛ شهری که بوی بارانش، کوچه‌هایش و صدای مردمش همیشه با من بود، حتی وقتی سال‌ها در تهران زندگی می‌کردم. سی‌ویک سال داشتم. دانشجو بودم. در کنار همسرم در تهران زندگی می‌کردم و برای آینده‌ای که در ذهنم ساخته بودم تلاش می‌کردم. هر روز میان درس، کار و زندگی در رفت‌وآمد بودم. مسئولیت‌های زیادی داشتم و یکی از مهم‌ترین بخش‌های زندگی حرفه‌ای من، مدیریت در مجموعه داریا همراه بود؛ جایی که ساعت‌های زیادی از عمرم را صرف ساختن، یاد گرفتن و پیشرفت کردم. برای من کار فقط یک شغل نبود؛ بخشی از رؤیایی بود که می‌خواستم با تلاش خودم به آن برسم. اما وقتی امروز از من حرف می‌زنند، اغلب از مرگم می‌گویند. من دوست دارم از زندگی‌ام بگویم. از مادرم کبری که هر بار به مهاباد برمی‌گشتم، با همان نگرانی همیشگی می‌پرسید: «خسته نباشی دخترم، چیزی لازم نداری؟» از پدرم علی که کمتر حرف می‌زد اما همیشه پشتوانه ما بود. از خواهرها و برادرهایم؛ محمدرضا، سحر، سیروان، روژین و هلاله، که هر کدام بخشی از خاطرات کودکی و جوانی مرا با خود دارند. از همسرم که در کنار او برای فردایی بهتر برنامه می‌ریختم؛ برای آینده‌ای که فکر می‌کردم هنوز فرصت زیادی برای ساختنش دارم. من در هجدهم دی‌ماه، در تهران و همگام با دیگر مردم کشورم، پا به خیابان گذاشتم. نه سلاحی در دست داشتم و نه قدرتی جز صدایم. با دست خالی به خیابان آمدم تا برای حقی که باور داشتم از ما گرفته شده بود فریاد بزنم. آمده بودم تا مانند هزاران نفر دیگر، در تهران، خواسته‌ها و آرزوهایم را بیان کنم. اما آن روز، زندگی من برای همیشه متوقف شد. نیروهای سرکوب جمهوری اسلامی به سوی مردم شلیک کردند و سه گلوله جنگی به من اصابت کرد. همان گلوله‌ها جانم را گرفتند و تمام آنچه برای آینده‌ام ساخته بودم، در یک لحظه ناتمام ماند. درس‌هایم ناتمام ماند. کارم ناتمام ماند. برنامه‌هایی که با همسرم برای آینده داشتیم ناتمام ماند. و خانواده‌ام ناگهان با جای خالی من روبه‌رو شدند. اما رنج خانواده‌ام پس از کشته شدن من پایان نیافت. برای تحویل پیکرم، ۷۰۰ میلیون تومان از خانواده‌ام مطالبه کردند. به گفته نزدیکانم، برای هر گلوله‌ای که به بدنم اصابت کرده بود، ۲۵۰ میلیون تومان مطالبه شده بود؛ گویی حتی برای جان انسان نیز قیمت تعیین کرده بودند. خانواده‌ام در حالی که هنوز در شوک و اندوه از دست دادن من بودند، مجبور شدند با فشار و محدودیت‌های فراوان روبه‌رو شوند. در تاریخ ۲۳ دی ۱۴۰۴، پیکر من در مهاباد و در فضایی به‌شدت امنیتی، با حضور گسترده نیروهای سرکوب و تحت نظارت نیروهای امنیتی به خاک سپرده شد. پیش از خاک‌سپاری، اجازه داده نشد خانواده‌ام مطابق باورها و آیین خود مراسم کامل غسل، کفن و دفن را انجام دهند. پیکر من با همان کیسه سیاهی که در آن قرار داشتم، بدون اجازه خانواده و تحت کنترل نیروهای امنیتی به محل خاک‌سپاری منتقل و دفن شد. نزدیکانم فقط سه دقیقه اجازه داشتند صورتم را برای آخرین بار ببینند. سه دقیقه. فقط سه دقیقه برای آخرین نگاه به دختری که یک عمر در کنارشان زندگی کرده بود. سه دقیقه برای مادری که فرزندش را از دست داده بود. سه دقیقه برای پدری که دیگر صدای دخترش را نمی‌شنید. سه دقیقه برای خواهران و برادرانی که هنوز باور نمی‌کردند من دیگر برنمی‌گردم. حتی اجازه ندادند خانواده‌ام آن‌گونه که شایسته‌ی یک انسان و مطابق رسم و باورشان است، مرا بدرقه کنند. اجازه انتشار آگهی ترحیم داده نشد. اجازه برگزاری آزادانه مراسم عزاداری داده نشد. مردم مهاباد نتوانستند مانند همیشه در کنار خانواده‌ام جمع شوند، تسلیت بگویند و در سوگ من شریک شوند. در مقابل خانه‌ی پدرم، نیروهای یگان ویژه با خودرو و سلاح مستقر شده بودند. خانه‌ای که باید محل آمدن دوستان، آشنایان، بستگان و مردم برای همدردی می‌بود، زیر سایه‌ی حضور نیروهای امنیتی قرار گرفته بود. مراسم تنها در خانه و با حضور محدود نزدیکان برگزار شد؛ آن هم در شرایطی که نیروهای امنیتی همه چیز را زیر نظر داشتند. حتی پس از خاک‌سپاری نیز فشارها پایان نیافت. با وجود گذشت مدتی از خاک‌سپاری من، تعدادی از بستگان و نزدیکانم بازداشت شدند. مادرم، پدرم، خواهران و برادرانم، به جای آن‌که فرصت داشته باشند در آرامش برای من سوگواری کنند، مجبور شدند با، فشار و تهدید بازداشت عزیزانشان نیز روبه‌رو شوند. اما اگر امروز صدای من به گوش کسی می‌رسد، نمی‌خواهم فقط از مرگم سخن گفته شود. من یک زندگی داشتم. یک خانواده داشتم. رؤیا داشتم. درس می‌خواندم. کار می‌کردم. عاشق زندگی بودم. برای آینده برنامه داشتم. من دختر علی و کبری بودم. خواهر محمدرضا، سحر، سیروان، روژین و هلاله بودم. همسر بودم. دانشجو بودم. مدیر بودم. زنی کُرد و اصالتاً اهل مهاباد بودم که در تهران زندگی می‌کرد و برای ساختن آینده‌ای بهتر تلاش می‌کرد. من در هجدهم دی‌ماه با دست خالی به خیابان رفتم؛ برای حقی که باور داشتم از من و مردم کشورم گرفته شده بود. جانم را از دست دادم، اما نمی‌خواهم زندگی‌ام در روایت مرگم خلاصه شود. اگر از من یاد می‌کنید، از دختری یاد کنید که می‌خواست زندگی کند. از زنی یاد کنید که درس می‌خواند، کار می‌کرد و آینده می‌ساخت. از دختری از مهاباد یاد کنید که تهران را برای زندگی انتخاب کرده بود. از خواهری یاد کنید که خانواده‌اش را دوست داشت. از همسری یاد کنید که رؤیاهای مشترکش ناتمام ماند. من گلاله‌ام.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۵/۲۵ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

Photos & videos

Part of these events

What we know

Age
31
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Tehran
Occupation
دانشجو، مدیر (in Persian) ↗
Place of death
تهران (in Persian) ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Golaleh Mahmoudi Azar is buried. Help locate this grave

Do you know this person?

If you knew Golaleh Mahmoudi Azar, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Hengaw Golaleh Mahmoudi Azar Tehran 2026-01-08
Iran International Golaleh Mahmoudi Azar Tehran 2026-01-08
iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] [8] [9] [10] Golaleh Mahmoudi Azar Tehran 2026-01-08
Narrata گلاله محمودی‌آذر — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (6)

6 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V64BD898
Evidence tier
A Recorded on two or more independent lists

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Golaleh Mahmoudi Azar. Messages appear after moderation.

Write a message for Golaleh Mahmoudi Azar…

Leave a few words in memory of Golaleh Mahmoudi Azar. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.