Fariba Babajani
فریبا باباجانی
62 years old · Babol, Mazandaran, Golestan
venerdì 9 gennaio 2026
Their story
Fariba Babajani, a woman in her early sixties and a resident of Gorgan, was shot during protests in Babol, Mazandaran province, on the evening of January 8, 2026. According to an informed source cited by human rights monitors, she was struck in the left side by a live bullet between 8 and 9 p.m. She lay wounded on the street for about two hours before a vehicle collecting the dead and injured took her to a hospital. She underwent surgery until around 3 a.m. and died at 10 a.m. the following morning, January 9. Her family was reportedly required to bury her in Babol rather than her home city, under restrictions imposed by authorities.
This text is available in English only.
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
- iranvictims.com: date not known; listed as a protest victim
Their narrative
جاویدنام فریبا باباجانی؛ رفت تا سرنوشت ایران تغییر کند
فریبا باباجانی، اصالتاً اهل بابل و ساکن گرگان؛ زنی خوشرو و خوشقلب که برای اطرافیانش نماد عشق و لبخندِ زندگی بود. او همسرش را از دست داده و فرزندی نداشت، اما برای خانوادهاش همچون مادری دلسوز و تکیهگاهی استوار بود. اما مهر فریبا تنها به دایرهی خانواده محدود نمیشد. او برای آیندهی سرزمینش نیز آرزوهایی داشت؛ چشمانتظار روزی بود که ایران روی دیگری از زندگی را تجربه کند، روزی که مردمش بتوانند آزادانهتر نفس بکشند و سرنوشت خود را به دست بگیرند. با فرارسیدن دیماه ۱۴۰۴، هنگامی که خیابانهای ایران بار دیگر به میدان اعتراض و رویارویی مردم با جمهوری اسلامی تبدیل شدند، فریبا نیز تصمیمش را گرفت. برای حضور در تظاهرات هجدهم و نوزدهم دیماه، به خانهی بستگانش در بابل سفر کرد. هجدهم دیماه، در پی فراخوان شاهزاده رضا پهلوی، جمعیت بزرگی به خیابانها آمد. فریبا نیز در میان مردمی بود که با امید به تغییر، قدم به خیابان گذاشته بودند. او میدانست که این حضور میتواند خطرناک باشد؛ بااینحال، رؤیای ایران آزاد، نهفقط برای خودش، بلکه برای نسلهای آینده، او را به میان جمعیت کشاند. آن شب، حدود ساعت هشت تا نه، صدای شلیک گلولههای جنگی در خیابانها پیچید. سرکوبگران جمهوری اسلامی بهسوی مردم شلیک میکردند و در آن میان، گلولهای به پهلوی چپ فریبا اصابت کرد و او را بر زمین انداخت. جراحتش شدید بود؛ رودههایش از هشت ناحیه آسیب دیده بودند. زنی که تا لحظاتی پیش، در میان مردم و در سودای تغییر سرنوشت کشورش قدم برمیداشت، ناگ هان درگیر نبردی دیگر شد؛ نبردی برای زنده ماندن. جوانمردانی که او را مجروح دیدند، به کمکش شتافتند و او را به کوچهای بردند تا از تیررس مأموران دور بماند و به دست آنها نیفتد. در آن آشوب و میان صدای گلولهها، هر لحظه میتوانست فاصلهی میان زندگی و مرگ باشد. سرانجام، فریبا را با خودروی نیسان به بیمارستان رساندند. حدود چهلوپنج دقیقه پس از اصابت گلوله، خانوادهی فریبا از جراحت او باخبر شدند. برادرزادههایش، همانهایی که برایش چون فرزند بودند، بیدرنگ خود را به بیمارستان رساندند تا در کنار عمهی عزیزشان باشند. در بیمارستان مهرگان بابل، ساعتها میان امید و اضطراب گذشت. فریبا تا ساعت سه بامداد در اتاق عمل بود. چهار کیسه خون به او تزریق شد، اما جراحتهای عمیق، خونریزی شدید و بیماری قلبیاش، شرایط را دشوارتر کرده بودند. داروهایی که برای بیماری قلبی مصرف میکرد نیز خونریزی را تشدید کرده بودند. با این همه، آنچه از واپسین لحظات زندگی فریبا در خاطر عزیزانش مانده، تنها تصویر درد و جراحت نیست؛ کلامی کوتاه است که بر زبان آورد: «خوبم.» چه کسی میداند در آن لحظات چه بر فریبا میگذشت؟ آیا میخواست دلواپسی برادرزادههایش را کمتر کند؟ یا نمیخواست ترس و رنجش را ببینند؟ یا هنوز در دلش امیدی به ماندن داشت؟ پاسخ این پرسشها را با خود برد؛ اما همان کلام در حافظهی کسانی که دوستش داشتند، برای همیشه باقی ماند. ساعت ده صبح نوزدهم دیماه، فریبا باباجانی پس از ساعتها مقاومت، جان باخت. زنی که برای تغییر سرنوشت ایران به خیابان رفته بود، دیگر به خانه بازنگشت. فشارهای امنیتی اجازه نداد پیکرش را به گرگان، شهری که سالها در آن زندگی کرده بود، منتقل کنند. فریبا با تدابیر امنیتی، در بابل، شهر اجدادیاش، به خاک سپرده شد. او با خندههایش، با مهر و صمیمیتش و با شخصیت والایی که داشت، به دلها مینشست. کسانی که او را میشناختند، برایش احترام قائل بودند؛ زنی خوشرو و خوشقلب که در خاطر اطرافیان باقی مانده است. پس از رفتنش، خانوادهاش تصمیم گرفتند یاد او را نهفقط در خاطرات و اشکها، بلکه در زندگی، سرسبزی و شکوفایی نیز زنده نگه دارند. قرار بر این شد که به مناسبت زادروز فریبا، به یاد او و به تعداد برادرزادههایش، پانزده نهال در گرگان و بابل کاشته شود. اما این تصمیم به همان پانزده نهال محدود نماند و شمار درختان کاشتهشده از تعداد اولیه فراتر رفت. همچنین با مسئول آرامستان بابل هماهنگ شد تا هر زمان امکان کاشت نهال در قطعهی نامآوران فراهم شد، خانواده را آگاه کنند تا نهالهای دیگری، از جمله درختان میوه، به یاد فریبا در خاک کاشته شوند؛ نهالهایی که با گذر زمان ریشه میدوانند، قد میکشند و به زندگی ادامه میدهند. در میان تمام آنچه از فریبا به یادگار مانده، جملهای هست که معنای رفتنش را در خود دارد؛ جملهای که پیش از خروج از خانه و رفتن به تظاهرات بر زبان آورد. کلماتی که آن روز از تصمیم او برای حضور در خیابان حکایت داشتند و امروز، پس از جانباختنش، در کنار سرنوشت او معنایی تلخ و ماندگار یافتهاند. گفته بود: «میرم که شهید بشم، بلکه شاید مملکت عوض بشه.» فریبا باباجانی رفت، اما نامش در خاکی که برای آزادیاش قدم بر آن گذاشت، با نهالهایش جاودانه شد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: پریا · Written ۱۴۰۵/۰۷/۱۶ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
Part of these events
What we know
- Age
- 62
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Babol, Mazandaran, Golestan
- Born
- domenica 29 luglio 1962 ↗
- Hometown
- Gorgan
- Place of death
- بابل (in Persian) ↗
Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record
Burial details
- Cemetery
- آرامگاه بابل
Do you know this person?
If you knew Fariba Babajani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Fariba Babajani | — | 2026-01-09 |
| Iran International [2] | Fariba Babajani | Gorgan · Babol, Mazandaran | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] [5] [6] [7] | Fariba Babajani | Gorgan · Babol, Mazandaran | 2026-01-08 |
| Narrata | فریبا باباجانی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۹ |
Posts and videos (5)
5 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V6E3A27D
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Fariba Babajani. Messages appear after moderation.
Write a message for Fariba Babajani…
Do you know Fariba Babajani? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos