Ali Ghorbani
علی قربانی
22 years old · Saadatshahr, Fars
giovedì 8 gennaio 2026
Shot directly by Kazem Estvari, commander of the Revolutionary Guards of Saadat Shahr county, at the main circle of Pasargad. From Ali-Abad Komin in Pasargad. His mother had died six months earlier; he had one brother and one sister.
Their story
What the sources recorded
- Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام علی قربانی
علی قربانی، متولد چهارم آبان ۱۳۸۲، اهل روستای تاریخی علیآباد کمین در شهرستان پاسارگاد استان فارس بود. علی یک برادر داشت، دو سال بزرگتر از خودش، و یک خواهر که سالها پیش ازدواج کرده بود. پدرش سالها بود که در زندان به سر میبرد و مادرش، شش ماه پیش از آن روزهای تلخ، بر اثر بیماری چشم از جهان فروبست. از آن پس، علی و برادرش زیر سایه خالهشان زندگی کردند؛ خانهای که دیگر نه پدری داشت و نه مادری، فقط دو برادر که باید دست به دست هم میدادند تا روزها را پشت سر بگذارند. درسخواندن برای علی رؤیایی بود که زود به پایان رسید؛ تا سوم راهنمایی بیشتر نتوانست ادامه دهد، چون تنگدستی خانواده اجازه نمیداد. پس کتاب و مدرسه را کنار گذاشت و دستهایش را به کار سپرد؛ در تاکستانهای انگور همان دیار، زیر آفتاب، خوشهها را میچید و روزگار میگذراند. آنها که او را میشناختند، از زحمتکشیاش میگفتند، از آرامشش، از مردمداریاش، از عشقی که به خانوادهاش داشت. میگفتند علی هرگز اهل درگیری و آشوب نبود؛ تمام همّتش را صرف کار میکرد، برای ساختن آیندهای که هنوز رنگ نگرفته بود. یکی از نزدیکان خانواده بعدها گفت: «بعد از فوت مادر، علی بیش از قبل احساس مسئولیت میکرد. همیشه حواسش به خانواده بود و میکوشید مشکلات را برطرف کند. همه او را به مهربانی و مسئولیتپذیری میشناختند.» اما هجدهم دیماه، روزی از راه رسید که همهچیز را عوض کرد. آن پنجشنبه، علی به همراه دوستانش به جمع معترضانی پیوست که در خیابان بزرگ پاسارگاد گرد آمده بودند؛ خیابانی که از فلکه تأمین اجتماعی تا کلانتری پاسارگاد کشیده میشد، نزدیک به پنج کیلومتر، و در آن روز، مردمِ تمام این مسیر به خیابان آمده بودند. از سوی سپاه پاسداران شهرستان پاسارگاد، بهسوی جمعیت تیراندازی شد. تیری جنگی، مستقیم به قفسهی سینهی علی نشست؛ گلوله قلبش را شکافت و از کمرش بیرون زد. در همان لحظات، یکی از نزدیکان که کنارش بود، گمان کرد علی هم مانند برخی از حاضران، تنها با ساچمه زخمی شده است. در میان آن آشوب و صدای تیراندازی، او را روی دوش خود گذاشت و به سوی مرکز درمانی دوید، به این امید که هنوز فرصتی برای نجات هست. علی را به بیمارستان ۹۶ تختخوابی امام جعفر صادق منتقل کرد، اما در آنجا فهمید که او دیگر در میانشان نیست؛ جانش همانجا، در دل خیابان، ستانده شده بود. پیکر بیجان علی را به خانه بازگرداند. خانواده پیکرش را در خانه نگه داشتند تا سپیدهدم، به این امید که مأموران امنیتی پیدایشان نکنند. یکی از اعضای خانواده بعدها از آن شب گفت: «تمام شب کنار علی ماندیم. جنازهاش وسط خانه بود و نمیدانستیم باید چه کار کنیم. از ترس اینکه مامورها پیکرش را از ما بگیرند، تا صبح روی سینهاش یخ گذاشته بودیم. هیچکس نخوابید.» صبح فردا، دادستانی پاسارگاد به همراه یکی از آشنایان خانواده به آنجا رسید و گفت پیکر را برای کالبدشکافی میبرند و بعد اجازه خاکسپاری خواهند داد. شش روز گذشت تا جنازه بازگردانده شود؛ سرانجام در بیستوچهارم دیماه بود که پیکر علی پس از اخذ تعهد به خانوادهاش تحویل داده شد. در منطقه شایعه پراکندند که علی از اراذل و اوباش بوده، که به اماکن دولتی خسارت زده؛ روایتی دروغین در برابر حقیقتِ پسری که تنها برای نان روزانه خانوادهاش کار میکرد. از خانواده خواستند هیچ مراسم یادبودی برگزار نکنند، نه در مسجد و نه در هیچکجا؛ حتی شمار کسانی که برای دلداری به خانهشان میآمدند نباید از پنج نفر بیشتر میشد. آن روز، تلخی دیگری نیز در انتظار خانواده بود. یکی از اعضای خانواده بعدها گفت: «به ما گفته بودند ساعت پنج صبح آنجا باشیم، اما خودشان دو ساعت ما را منتظر گذاشتند. دور تا دورمان ماشینهای اطلاعات بود. همه را زیر نظر داشتند. بالاخره حدود ساعت هفت صبح جنازه را تحویل دادند.» تنها به بیست نفر اجازه دادند در خاکسپاری علی حضور داشته باشند. مأموران امنیتی چند برابر اعضای خانواده در آن مراسم ایستاده بودند؛ ناظرانی بر عزایی که نباید دیده میشد. به خانواده اجازه شکایت هم ندادند و از خواهر و برادر علی تعهد گرفتند که پا از شهرشان بیرون نگذارند. اما چهل روز که گذشت، مردم شهر سکوت را شکستند. در مراسم چهلم این عزیز، شمار زیادی از اهالی شهر در کنار خانوادهاش گرد آمدند و مراسمی در شأن او برگزار کردند. خانواده و مردمی که فرصت نیافته بودند با علی خداحافظی کنند و او را در لباس دامادی ببینند، برایش یک جشن نمادین دامادی برپا کردند؛ دستافشانی کردند و کل زدند و کتوشلوار دامادی را بر مزارش نهادند. منظرهای که چشم هر بینندهای را پر از اشک میکرد؛ یادگاری از آرزوهایی که هرگز فرصت شکفتن نیافتند. اینگونه بود که علی قربانی، پسر بیبضاعتِ علیآباد کمین، همان که تنها آرزویش ساختن آیندهای برای خانوادهاش بود، در سکوتِ تحمیلیِ یک بامداد سرد دیماه، به خاک سپرده شد.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: نَفَس · Written ۱۴۰۵/۰۵/۲۲ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
What we know
- Age
- 22
- Killed
- giovedì 8 gennaio 2026
- Place
- Saadatshahr, Fars
- Cause of death
- Gunshot wound
We do not know yet where Ali Ghorbani is buried. Help locate this grave
Do you know this person?
If you knew Ali Ghorbani, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (4)
| Source | Name as written | Place | Date |
|---|---|---|---|
| Iran Human Rights (IHRNGO) | Ali Ghorbani | — | 2026-01-08 |
| Iran International | Ali Ghorbani | Saadatshahr | 2026-01-08 |
| iranvictims.com [2] [3] [4] | Ali Ghorbani | Saadatshahr · Pasargard, Fars | 2026-01-08 |
| Narrata | علی قربانی | — | ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ |
Posts and videos (3)
3 posts found. Each link opens on its own site.
Record information
- Record number
- V9ED7C16
- Evidence tier
- A Recorded on two or more independent lists
Added 27 settembre 2026 · updated 21 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Ali Ghorbani. Messages appear after moderation.
Write a message for Ali Ghorbani…
Do you know Ali Ghorbani? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos