Photo: Iran International
Sevda Akrami-fard
سودا اکرمی فرد
16 years old · Malard, Tehran
venerdì 9 gennaio 2026
Referred to as a martyr (javid nam); memorial and birthday commemoration held at her grave was violently disrupted by security and intelligence forces
Their story
What the sources recorded
- iranvictims.com: died during the protest period
Their narrative
جاویدنام سودا اکرمیفرد؛ دختری با رویای آزادی
در روز نوزدهم دی، خیابانهای ملارد و مارلیک مملو از جمعیتی بود که به فراخوان آن روز پاسخ داده بودند. مردم در کنار یکدیگر قدم میزدند و شعار میدادند؛ اما نیروهای امنیتی به سوی جمعیت یورش بردند و فضای خیابان در مدت کوتاهی به صحنهای پرتنش تبدیل شد. سودا اکرمیفرد، دختر شانزدهساله و تنها فرزند خانواده، در میان همان جمعیت حضور داشت. به گفتهی نزدیکانش، او به آزادی و آیندهای متفاوت باور داشت و در روزهای پیش از حادثه، بارها از نزدیکبودن پیروزی و روزهایی که قرار بود پس از آن بیاید حرف زده بود. سودا از سال ۱۴۰۱ و در جریان جنبش مهسا امینی نیز در اعتراضات حضور داشت. پس از آن، نام و سرگذشت جانباختگان اعتراضات ۱۴۰۱ کرج را دنبال میکرد و هر زمان فرصتی پیدا میکرد، بر سر مزارشان میرفت. برای او، رفتن بر سر خاک آنان فقط یک حضور ساده نبود؛ یادشان میکرد و میگفت: «من راهتون رو ادامه میدم.» او بارها از آیندهای که برای ایران تصور میکرد حرف زده بود. باور داشت روزی ایران آزاد خواهد شد و بارها میگفت: «میدونم شاهزاده برمیگرده و ایران آزاد میشه.» دلبستگی عمیقی به ایران و شاهزاده داشت و یکی از رؤیاهایی که از آن حرف میزد، این بود که در ایران آزاد، روزی بتواند به دیدار او برود. برای سودا، آن روز آیندهای نزدیک بود که دربارهاش حرف میزد، برایش خیال میساخت و میخواست خودش آن را ببیند. با آغاز درگیریها، نیروهای سرکوب برای پراکندهکردن جمعیت وارد عمل شدند. گاز اشکآور فضای خیابان را پر کرد و دود و سوزش چشمها، دیدن و نفسکشیدن را دشوار میکرد. در میان آشفتگی و تلاش مردم برای دورشدن از تیررس، صدای شلیک گلولهها شنیده میشد؛ شلیکهایی که تنها برای پراکندهکردن جمعیت نبود و به سوی افرادی که در خیابان حضور داشتند نیز انجام میشد. در آن فضای آشفته، خیابانی که لحظاتی پیش محل تجمع و شعار مردم بود، به صحنهای تبدیل شد که هر لحظه امکان داشت کسی در آن هدف گلوله قرار بگیرد. در میانهی تنشهای خیابان، ابتدا شوهر خالهاش هدف گلوله قرار گرفت. سودا که در نزدیکی او حضور داشت، شاهد این صحنه بود. سودا در آن لحظات شعار میداد و دیگران نیز شعارهای او را تکرار میکردند. هدف بعدی او بود که مورد تیراندازی قرار گرفت. یک گلوله جنگی به قفسهی سینهاش اصابت کرد. سودا در آغوش کسی که کنارش بود افتاد. چشمانش هنوز باز بود. تنها یکبار نفس کشید و بعد دیگر نفس نکشید. خون از بینی و دهانش جاری شده بود. در اطراف، مردم یکییکی چون برگهای درختان به زمین میافتادند. پیکر سودا را از محل دور کردند و به خانه رساندند. لباسش را بالا زدند و آثار اصابت گلوله را دیدند؛ گلوله به قلب او اصابت کرده بود. سپس او را به بیمارستان منتقل کردند، اما نیروهای امنیتی نیز خیلی زود در بیمارستان حاضر شدند و پیکر را به اتاقی جدا منتقل کردند. وقتی در اتاق باز شد، سودا داخل یک کیسه مشکی زیپدار بود. مادر تنها توانست برای آخرین بار او را در آغوش بگیرد. پیکر به کهریزک منتقل شد و جستوجو برای یافتن او چند روز ادامه پیدا کرد. در میان شمار زیادی از جانباختگان و کیسههای مشکی، نزدیکان سودا سرانجام او را پیدا کردند. شماره ثبتشده روی کیسه ۱۲۵۳۸ بود. اجازه بازکردن کامل زیپ را نداشتند و تنها توانستند صورت او را ببینند. پس از آن، پیکر به بهشت زهرا منتقل شد؛ اما جستوجو دوباره از سر گرفته شد. پیکر سودا بار دیگر در میان سردخانهها و ردیف پیکرهای گم شده بود و نزدیکانش ساعتها در جستوجوی او بودند تا دوباره پیدایش کردند. در ادامه، فشارهایی برای دفن پیکر در محل تعیینشده وجود داشت؛ اما نزدیکان سودا با اصرار فراوان توانستند پیکر او را به مارلیک منتقل کنند. حتی برگزاری مراسمی عادی برای خاکسپاری نیز با محدودیت و فشار امنیتی همراه شد. پس از خاکسپاری نیز این فشارها پایان نیافت. از برخی افراد خواسته شده بود روایت دیگری از نحوه کشتهشدن سودا ارائه کنند؛ از جمله اینکه او از داخل جمعیت هدف قرار گرفته یا وابستگی دیگری داشته است. همزمان، تهدیدها و فشارهایی متوجه برخی نزدیکان و آشنایان او شد. برای انجام برخی امور مربوط به مزار سودا نیز از نزدیکان او تعهداتی گرفته شد. با این حال، روایت مورد نظر نهادهای امنیتی پذیرفته نشد و برخی از نزدیکان از انجام مصاحبه خودداری کردند. تولد سودا؛ مراسمی که دوباره به فشار امنیتی انجامید ۲۷ تیر، روز تولد سودا، نزدیکان و آشنایان او در ایران برای یادبود و تولدش مراسمی برگزار کردند. مراسم بسیار شلوغ بود و جمعیت زیادی در آن حضور داشتند. پس از انتشار تصاویر و مطالب مربوط به این مراسم در شبکههای اجتماعی، نیروهای امنیتی آن را بهعنوان تجمعی قابل پیگیری تلقی کردند. ورودی و خروجی محل بسته شد و تعدادی از حاضران بازداشت شدند. پس از اطلاعرسانی و پیگیریهای عمومی، بخشی از بازداشتشدگان آزاد شدند؛ با این حال، فشار امنیتی بر برخی نزدیکان و آشنایان سودا ادامه پیدا کرد و احضار و تهدید نیز در مقاطعی تکرار شد. به همین دلیل، جزئیات مربوط به افرادی که درگیر این فشارها و بازداشتها شدند در این روایت ذکر نمیشود تا هویت کسانی که ممکن است همچنان در معرض خطر باشند، آشکار نشود. سودا در خانوادهای با وضعیت مالی محدود بزرگ شده بود. اتاق مستقلی نداشت و به دلیل دشواری پرداخت هزینهها، کلاس رقص و تمرینات کیکبوکسینگ را ادامه نداده بود. او علاقهی زیادی به موسیقی رپ داشت و در صفحهی اینستاگرامش کلیپهایی با این سبک موسیقی منتشر کرده بود. زندگی برای او هنوز ادامه داشت؛ با موسیقی، ورزش، لباسهایی که دوست داشت و برنامههایی که برای روزهای پیشرو در ذهن داشت. چند روز پیش از حادثه، مادرش مبلغی پول برای خرید لباس در اختیارش گذاشته بود. سودا آن را نپذیرفت و گفت: «نه، نگهش دار. زود پیروز میشیم، شاهزاده میاد، برای جشن آزادی لباس میخرم.» این جمله تصویری روشن از دختری است که مرگ برایش هنوز در افق زندگی قرار نداشت و جشن آزادی را پیش روی خود میدید. در روز فراخوان نیز گوشی موبایلش را به مادربزرگ خود سپرد، او را در آغوش گرفت و گفت: «از کجا مطمئنی برمیگردم؟» جملهای کوتاه که بعدها برای کسانی که آن روز را از نزدیک تجربه کرده بودند، به یکی از آخرین تصویرهای سودا تبدیل شد. سودا شانزدهساله بود. دختری که از سال ۱۴۰۱ اعتراض را دیده بود، نام جانباختگان را دنبال کرده و بر سر مزارشان رفته بود؛ دختری که در نوزدهم دی به خیابان رفت، شعار داد، برای کمک به یک مجروح جلو رفت و با گلولهی جنگی جان باخت. پس از جان باختن او، جستوجو برای یافتن پیکرش، فشار بر مادرش و محدودیت بر مراسمهای یادبودش ادامه پیدا کرد. اما در میان همه آنچه از آن روزها باقی مانده، تصویر سودا از همه روشنتر است: دختری نوجوان که هنوز لباس جشن آزادیاش را در ذهن داشت و میخواست خودش آن روز را ببیند؛ روزی که دیگر هرگز به آن نرسید.
This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.
Source: Narrata · Author: رودابه · Written ۱۴۰۵/۰۲/۲۸ · Read the original story
Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.
What we know
- Age
- 16
- Killed
- venerdì 9 gennaio 2026
- Place
- Malard, Tehran
- Cause of death
- Gunshot wound
- Born
- sabato 18 luglio 2009 ↗
- Occupation
- دانش آموز (in Persian) ↗
- Place of death
- ملارد،مارلیک، کرج (in Persian) ↗
Burial details
- Cemetery
- آرامستان امامزاده ابراهیم
Do you know this person?
If you knew Sevda Akrami-fard, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.
This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request
Sources & evidence
Each list spells names and places its own way. We show them as written.
How the sources recorded this name (3)
Posts and videos (14)
14 posts found. Each link opens on its own site.
- RememberTheirNames Post · Telegram Not yet reviewed
- @i Post · X Not yet reviewed
- @daadkhast Post · X Not yet reviewed
- @d3joudi Post · X Not yet reviewed
- @pardis__rabiee Post · X Not yet reviewed
- instagram.com Post · Instagram Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
- JavidnamaneVatan Post · Telegram Not yet reviewed
- @allahbakhshii Post · X Not yet reviewed
- @samiraeiny Post · X Not yet reviewed
- @miladaustlife Post · X Not yet reviewed
- @samiraeiny Post · X Not yet reviewed
- @khodn98 Post · X Not yet reviewed
- @allahbakhshii Post · X Not yet reviewed
Record information
- Record number
- VB1A24A7
- Evidence tier
- B Recorded on one trusted list
Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026
Memorial messages
Leave a few words in memory of Sevda Akrami-fard. Messages appear after moderation.
Write a message for Sevda Akrami-fard…
Do you know Sevda Akrami-fard? Add information or photos
A name, a photo or a single detail can help complete this record.
Add information or photos