The Iran Massacreکشتار دی ۱۴۰۴
This translation was made with the help of AI and has not yet been checked by a native speaker. English · فارسی
این صفحه به فارسی

Seyed Reza Mousavi

سیدرضا موسوی

43 years old · Zanjan

giovedì 8 gennaio 2026

BOne trusted list

Named on the government’s official list (row 2771)

#Seyed_Reza_Mousavi#سیدرضا_موسوی
Add information

Their story

No account of how Seyed Reza Mousavi was killed has been recorded yet. If you know what happened, tell us.

What the sources recorded

  • Iran Human Rights (IHRNGO): listed among cases verified by two or more sources
  • iranvictims.com: died during the protest period
  • IranTrial: کشته‌شده

Their narrative

جاویدنام سید رضا موسوی

زندگی سید رضا موسوی در آب‌بر طارم، در میان زمین و باغ و کار می‌گذشت. دیپلم برق داشت، اما دل‌بستگی‌اش جای دیگری بود؛ به خاکی که زیر دست‌هایش جان می‌گرفت، به مزرعه‌ای که در آن بلدرچین و بوقلمون پرورش می‌داد و به باغی که برایش زحمت می‌کشید. رضا از آن مردهایی بود که زندگی را با کار می‌ساختند و حاصل دست‌رنج‌شان را با خانواده قسمت می‌کردند. مردی وفادار و دلسوز بود، اهل کمک به دیگران؛ اگر کسی به یاری‌اش احتیاج داشت، تا جایی که می‌توانست کنارش می‌ایستاد. برای خانواده‌اش تکیه‌گاه بود و برای سه فرزندش، پدری که دوست‌شان داشت و دلش می‌خواست آینده‌شان را ببیند. رضا خداترس بود و حلال و حرام را می‌شناخت. شرافت برایش چیزی نبود که فقط در حرف از آن بگوید؛ در شیوه‌ی زندگی‌اش معنا پیدا می‌کرد، در کارکردنش، در وفاداری‌اش به نزدیکان و در دستگیری از دیگران. با این همه، اهل ترسیدن از مطالبه‌ی حق نبود. می‌شد هم به خدا ایمان داشت، هم حرمت نان حلال را نگه داشت و هم در برابر آن‌چه بر مردم می‌گذشت، سکوت نکرد. رضا از همین جنس بود؛ مردی که آرامش زندگی‌اش را دوست داشت، اما حاضر نبود برای حفظ آن، چشم بر رنج دیگران ببندد. هجدهم دی‌ماه ۱۴۰۴، به اعتراضات مردمی پیوست. شاید وقتی از خانه بیرون می‌رفت، هنوز کارهای نیمه‌تمام مزرعه در خاطرش بود؛ شاید به فرزندانش فکر می‌کرد و به روزهایی که قرار بود در کنارشان بگذراند. از آن‌چه در ذهنش می‌گذشت، چیزی نمی‌دانیم. آن‌چه از او به یادگار مانده، جمله‌ای است که نزدیکانش از آخرین گفته‌هایش نقل می‌کنند: «فقط یه جون دارم، اونم فدای ایران.» آن شب، به سرش ضربات باتوم وارد کردند. پس از آن، پیکرش را به جایی منتقل کردند که سرنوشتش در میان آتش و دود رقم خورد. برق‌ها قطع شده بود و شهر در خاموشی فرو رفته بود. پیکر رضا را به فرمانداری منتقل کردند؛ ساختمانی که آتش و دود در آن جریان داشت. ساعت‌ها گذشت تا مأموران آتش‌نشانی پیکرش را پیدا کردند و او را به پزشکی قانونی انتقال دادند. برای خانواده‌ای که در جست‌وجوی او بود، این فاصله تا یافتن پیکرش، فاصله‌ای میان امید و هراس بود؛ فاصله‌ای که سرانجام با خبری پایان گرفت که هیچ خانواده‌ای نباید بشنود. با این حال، حتی پس از پیدا شدن پیکر نیز همه‌چیز روشن نشد. بنا بر آن‌چه از اعلام پزشکی قانونی به خانواده نقل شده، علت مرگ خفگی عنوان شده بود، اما در برگه‌ای که سرانجام به خانواده تحویل دادند، علت مرگ را ضربات شدید به سر نوشته بودند. دو روایت از مرگ یک انسان؛ انسانی که پیش از آن، زندگی‌اش را میان کار، خانواده و یاری رساندن به دیگران گذرانده بود. بیستم دی‌ماه، خانواده پیکر بی‌جان رضا را از پزشکی قانونی تحویل گرفتند و به آب‌بر طارم بازگرداندند؛ همان شهری که زندگی‌اش در آن گذشته بود و زمینش را دوست داشت. او را به خاک سپردند، اما حتی سوگواری برایش نیز بی‌قیدوشرط نبود. از خانواده تعهد گرفتند که مراسم خاک‌سپاری بدون سر و صدا برگزار شود. رضا را در سکوت به خاک سپردند؛ مردی که برای بیان اعتراضش به خیابان رفته بود و خانواده‌اش حالا باید در سکوت، نبودنش را تاب می‌آوردند. او دو پسر و یک دختر داشت. امسال، دخترش کلاس اول را آغاز کرد. در سنی که کودکان هنوز دست پدر و مادرشان را محکم می‌گیرند، از کیف و دفتر تازه‌شان ذوق می‌کنند و در نخستین روزهای مدرسه، با اطمینان به حضور بزرگ‌ترهایشان دلگرم‌اند؛ دختر رضا اما مدرسه را بدون سایه‌ی پدر آغاز کرد. پدرش دیگر نیست که از روز اول مدرسه‌اش بشنود، از مشق‌هایش بپرسد یا سال‌های بزرگ‌شدنش را تماشا کند. دو پسرش نیز باید روزهایی را پشت سر بگذارند که جای پدر در خانه خالی است؛ همان مردی که برایشان کار می‌کرد، دوست‌شان داشت و قرار بود در سال‌های پیش رو کنارشان بماند. نمی‌دانیم آخرین‌بار که رضا از مزرعه‌اش گذشت، به کدام کار ناتمام فکر می‌کرد؛ نمی‌دانیم چه آرزوهایی برای فرزندانش داشت یا برای باغش چه برنامه‌ای در سر می‌پروراند. این بخش‌های زندگی او با خودش رفته‌اند. اما می‌دانیم که مردی بود اهل کار و خانواده، وفادار و دلسوز، خیرخواه و یاری‌رسان؛ مردی که به شرافت زندگی کرد و وقتی برای گرفتن حقش به خیابان رفت، از باورش دست نکشید. شاید معنای آن جمله که از رضا به یاد مانده، حالا بیش از هر زمان دیگری روشن باشد. او نگفت زندگی برایش ارزشی ندارد؛ مردی که برای فرزندانش زحمت می‌کشید و با دست‌های خودش مزرعه و باغش را آباد می‌کرد، خوب می‌دانست زندگی چه چیزهای دوست‌داشتنی‌ای دارد. گفت فقط یک جان دارد و آن را فدای ایران می‌کند. ارزش این جمله در همین است: او زندگی‌ای داشت که دوستش می‌داشت، آدم‌هایی داشت که دل‌بسته‌شان بود و فردایی که می‌توانست برایش کار کند؛ با این همه، در هجدهم دی‌ماه، حق‌خواهی مردم را بیگانه با زندگی خودش ندید. حالا در آب‌بر طارم، مزرعه و باغ از روزهای پیش از آن شب به یادگار مانده‌اند و سه فرزند، پدری را در خاطره‌هایشان خواهند شناخت که دیگر فرصت ندارد داستان زندگی‌اش را برایشان تعریف کند. روزی شاید دخترش از نخستین سال مدرسه‌اش بگوید؛ از سالی که دیگران دست فرزندان‌شان را گرفتند و پدر او در کنارش نبود. آن روز، نام رضا با همان حقیقت تلخ گره خورده خواهد بود: مردی که برای حق زندگی به خیابان رفت، اما فرصت ادامه‌ی زندگی را از او گرفتند.

This story is in Persian, exactly as it was written for Narrata.

Source: Narrata · Author: جاوید · Written ۱۴۰۵/۰۷/۰۷ · Read the original story

Republished unchanged with Narrata’s permission. All rights belong to the author and Narrata.

What we know

Age
43
Killed
giovedì 8 gennaio 2026
Place
Zanjan
Father’s name
سید جلال (in Persian) ↗
Born
venerdì 31 dicembre 1982 ↗

Not recorded yet: Cause of death. Help complete this record

We do not know yet where Seyed Reza Mousavi is buried. Help locate this grave

Names and spellings

Name on this record
سیدرضا موسویSeyed Reza Mousavi

How the sources wrote the name

  • Seyyed Reza Mousavi
    iranvictims.com

People are often known by more than one name, or a nickname, and sources spell names differently. All of these refer to this one person. Know another name this person was called?

Do you know this person?

If you knew Seyed Reza Mousavi, or have something to add, every detail helps. Everything is reviewed before it is published.

This is my family member · Send evidence · Privacy or removal request

Sources & evidence

Each list spells names and places its own way. We show them as written.

How the sources recorded this name (4)
SourceName as writtenPlaceDate
Iran Human Rights (IHRNGO) Seyed Reza Mousavi — 2026-01-08
iranvictims.com Seyyed Reza Mousavi Abbar, Zanjan Province 2026-01-08
IranTrial سید رضا موسوی زنجان ۱۸ دی ۱۴۰۴
Narrata سیدرضا موسوی — ۱۴۰۴/۱۰/۱۸
Posts and videos (1)

1 posts found. Each link opens on its own site.

Record information

Record number
V6339040
Evidence tier
B Recorded on one trusted list

Added 27 settembre 2026 · updated 29 ottobre 2026

Report an error or ask for removal · How we verify

Memorial messages

Leave a few words in memory of Seyed Reza Mousavi. Messages appear after moderation.

Write a message for Seyed Reza Mousavi…

Leave a few words in memory of Seyed Reza Mousavi. Messages appear after moderation. Short, kind messages only. No personal details or phone numbers.

Your safety comes first: no real name is needed. Is it safe to submit? · Sending anonymously

Menu

Settings · Privacy

Settings

Safety

Quick exitPress Esc twice to leave the site at once.
Discreet tab titleThe browser tab shows “Notes” instead of the page name.

Removes this site’s saved choices, saved names and offline copies, signs you out and leaves. This can’t be undone.

Languages

Appearance

Data use

Low data modeHides photos in lists and turns off motion. Best for slow or expensive connections.

Account

All settings · Cookie settings

How would you like to send it?

What we keep and who sees it · Other ways (X, Instagram)

Chat

Open full page

Be kind. No personal attacks, private details or phone numbers. Messages may be removed by moderators.